روز هشتم از چالش

تجربه روز هشتم

ارسال نتایج به صورت صوتی یا ویدئویی
عزیز فایل صوتی یا ویدئویی نتایج خودت رو میتونی به آیدی تلگرام NATAYEJ18@ ارسال کنی تا بتونیم اون رو به دست بقیه همسفران برسونیم.

مشاهده لایو
شروع زمان مشاهده لایو بین ساعت ۵:۳۰ تا ۷:۰۰ صبح میباشد.
مثال: درصورتی که ساعت 6:59 صبح مشاهده لایو را شروع کنید میتوانید لایو را کامل ببینید در غیر اینصورت از ساعت ۷:۰۰ صبح دیگر امکان مشاهده لایو را نخواهید داشت و چالش را باید کلاً از روز اول آغاز کنید.

مشاهده لایو
شروع لایو ساعت ۵:۳۰ در صفحه اینستاگرام SoheilSangarzadeh2 می باشد،
پس از اتمام لایو، ویدیو ذخیره شده آن در اولین فرصت
از همین بخش در دسترس خواهد بود.

پادکست
زمان پخش اولین پادکست ساعت ۵:۰۰ صبح میباشد و در طول روز چندین پادکست منتشر خواهد گرفت.

رقص کنان
رقص کنان در ساعت ۵:۰۰ صبح باز خواهد شد.

دفتر عشق
دفتر عشق در ساعت 6:18 صبح باز خواهد شد و شما می توانید ذکر هر روز را در این بخش بنویسید.

تجربه امروز
تجربه امروز در ساعت 7:18 شب باز خواهد شد و شما میتوانید تجربه هر روز خود را در این بخش بنویسید.

دیدگاه من
دیدگاه من در ساعت 15:18 باز خواهد شد و شما می توانید دیدگاه خود را در خصوص سوال داده شده بنویسید.

حکایات و روایات
زمان مشاهده حکایات و روایات هر روز ساعت 7:18 شب میباشد.

داستان
شروع زمان مشاهده داستان هر روز در 3 مرحله (ساعت های 8:18 صبح، 2:18 ظهر و 8:18 شب) پخش خواهد شد..

استوری
زمان انتشار اولین استوری ساعت 5:00 صبح میباشد و در طول روز چندین استوری منتشر خواهد شد.

یارانِ جان
زمان پخش اولین محتوای یارانِ جان ساعت 8:18 صبح میباشد و در طول روز چندین محتوا منتشر خواهد شد.

قصه شب
زمان مشاهده قصه شب ساعت 8:18 شب میباشد.

شب شعر
زمان مشاهده شب شعر ساعت 8:18 شب میباشد.


