
روز اول از چالش

تجربه روز اول

ارسال نتایج به صورت صوتی یا ویدئویی
عزیز فایل صوتی یا ویدئویی نتایج خودت رو میتونی به آیدی تلگرام NATAYEJ18@ ارسال کنی تا بتونیم اون رو به دست بقیه همسفران برسونیم.

مشاهده لایو
شروع زمان مشاهده لایو بین ساعت ۵:۳۰ تا ۷:۰۰ صبح میباشد.
مثال: درصورتی که ساعت 6:59 صبح مشاهده لایو را شروع کنید میتوانید لایو را کامل ببینید در غیر اینصورت از ساعت ۷:۰۰ صبح دیگر امکان مشاهده لایو را نخواهید داشت و چالش را باید کلاً از روز اول آغاز کنید.

مشاهده لایو
شروع لایو ساعت ۵:۳۰ در صفحه اینستاگرام SoheilSangarzadeh2 می باشد،
پس از اتمام لایو، ویدیو ذخیره شده آن در اولین فرصت
از همین بخش در دسترس خواهد بود.

پادکست
زمان پخش اولین پادکست ساعت ۵:۰۰ صبح میباشد و در طول روز چندین پادکست منتشر خواهد گرفت.

رقص کنان
رقص کنان در ساعت ۵:۰۰ صبح باز خواهد شد.

دفتر عشق
دفتر عشق در ساعت 6:18 صبح باز خواهد شد و شما می توانید ذکر هر روز را در این بخش بنویسید.

تجربه امروز
تجربه امروز در ساعت 7:18 شب باز خواهد شد و شما میتوانید تجربه هر روز خود را در این بخش بنویسید.

دیدگاه من
دیدگاه من در ساعت 15:18 باز خواهد شد و شما می توانید دیدگاه خود را در خصوص سوال داده شده بنویسید.

حکایات و روایات
زمان مشاهده حکایات و روایات هر روز ساعت 7:18 شب میباشد.

داستان
شروع زمان مشاهده داستان هر روز در 3 مرحله (ساعت های 8:18 صبح، 2:18 ظهر و 8:18 شب) پخش خواهد شد..

استوری
زمان انتشار اولین استوری ساعت 5:00 صبح میباشد و در طول روز چندین استوری منتشر خواهد شد.

یارانِ جان
زمان پخش اولین محتوای یارانِ جان ساعت 8:18 صبح میباشد و در طول روز چندین محتوا منتشر خواهد شد.

قصه شب
زمان مشاهده قصه شب ساعت 8:18 شب میباشد.

شب شعر
زمان مشاهده شب شعر ساعت 8:18 شب میباشد.