تاکنون 349 تجربه نوشته شده
عزيز تجربه امروز خودتو با عشق اينجا بنويس
نور خداوند روزی همه شما عزیزان باشه
روز هشتم چالش
چهار بیدار شدم رفتم بین الطلوعین
جلسه
وبعد اون صحبت های سه چهار ساله یا هجده ساله
چه روز سختی شد
صحبت کردم
بماند به یادگار
آمدم اینجا آرام شدم..
برای اولین بار با پسرم ودخترم تنها پیاده رفتیم
خدایا خودت میدانی خودم
بعدها سالها صحبت کردم .با مسئول
وباز ها جواب ها با خشم
خدایا جوابم را بده .یعنی همه این خشم درونی منم
خدایا منم
خشم را ازم بگیر
فرمودند خشم را فقط خدا میگیره
چقدر خشم میبینم این روزها یعنی همه خودم هستم
خدا یا
این که مرا خوانده ای راه نشانم بده.خدایا شرایط فراهم کن اگر صلاح ومصلحته عضو قبیله بشوم
در هر زمان صلاح میدانید
تو برام بخواه خدایا
دستم را بگیر
امروز سه شنبه
سه شنبه سختتتتتت
سخت
شوکه شدم
از اون عکس العمل در جمع
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
من در مسیر نور گام برمیدارم و هر قدمم مرا به حقیقت نزدیکتر میکند.
جلسه اول کلاس ورزش بعد مدتها
باشد به یادگار
کاری انجام دادم که چهار سال قبل باید انجام میدادم
خیلی سبک شدم
خداجونم شکرت تو پشتم باشی تو هوامو داشته باشی هر کاری برام اسون میشه😊🫂💚💚💚💚
چقدر کیف میدادبقیه خودم خوشحال میشدن و ازم تشکر میکردن🫂💚
شکر حضورتون🙏💚
احوالپرسی پاکبان عزیزم خیلی به جانم نشست
قبلا هم تجربش کرده بودم و این بار حسش
الهی بود 💚💚
و زیاد از خونه بیرون نمیرم
تو فکر تمرین دیدن پاکبان بودم
با خودم گفتم اگر امروز نتونستم این تمرین رو انجام بدم در اولین فرصت حتما انجامش میدم
تا اینکه با پسرم رفتیم لباس براش بخرم
از اونجا رفتیم خونه خواهرم
موقع بر گشتن ساعت ۱۲ شب بود
همین که چهار راه رد کردم پیچیدم تو خیابون
دیدم یه پاکبان مشغوله
نفهمیدم چجوری ترمز کردم اصلا ایستادنم در اختیار خودم نبود
خوشحال شدم کلی باهاش احوالپرسی کردم وتشکر
از بین خریدام یه بسته بیسکوئیت بهشون دادم خوشحال شد وتشکر کرد
تو پوست خودم نمیگنجید م تمرین رو به این شکل زیبا انجام بدم
او میکشد قلاب را........
جانم سفری کرد....
واقعا عجیب بود امروز....
خدایا شکرت 💚💚
درود و خدا قوت به همسفران جان.💚
از صبح موقیعت جور نشد برای انجام تمرین ملاقات با پارکبان، ولی همش به فکرش بودم. افطار خونه پدر بزرگم بودیم، تو راه که شب داشتیم برمیگشتیم خونه به فکر این تمرین بودم باز، گفتم: مسئلهای نداره فردا انجام میدم. بطور خیلی عجیب رسیدیم خونه دیدم جلو درمون یه پارکبان هست، تعجب کردم همین که ماشین پارک کردم گفتم: خدایا صدهزار مرتبه شکرت. به مامان و بابا گفتم: اینم از تمرین امروز. خواستم برم مامان شله زرد دستش بود گفت: اینم بده بهشون. رفتم پیششون گفتم: درود و خداقوت عمو، این رو از ما قبول میکنید؟
گفت: بله، فقط داغ هست یا برای پارساله.😂
لبخند زدم، گفتم: نه خنک شده، قاشق دارید یا برم از بالا بیارم؟
گفت: قاشق الان از غذا گرون تره، دارم.😁
گفتم: ممنون ازتون که شهر مارو تمیز میکنید، خدانگهدار. صورتش هیچ عکس العملی نداشت ولی حس کردم از درون یه تعجبی کرد .
او هرلحظه به نیّت ما پاسخ میده، حقیقتی بزرگ است.🪞🌞💚