تاکنون 418 تجربه نوشته شده
عزيز تجربه امروز خودتو با عشق اينجا بنويس
یه وامی درخواست داده بودم بعد مددت ها امروز زنگ زدن بهم گفتن بیا وام برام جور شد و میتونم بردارم خیلیییی ممنونم خدا جونمم هنوز چالش اول چالشم دمت گرم این وام میتونه کلییی از دستم بگیره مرسییی خدا
این اواخر خیلیی چیزامو از دست دادم ولی تو اولین چالش وجودتو بهم نشون دادی اصلا باورمممم نمیشه خداایاااااا شکرتتتتتتت ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
الهی صدهزار مرتبه شکرت
امروز روز شادی داشتم امید توی دلم جونه زد،
قلبم پر از نور خداست، در آغوش امن دلبر جان هستم
امروز کمی ناآرامی دروجود بود که تماشایش کردم
امروز ، روز آرومی بود برام چون از درون آروم بودم . امروز خیلی مهربان شده بودم به لطف دلبرجان. هم مهربان تر شده بودم و هم آدم هایی که تو مسیرم اومدن آدم های مهربونی بودن . به قول استاد جانمان که فرمودند : تو مهربانی چون مهربانی کردن زیباست یا نه ، مهربانی چون مهربانی و مهربانی جزئی از توست . با بچه ی ۴ ساله طوری غرق گفتگو شده بودم که انگار در این تن فیزیکی نبودم . اصلا امروز عصبانی نمیشدم از هیچ اتفاقی و خشم خبری ازش نبود .
و چقدر حس خوب و نابی را به لطف دلبرجان تجربه کردم و زیباترین جلوه خودم را که مهربانی بود را شاهد شدم در این روز الهی💚🫂 انرژی این چالش خیلی بالاست ، درسته فیزیکی استاد جانمان، شمس زمان ، در کنار ما نیست ولی انرژی و جانشان در کنار ما پابرجاست . هرجا هستید استادجان تنتون سلامت و لبتون خندون باشه 🫂💚
مهدیه جان نازنینم 🌹🪻
الهی صدهزار مرتبه شکر بابت این مکان الهی دراین تایم از هستی 🦋
شکر وجودارزشمند وپر از مهر شما 🕊
ای بی خبر زلذت شرب مدام ما
خدارو شکر که همه و داریم💚🙏
من خیلی تحت تاثیر انرژی اطرافیانم هستم
کافیه حالشون بد باشه من بی دلیل حالم بد میشه..
روزای قبل خیلی بهم میریختم مدام تذکر میدادم اخبار نبینند، تا حدی شده که بعد از اخبار حالشون دگرگون میشه و خشمگین میشن..
امروز کاری بهشون نداشتم ، تمرکزم روی خودم بود و آرامش بیشتری داشتم..
امروز باز درک کردم که نمیشه مراقب بقیه بود ولی میتونم بیشتر مراقب خودم باشم..
بهتر متوجه شدم که باید مراقب ورودیها ی ذهنم باشم و مراقب زبان و نگاه و افکارم باشم تا انرژی بقیه روی من اثر نذاره..
روزاول چالش مکتب دلبرجان بودم که خبررسید اینترنت قطع شده....سریع سایت قبیله مون رابازکردم دیدم دسترسی به سایت هست چقدر به مسیر داداش راالهی ترین یافتم شکر....معجزه هست معجزه زندگیم،
اما تولایو صبح جان چشم بازکرد ،جان عقل بکارگرفت ،
جان بهم نشون داد شنیدن باجان چه دنیایی زیبایی دارد ،رنگ وبو وترجمه صحبتهای استاد جان برایم جهانی دیگر نشون داد.....ماصبح زمین نبودیم جمع تو جهانی دیگربودیم همه دورهم....نفسهای یاران جان رامیتونستم حس کنم.....الهی شکر
وقتی که اعلام شد به تصمیم شما سخن های نهان به لایو شب نشینی تغییر کرده شوری برپا شد که فقط جان می تونست درکش کنه🤗 الحق که جنس عشق شما زمینی نیست و در کلام نگنجد، شکر وجود پر از عشق الهی تون💚🙏💚
حدیث نازنینم 🌹🪻
الهی صدهزار مرتبه شکر بابت این مکان الهی دراین تایم از هستی 🦋
شکر وجودارزشمند وپر از مهر شما 🕊
هر لحظه میدیم جان جانانم را در کلام تمام کسانی که با انها در تماس بودم میدیدمش در قاب چشمان بقیه ی خودم ، و حضورش رو احساس میکردم که اینبار با صدای بلند میگوید من هستم
و عجیب قلبهایمان ارام است
سپاس به جان جانانم که همیشه طوفانها رو به بهترین مقصد برده
قلم هامونو بسپریم دست خودش که قطعا زیبا خواهد نوشت 🌱🕊️🌞💚
او ميبيند 💚
بعد از ۵ روز بی خبری که حتی تماس تلفنی هم برقرار نمی شد یک آن، صدای خوشحالی مادرم رو شنیدم که گفت مرضیه بیا وصل شد و من سخنی نداشتم جز شکرگزاری🌱🕊🌞
وقتی هم که در لایو شب نشینی مهندس عزیز اعلام کردن که تماسی با استادِ جانمون داشتن، این شکرگزاری عمیق و عمیق تر شد🤗
الهی صد هزار مرتبه شکر بابت انرژی الهی استادِ جانمون و تک تک اعضا قبیله الهی مون ، فقط می تونم بگم شکر وجودتون یارانِ جان🙏💐💚
یه راه دیگه هم از طریق کد #۲۹۲۳*۱۰* هست که بصورت بسته بین الملل عمل می کنه تا هزینه کمتر بشه که برای مقصد مورد نظر من ۱۰ دقیقه با مالیات حدودی ۱۴۳ هزار می شه که البته من هنوز امتحانش نکردم.
🌱حس حضور خدا در هر دم و بازدم واضح و شفاف شده.
🌱هر لحظه سعی می کنم تسلیم باشم در برابر حکمت خدا .
تجربه چالش الهی ۲۳/۱۰/۱۴۰۴
انگار امروز روز دیگه ای از حیاتم رو تجربه میکردم
توی روتین خانه
توی کنار عزیزم قرار گرفتن با مسائلی که داشت
و شعله ایمان و امید و توکل را روشن کردن
با حس نابی که از ارامش ب اونها دادم
با شنیدن سخن های نهان در لایو شب نشینی با اینکه دورم شلوع بود
جانم داشت میشنید
و اینکه با عشق بودن را دیدم
در کنار کودک لجباز
واین قبیله و این چالش یعنی هرلحظه تو را صدا زدن
وتو را مهمان ثانیه ها کردن
واینکه در این روز از چالش مفهوم کامل نبودن را فهمیدم
و اینکه تا هرجایی که میتونم طبق شرایطم در این چالش باشم
با خودم صادق بودن رو بیشتر فهمیدم
و اینکه یار نور و عشق شدن را
و الهی الهی الهی الهی که نور الهی کسب کنم برای کمک ب خودم و بقیه خودم
امروز ۱۴۰۴/۱۰/۲۳ قلم به دست میگیرم و مینویسم از ایمانی که از نو تجدید شد و شعله نوری که در جانم بیشتر زبانه کشید ، خداوند در رگ های جان زندگی در جریان است ، در سکوت برکت نازل میکنه و در عین ناظر بودن عاشقه و این نظاره گر بودن هم از دل عشق است و جهان لبریز از حضور اوست .💚💚💚
به گمانم با چشم دل دیدن نیازمند حضور آگاهانه ای هست که از دل اعتماد به حق میجوشد و ریشه اش از دل ایمان و توکل هست و در این فرایند نم نم شکوفه امید در جانمان جوانه میزند امیدی که میگوید:
اندکی صبر صبح سحر نزدیک است 🌅🌅🌅🌅
گهی خوش گهی تلخ
گهی نیک گهی بد
من چه میکنم ؟می شکنم یا قوی تر ادامه میدهم ؟من چی میکنم حالی را میبینم که زاری میکند حالش را میفهمم و یا چشمم را میبندم و رویم را برمیگردانم پس حق چه شد باطل چه شد رحم چه شد
فرصت هست که گرانی کنم آیا میکنم ؟ فرصت هست که باطل را برگزینیم آیا میکنم ؟
فرصت هست که میدان را خالی کنم و از ترس فرار کنم آیا میکنم ؟
فرصت هست که از ترس سکوت کنم آیا از توکل و امید فریاد میزنم ؟
فرصت هست .......
من چه میکنم در این جایی از عالم که آینه ای از حقیقت تام جلوی من ایستاده و تمام جلوه های من را حتی عمیق ترین هارا نشان میدهد من چه میکنم ؟جلوه هارا شاهدم ؟یا فرار میکنم از حقیقت گویی قیامت است میگفتند آدمی از ترس فرار میکند و به همه جا چنگ میزند من الان چه میکنم می شکنم؟جلوه ها را دیدم فرار میکنم به سمت سیاهی یا شاهدم تا نور را برگزینم من چه میکنم ؟
گویی جان هایی که بیدار هستند همچو زنجیری محکم به هم وصل هستند در این سکانس ها و این زنجیر به اعماق تاریکی میرود تا پیغام دهد تا بیدار کند جان هایی که منتظر بیداری اند
ایا پیغام امید و ایمان میدهم ؟یااز ترس و قضاوت راجب این سکانس ها صحبت میکنم
مگر میشود حال وطنم بد باشد وطنم زخمی باشد و منی که از خاک این وطن ساخته شدم از خاک این بخش از زمین بی تفاوت باشم
من چی میکنم ؟....
گر نهانـی و عیانی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشینی و
بجز روشنی شعشعۀ پرتـو خود هیچ نبـینی
و گلِ وصل بـچینی
... صبر و آرامش بیشتر خودنمایی میکرد.....
خداجونم هزاران هزار مرتبه شکرت 💚🫂✨
سپاس گزارم از استاد جانم و تک تک همسفران
واقعا حال روحی خوبی نداشتم چقد این چالش به من کمک کرد امروز
برای تک تک عزیزان هم وطنم و جهان دعا میکنم
امید را زنده نگه میدارم در جانم با ایمان ادامه میدهم خدایا شکرت که باز بهم فرصت دادی
درود وعشق وخداقوت جانانه به تک تکمون که جانانه در مسیرنور وایستادیم 🥰🙋🏽💚🫂✨
امروز خیلی قشنگ و إلهی بود برام مثل تمام روزایی که وقتی دستم جانانه تو دست دلبره ودلم بهش قرصه 🥰پراز نشانه بود. برام نشانه هایی از جنس لبخند یک نوزاد تو آغوش مادرش،مهربونی و احترام یک راننده اسنپ،برکت کردن خریدم از فروشگاه ،هوای ابری و بارونی که داشت حضور ارزشمند داداش سهیل عزیزو برام یادآور میشد 🫂💚✨
نجوایی که زورش نسبت ب دیروز کمتر شده بود 🥰نرم تر شدن قلبم نسبت به عکس العمل نشون دادن در برابر خشم طرف مقابلم و....خداجونمممم هزاران بار شکرت برای همین لحظه هستی که هستم شکرت برای هدایتم به این مسیر زیبا کنار عاشقان یار شکر حضور استاد جانم وتک تک یاران جان 💚🫂
داداش سهیل عزیز جای خالیت این روزا مخصوصا لایو صبح عجیب احساس شد و حس دلتنگی و بغض همراهش بود شکر حضورتون 💚🫂قطعا که هر لحظه همونطور که خودتون گفتید در حال پاس کردن درس امید ایمان وتوکلیم...
تجربه امروز م را برای شما یاران جان مینویسم این چند روز اینترنت. نداشتیم وارد سایت میشدم پادکست و لایوها رو گوش بدم اروم شم اما هیچ کدام بار نمیشد امروز صبح. که بیدارشدم حالم عجیب بود بین نا امیدی و امید سر گردان بودم. ب فکر رفتم ی ندایی درونم. میگفت اروم باش و این جمله رو زبونم اومد لا حول ولاقوه الا بالله چند بار تکرار کردم. احوالم عوض شد سایت باز کردم متوجه شدم. چالش سه روزه استچقدر به موقع بود این چالش
نگاه ب ساعت کردم ساعت هفت و نیم بود. پاشدم تمرینات انجام دادم شش دقیقه شکر گزاری برای یاران جان کلی برام کد باز کرد. خالصانه حال خوش را نه تنها برای استاد جان و یاران جان بلکه برای سرزمینم و مردمم از دلبر جانم خواستم.اوست که بر هرچیز قادراست .و
هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خداوند نیست همین برای ارام گرفتن جانم کافی بود 💚💚به امید روزی که دلبر جان صبرمان را پاسخ دهد و همه باهم با احوالی الهی سجده شکر بجا اریم .
احساس میکنم همه آن جان هایی که در این اتفاقات اخیر رفته اند دارند تماشا میکنند که برای بهایی که دادند و نقشی که برگزیدند تا درسی را دهند چه کسی درس را برمیگزیند
و جان هایی که نقش به ظاهر بد را گرفته اند منتظر این بیداری و پیغام ها هستند
داشتم با خود فکر میکردم به کجا رسیده ایم که نقش هایی به ظاهر خیلی بد و عمیق نمایان میشود طوری که دیگری به دیگری رحم نمیکند و با وجود اینکه حقش را میخواهد جانش را میگیرد
و از آن طرف نقش های به ظاهر خوب خیلی عمیق شده اند دلیرانه یک نفره به میدان می آیند .......
خداوند بزرگ است 🫂💚🌱🕊️🌞🌏
عزیز دلم این هارو اول به خود که میترا سعی کن در این سکانس ها قضاوت نکنی خشمی امد به قول استاد جانمان خشم مقدس است خشمی است که طرف حق را گرفته و از دیدن ظلم و ستم برخواسته خشم مقدسی که میتواند با فریادش تکان دهد و ظلم را ریشه کن کند با خود میگویم شاهد باش بی قضاوت ببین و احوالاتت رو نظاره گر باش آیا حسی میاد نبود خدارا فریاد میزند یا ایمان دارم به خدا اما احساس هم می آیند تک تک ماها که الان هستیم هنوز انتخاب کردیم و گفتیم که بابا جان ما را در این سکانس نگه دار فرصت بده تا تجربه کنیم بیداری را در عالم خواب بیدار بودن معجزه است تمام تلاشم را میکنم که سعی کنم فقط آرام باشم و آرام کنم امید و نور خدا را که ذره ای در قلب دارم گسترش بدهم اثر پروانه ای میگوید اگر یک پروانه در شرق آفریقا بال بزند گویای سونامی در شمال آفریقاست یعنی هر حرکت من تاثیری در این جهان هستی دارد اگر من در سمت نور باشم یقین دارم که درگسترش حق و نور تاثیر گذار بودم حتی اگر آگاه نباشم فقط شاهد باشیم 🫂🕊️🌞💚🌏🌱 همین که رشادت کردید این صحنه ها را دیدید دلی بزرگ دارید شهامت میخواد داغداری را دیدند و همدردی کردند من خودم را میگویم گاهی شهامت نگاه کردن صحنه ای که جوانی جانی از دست میدهد را ندارم ......
من صحنه ای دیده بودم از جوانی که پر کشیدن و غمگین شده بودم. .... دلبر این صحنه رو در ذهنم لحظه ای آورد که دوربین های فیلمبرداری و عوامل ضبط فیلم دور اون جوان بودن و کار گردان رفته بود سراغش که کات ضبط شد ، پاشو برو استراحت کن و نقشش تو اون فیلم تموم شده بود و یاد پشت صحنه ی فیلم ها افتادم که آخر فیلم نشون میده لبخند و خنده و شوخی افرادی که در فیلم کشته شدن با خود بازیگر نقش منفی و گپ و گفتگو هاشون و همه حالشون خوبه و رفیقن خارج از فیلم 🌿
🫂🤍
از جانم بر جانت میگویم از صمیم قلب دوستت دارم
خدا بهت عزت بده که یک ماوائی ایجاد کردی تا ما دور هم جمع بشیم و حضورمون حرکتی باشه از عشق از وجود از بودن
شکرت خدا جانم بابت این تیکه الماسی که بین ما گذاشتی💚🫂💚
الهی صدهزار مرتبه شکرت 🙏💚
خداوندا نفسهامو با حضورت پر کن دیدمت
تو بودی که دم و بازدم داشتی
تو بودی و منی نبود
الهی در این آپدیت جان درهای قلب ما را بگشا
خودت در قلب تک تکمون تو این مدت باش
کار تو زیباست هر چند که شاید اون وقایع از دید سر زیبا نباشه
قبل از این اتفاقات ها ما چالش ۳روزع آشتی با دلبر جان را داشتیم چالشی که دستاورد های الهی آورد و بعد این سکانس ها رقم خورد
یقین دارم برکتی عظیم نهفته در پس پرده
الهی که بتوانیم باصبر با امید ایمان و توکل گذر کنیم الهی اگر گذر میکنیم دست پر گذر کنیم
اما به لطف دلبر جان ما دوباره کنار هم هستیم یقین دارم این نور های الهی کاری میکند ما انسان ها در جان به یکدیگر وصل هستیم مگر میشود قلبی بتپد و خونی پمپاژ نشود
امروز نجواها برای من کمرنگ شد حذف نه اما کمرنگ شد طوری که جان گفت اخیش
سبک شدم حالا میتوانم با وجود درد ها با وجود تجربه های که داشتم با وجود سختی شدید که همه اش ظاهر هست نوری که از میان آنها میگذرد را اجازه تابش بدهم
الهی شکرت 🌞🕊️💚🫂🌱
اما امان از دید جان
دیدی متفاوت
الهی درس این روزا رو بذار در جانمون
الهی تو بعد از این وقایع چه نسخه ای رو میخوای رو کنی؟؟
وقتی دیدم که مردی با صورت خون آلود آمده جلو و میگوید خانم ماسک داری ؟ یک نفره رفتم جلو اما کسی نیامد و آن ها هم زدند......
آن لحظه فقط ترسیدم و افسوس کشیدم و غمگین شدم چرا کسی نیامد چرا یک صدا نشدیم .....
اما بعد که مرور کردم فقط یک چیز دیدم
شهامت شجاعت جرات جسارت
چه کسی فرمان داد که یک تنه برو جلو
این ارتش های یک نفره کی هستند
چه چیزی در درونشان میجوشد
به کجا رسیده اند که حال چنین رشادتی را تجربه میکنند
فقط خدا را در این سکانس ها دیدم خدا را دیدم که چگونه جرات و جسارت قدم ها شد
خدا را دیدم که چگونه شهامت شد ترس را خاموش کرد و شجاعت سرکشید
خدا را دیدم که یک تنه علیه سیاهی ایستاد سیاهی که خود آمده بود تا آن نور را مرتبه اش را بالا ببرد ....
خدا را دیدم که چگونه یک صدا و همدل شدن را یاد داد خدا را دیدم
دیدم که چگونه وقتی هزاران نفر یک هدف را بخواهند قدم برمیدارند میروند در دل ترس ها شاید کار هایی را بکنند که قبل تر از فکر کردن به آن هم میترسیدند
خدارا دیدم که با من حرف دارد حرف های زیاد حرف های نگفته دکمه های تو ربو خاموش شده در من
الهی که بفهمم الهی که درک کنیم الهی که ذره ای ذره ای حقیقت پشت این سکانس ها را برداریم تا زمانیکه در این سکانس ها هستیم الهی در لحظه حال کامل آن سکانس را زندگی کنیم
زندگی با من خیلی حرف دارد وقتی که ارتباطم با کل جهان قطع شد ....
من خدا را دیدم زمانیکه وجه و جلوه ای به ظاهر خشن را دیدم لباس ها و حالت های که ربع و وحشت ایجاد میکرد اما با وجود ترس ها با وجود لرزیدن پاها محکم تر قدم برداشتم و سرم را بالا گرفتم 🌱🫂🕊️🌞🌏💚
نگاهت به بقیه است تو خودت چه کردی
نگاهت به بقیه است پس خدا کجاست
الهی که بتونیم این آگاهی های که آنی میآیند و حالی را رقم میزنند را بفهمیم الهی که درک شود و در ذهن بشیند و دائم مرور شود تا پیغامی که باید را بگیریم پیغامی که تکان دهد جان را 🕊️🌱🫂💚🌏🌞
ظواهر دنیا و اتفاقات گول زننده است
دل بزرگ و دریایی میخواهد که ببینی
اما باور نکنی و بدانی حقیقتی در پشت آنهاست
و دیدن آن حقیقت دلی دریایی میخواهد
دلبر باید نظر کند دلبر باید فرصت دهد تا دید تا فهمید آگاهی یک طرف اینکه آن بشود فهم و بجوشد طرف دیگر
این اتفاقات اخیر من را بلعید لحظه ای در بازی سیاهی بودم و باورم شده بود این اتفاقات و لحظه ای به خودم می آمدم و میگفتم فقط یک تئاتر است حقیقت را دریاب امااین تئاتر این صحنه معمولی نیست اگر دلبر جان برای اتفاقات دیگر ۱برابر هزینه میکرد برای این تئاتر همگانی ۱۸برابر هزینه کرده است
بها داده شده جان هایی قبول کردند نقش فداکاری و از خودگذشتگی جان هایی فدا شدند برای چه ؟برای اینکه حقیقتی را بفهمانند نقشی را پذیرفتند تا چیزی را به عالم به همه مان نشان دهند
من ظلم را میبینم من چه میکنم ؟چه نقشی ایفا میکنم سریع میگویم خدایا کجایی پس
یا میگویم خدا طبق قرار داد همیشگیمان در این سکانس هم حضور دارد و میخواهد با این اتفاقات چیزی را به من نشان دهد
دوتا اتفاق واسم افتاد که از طرز برخورد دو عزیز ناراحت شدم بعد هم خبرهایی که غمگینم کرد و بعد صحبت با خواهرم که نگم دیگه خشم و غم رو احساس میکردم تا امشب که لایو سخن های نهان بودیم جواب خواهرم وجیهه جان به کامنت پر از خشمم که گفتن هرچی بیرون هست درون خود ماست و اونه که باید درمان بشه ... جانم تایید میکرد بعد هم عزیزانم امیرمحمد و نارگل و شعله و ... حالمو حسابی عوض کردن شکر وجود تک تک یاران جانم انگاری ریکاوری شدم 😁 مرسی که هستین 💚 💚 💚
مادر موسی چو موسی را به نیل
در فکند از گفته رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بی گناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی، زین کشتی بی ناخدای؟
وحی آمد کاین چه فکر باطل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
ما گرفتیم آنچه را انداختیم
دست حق را دیدی و نشناختی؟
در تو تنها عشق و مهر مادری است
شیوه ما عدل و بنده پروری است
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دایه اش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوئیم ما آن میکنند
ما به دریا حکم طوفان میدهیم
ما به سیل و موج فرمان می دهیم
به که برگردی، به ما بسپاری اش
کی تو از ما دوست تر می داری اش!
بعد از طهر بود که خبرهایی شنیدم که حسابی ناآرامم کرد و خودم را در حال اشک ربختن یافتم و در حال گریه داشتم به این فکر میکردم پرودگارا چطوری می تونن این کارو کنن..؟ بلافاصله گوشیم ساعت ۱۸:۱۸ دقیقه زنگ خورد و به خودم یادآوری کردم که این تنها صحنه ای هست که من میبینم و حقیقت پشت این سکانس هاست و یافتم که وقتشه تمرین «تسلیم آگاهانه» رو انجام بدم و در حین نوشتن قسمتی از شعری به قلبم گفته شد که دگرگونم کرد« ما به دریا حکم طوفان می دهیم، ما به سیل و موج فرمان میدهیم، به که برگردی به ما بسپاری اش، کی تو از ما دوست تر می داری اش؟» این شعر کلاس چهارم ابتداییمونه... و من فهمیدم پیغام از کجا اومد.
کل این شعر زیبارو میزارم امیدوارم که بتونه آروم کننده باشه برای قلب عزیران جانم🫂💚و اینکه نمیشه به زبان گفت که چقدر سپاسگذارم که در این جمع الهی هستم و چقدر این چالش در زمان درسته. مثل همه ی چالشا که انگار که میدونه دقیقا باید در چه زمانی حاضر بشه...
اول میخام از تجربه ی اول صبح بگم که وقتی وارد اتاق چالش شدم از شدت دلتنگی استادم اشم ریختم وبند نمیومد اشکهام و لی باخودم گفتم انرژی استادم حضورش کنارمنه کنارماست و کمی ارام شدم ولی هی وسط لایو باز اشک دلتنگی میومد و بجز دلتنگی این هم بود که من اونجور که باید شکر گذار واقعی نبودم برای حضور استادم والان اینو درک میکردم و میفهمیدم که شکر گذار وجودشون واقعی بودن ینی چه🫂💚✨شکر وجودت استادجانم میدونم انرژی الهیت درکنارماست میدونم بعد از دلبر جان انرژی الهیه شما ست که مارو دراین روزها هدایت میکنه شکر وجودت استادجانم💚✨🫂
وتجربه ی دیگه ای که داشتم نمیشد گفت مختص امروز جمعی ازاین چندروز بود که من امیدایمان وتوکلم هی شعلع اش کم وزیاد میشد وانی حتی دیدم نزدیک بود خاموش شه دراون لحظه ای که فکر کردم تنهام تنهاییم و وانی دلبرجانم شعله را دزجانم روشن کرد که نترس من اینجام قضاوت نکن خود وبقیه ی خود را اونوری نرو که جز پوچی هیچی نسیبت نمیشه✨ومن ترس خشم قضاوت امید ایمان وتوکل عشق رحم ما شدن رو درکنارهم در وند دقیقع در خودم مشاهده کردم درخودم دیددم که وقتی داشتم کاری میکردم برای دلبرجانم واون نخواست اون لحظه خواست به ما فک کنه دعا کنه نه فقط به ما (بقول استادجانمان که بسه دیگه من الان وقتشه برای ما باشیم)من دردل این روزها بخشش رو هم شاهد بودم که دلبرجانم ازم خواست ببخشم هرانچه را که امروز باعث این اتفاقات است چراکه پشت صحنه ی ان دلبرجانم بوده وهست که نقشی را بازی میکند اگر این صحنه واین نقش ها نبود سیاه وسفید من چجوری میتونستم عمیق شم به درونم ازکجا خشم وقضاوت کینه و نفرت من بالا میامد که زااونطرف هم امیدایمان توکل رحم همدلی عشق هم بالا بیاد من اینروزها جرات روهم در درونم دیدم تنها نبپد کنارش ترس هم بود ولی هردو باهم بودند شاید لحظه ای ترس میامد و لحظه ی بعد جرات وجسارت میامد که در پشت این جرات وجسارت عشق وهمدلی بود اینارو فهمیدم این درسها برای من خیلی عمیق وبزرگ بود از بازی درونیم خداروشکر ومیدونم باز الماسهایی هست که از دل این روژها باید بردارم وجمع کنم میدانم کارداره اینروزها بامن ومیدونم دلبرهداست میکنه همونجور که تاالان درحد توانم تونستم در درونم شاهد این اتفاقات باشم ازاینجا به بعدم هدایت میکنه الهی صدهزارمرتبه شکرت که همش اوست که هزینه ها کرده برای این صحنه واین سکانس که من درسی عمیق بردارم مرحله ی بعدی رو برسم بهش ومن باید به جای فرار ازاین روزها بیام وخلوت کنم امیدایمان توکل رو بقول استادم که ابزاریست باخودم یدک بکشم تا اون فهم واگاهی الهی درجانم مستقر شه الهی به امیدتو مددکن همه ی مارا دست پر ازاین روزها وازدل این چالش وصحنه های پربرکت که ظاهرا بالباسی تلخ اومدع ودرونش تویی دست پر و معنا کنان دربیایم بیرون الهی به امیدتویی که مینویسی ومیگی الهی به امیدتو🫂💚🤲🏻🌱🕊️🙏💎✨💚💚💚
امروز ۲۳ دی ماه از دلبر جانم هزاران بار سپاس گزارم که این مکان مقدس و الهی رو در دسترس داریم تو این شرایط به ظاهر نا زیبا
صادقانه بگم روزهای اول که این چالش جدید بازی حق و باطل برامون شروع شد سر شار از امید و ایمان و توکل بودم اما با گذشت روزها و دیدن سکانس های درد آلود از بقیه خودم رفته رفته انرژیم کمتر و کمتر شد تا جایی رسید که دست و دلم به هیچ کاری نمیرفت این انرژی سنگین که تو کل ایران پخش شده رو منم تاثیر خودشو گذاشت همه جا تاریک بود محو ظاهر اتفاقات شده بودم ولی ظاهرم رو سعی میکردم حفظ کنم که خانواده هم ناامید نشن ..
جمعه شب با کلی نارحتی و غم از درون خوابیدم و تو خواب دیدم از شیر آب شهری خون میریخت من میرفتم سمتش میشستم تمیز میشد اما وقتی میومدم چند قدم عقبتر دوباره چند برابر قبل خون میریخت با حال بد بیدار شدم و شنبه هنگام ورزش از دوستان شنیدم که تعدادی زیادی از عزیزان شهرمون شب گذشته عروج کردن ..💚💚💚 روحشون شاد
ناخودآگاه اومدم خونه یاد پرچم پادشاهان افتادم ک یک ماه میشه بخاطر جابجایی لوازم اتاقم از روی دیوار برداشته بودمش و دوباره نصب کردم پرچم رو اما چون اتاق فضای مناسب نداشت یه ندایی در جان گفت روی سقف که جا هست و دقیقا چشمامو که باز میکنم اولین چیزی که میبینم پرچم قلعه هست و به خودم میام..💚 حالم خیلی بهتر شد با نصب دوباره پرچم انرژیم برگشت اومدم تو سایت و فراخوان چالش رو دیدم.. امروز تو لایو صبح بعد از چند روز نا امیدی و خلع ب خودم اومدم حقیقت این اتفاقات برام باز شد الله و اکبر 💚💚💚
عذر خواهی میکنم ک طولانی مینویسم ولی جان میگه بنویسم این حال رو
حقیقت این روزها برام مثل هیچ چیز جز زیبایی ندیدم باز شد ..
این چالش عزت نفس رو فریاد زد ..
این چالش گفت پای حق می ایستیم حتی اگه از بین بریم..
این چالش نور رو به جهان نشون داد حق رو نشون داد همبستگی رو نشون داد ... امید رو ایمان رو نشون داد الله و اکبر حجم بزرگیه حقیقتش تو کلام نمیگنجه ..
در آخر الله در درونم گفت روی من حساب کن من که درون تو ام منو یادت رفته بود ک ناامید شده بودی محکم بغلش کردم خودم رو بغل کردم و قول دادم یادم نره دوباره که او هواسش بما هست 💚💚💚
تجربه ی امروز آرامش بود
آرامشی که با حضور او بود
آرامشی از جنس امید به او
🕊️🌱🌞
دروود الله بر یاران جان استاد عشق
امروز ۲۳دی ماه سال ۱۴۰۴ ایران سرزمین من خاک پاک من اینجاست من هستم من میبینم من نظاره گرم من همه را میبینم زندگی صداها هیاهو سکوت خنده امید ایمان کینه معرفت شادی و همه در سکوت ها خباصه میشود ۲روز بود که بیقرا بودم مردم عزیزم جان ها الهی تورا جه میشود با ما. حق چیست باطل کدام است ؟!
گفتگوهای درون بغض اندوه مرام معرفت پناه بردن به غیر او را همه را حس میکنم حریان زندگی را میبینم. پرنده ها چقدر زیبا صبح بعد از لایو به استقبالم امدند. اری دلبر بود گفت مرا ببین با تو سخن ها دارم مرا ببین. چقدر انرژی امروز بالا بود ترس هایم را دیدم تردید ها ایمان همه را دیدم هرانچه از ملام استاد میشنیدم همه را حس کردم. العی در پناه خودت ما سرزمین مارا حفظ کن به زیبایی رقم بزن. 🙏🏻💚🕊️
الهی به امید تو یی که از رگ گردن به ما نزدیکتری خداوندا سپاسگزارم که نفسم را می کشی و قلبم را می تپی خدایاااا شکرت بابت بودن بابت حضور در این محفل مقدس ، ناب و الهی ،... الهی شکر ت که هستی و هستیم هستی و هستم هستی و هستیم 💚🫂🙏
الهی فرمان کل زندگیمون دست خودته الهی تو را شکر می گویم بابت حضورت در نفسهامون الهی تو را شکر که فرصت با هم بودن را نصیبمون کرده ای خداوندا سپاسگزارم که با هر دم و باز دم چراغ امید و ایمان و توکل در دلمون روشن است دلمون به تو قرصه دلمون به تو گرمه در این تاریکی درد و رنجها دلمون رو حاضر و دریا یی کن
به یاری رب امید در دلمون در جانمون زنده است حتی وقتی همه چیز تاریک به نظر می رسد چون ما در آغوش خدا هستیم الهی نور بر تاریکی پیروز است از دل تاریکی نور متولد میشود .... ظهور در جانها اتفاق می افتد.... صبر باشد رمز قفل این جهان.... 🌱🕊️🌞
امروز برام معنی پیدا کرده امروز میفهمم کنار قبیله بودن کنار استاد جان بودن چیه الهی شکرت برای تضاد هابی که میذاری سرراهمون تا بفهمیم ببینیم داشته هامونو
چقد بودن در کنار خانواده و داداش سهیل برام عادی شده بود ...
حال عجیبیه بودن در این پناهگاه امن...💚
بنام عشق 💚بنام رب💚 بنام یگانه معبودم
امروز ۲۳ دی ماه
خدا رو هزاران بار شکر میکنم که در دل این شرایط ما یاران در کنار هم هستیم و عشق و معرفت رو به هم یاد اوری میکنیم🕊️🌱
امروز بعد ۶ روز دارم تایپ میکنم و چقدر این چیزی که برام شده بود عادی ترین چیز الان برام زیبا و الهیه و بهم انرژی زیادی داد همین که تونستم پیغامی بنویسم و به اشتراک بذارم
الهی صد هزار مرتبه شکرت🌱🕊️🌎
به تایم زیبایی رسیدیم به نظرم...
در تایم جذابی روی زمین در حال زندگی هستیم....که برای هر بخش از زندگی مون پیغام مخصوصی به همراه داره اتفاقاتی که شاهدشون هستیم....
صحنه ی بازی عجیب زیباست.... چرا که با چشم جان نگاه کردن به صحنه میبینی که همه ش اوست.... و عشق است و عشق است و عشق
چه دیدی؟ چیزی جز زیبایی ندیدم🌱🌞🕊️
از نظرم همه ی ما نقش هامون رو از قبل انتخاب کردیم که هر کدوم کجا و چطور بازی کنیم یکی در دل شرایط وسط میدان و دیگری .....و هر کس سر جای درست خود قرار دارد🌱🕊️ پشت همه چیز نظم الهی جاریه🌎🌱✨ خداوند نور آسمان ها و زمین است✨
✨🌞🕊️🌱
و از خدا میخواستم که به همه کمک کنه
و چالش ۹ روزه رو شروع کردم و حالم خیلی بهتر شد
شرایط جالب نیست اما وقتی جملات تاکیدی من عیار دار و گرونم ،من لایق بهترین ها هستم، من مسول زندگی خودم هستم چون قدرت درون من است، چون دلبر جان از رگ گردن به من نزدیکتر است رو میگم ، دنیای درونم تغییر میکنه
و هر کاری که از دستم بر میاد برای بقیه خودم میکنم ، شده یک تماس یک لبخند….
امروز یه خلوت کوچیک با دلبر جانم داشتم،یه گفتگو،یه راز و نیاز با دلی پر،ولی میدانم گله و شکایت نبود،دلتنگیهایم بود،دلتنگیهایم برای کسانی که دیگر نیستند ولی در واقع هستند پر رنگ تر از همیشه ولی ما دیگر نمی بینیم🫂💚
با چشمان تر صدایش کردم ای از رگ گردن به ما نزدیک تر میدونم صدای منو بشنوی،می دونم هر آنچه اتفاق خوب و بد در عالم میفته در نهایت به نفع منه،می دونم هیچ کارت بی حکمت نیست فرمانروای عالم،
ولی منم دلتنگم دلتنگ
تورو به بزرگیت قسم یا حق پناه این مردم باش🌱🕊💚🫂
💚💚