ماشاءالله به جانتون یارِ مست عشق💚🫂
گفت: بله، فقط داغ هست یا برای پارساله.
: قاشق الان از غذا گرون تره، دارم.😁😂😂😂😂خداقوت به جانت داداش مادر عریزتون هم دراین تمرین الهی سهیم شدن خداروشکر 🥰 💚
سپاس بابت مهر و محبت شما خواهر جانم.🌱🕊️
مامان و بابا که خودشون تمرینات خودشون انجام میدن، مامان شریک امتیاز منم شد.😁😁😁
💫خداروشکر بابت این تجربه الهی تون و بسیار سپاسگزارم که این تجربه زیباتون رو به اشتراک گذاشتین
💫شکر وجود مادر پرمهرتون💚💚
سپاس بابت محبت بیکران شما.💚
دقیقا حواسش به چیدن سکانس الهی هست که ما نیّت به انجامش میکنیم.🌞
در اوج تاريكى به ظاهر در ارامشى وصف نشدنى
ونظاره گر جلوه هاى شگفت انگيز خود🌱💚
خوشا به حالتون
داشتم دیدگاه هارو میخوندم،انقدر ذووق کردم
الهی،الهی حال دلتون همیشه الهی خوب باشه
💚
💚
“ای تو امان هر بلا،ما همه در امان تو
جان همه خوش است در،سایهی لطف جان تو
شاه همه جهان تویی،اصل همه کسان تویی
چونکه تو هستی آنِ ما،نیست غم از کسانِ تو
الهی شکر بابت اینکه با عشق حضور دارین🙏💚💚💚
دیروز مادر دختری رفتیم براش اون دفتری که دوستش داشت گرفتیم 😍شب با دوستاش برای دلبر نامه مینوشت که اولین جملش
الا هی صد هزار مرتبه شکرت بود😍🤍💚
۱۴۰۴/۱۲/۱۹💚🤍
إلهی صد هزاران مرتبه شکرت که در این مکان مقدس در کنار شما خوبان عالم عادت های الهی رو یادگرفتن
💚💫✨💚
دیروز یک فرشته کوچولویی پا به این جهان گذاشته بود که اسمش هم فرشته بود
میرفتیم بیمارستان برای دیدن فرشته کوچولو
که رفتیم گل فروشی یک گل زیبا گرفتیم و یک جعبه شیرینی
با حال خوب پول هاشو پرداخت کردم و رفتیم فرشته کوچولویی که از پیش دلبر جان اومده بود رو ملاقات کردیم😍💚🤍
رفتم دیدن مامانم و گفتم مامان هوا سرده غذاهای مامان بزرگ و بابا بزرگ رو بده من خودم میبرم
غذاها رو خودم پیاده بردم و در مسیر یک خرازی رو دیدم و جانم گفت چیزی بخرم ولی پولی همراهم نبود
رسیدم خونه مامان بزرگ جانم،اینقدر خوشحال شدن چون من غذای مورد علاقشون رو برده بودم ،اینقدر زیبا و خوشمزه غذا میخوردن و دلشاد بودن که بابا جون گفتن کت منو بیار منم رفتم آوردم که هر چی تو جیبش بود همشو به من داد 😍منم موقع برگشت رفتم ازخرازی خرید کردم😍💚🤍
تجربه زیبای دیروزم
هوا شدید شدید سر بود و دخترم از۶/۳۰بیدار شده بود و من شکر گذاری هامو مینوشتم و دخترم تکالیف مدرسه اش رو
تا اینکه خوابمون میومد و من پیشنهاد دادم بریم پیاده روی... تا دخترم لباس هاشو بپوشه من یک چرت ۱۰دقیقه ای زدم و حسابی چسبید
رفتیم بیرون با اینکه شدید سرد بود ولی ما با شور و عشق کودکی بپر بپر میکردیم و میرفتیم تا اینکه به چاله هایی رسیدیم که یخ بسته بودن و دخترم با شکستن اونا آن چنان ذوق میکرد و میخندید
میگفت مامان چه صدای قشنگی داره
إلهی صد هزاران مرتبه شکرت برای آن لحظات زیبایی که با دخترم سپری کردیم .....
موقع رسیدن به خونه گفت مامان عجب کیفی کردیم 💚 🕊️ 🤍
تجربه ی سه شنبه 19اسفند
داشتم با یه عزیزی احوال پرسی میکردم یه پیرمرد پرید وسط حرفم با غضب گفت نه هیچکی حالش خوب نیست همه فلان و چنان هستن ...
من اصلا محلش نذاشتم و به کار خودم ادامه دادم خیلی هم کار خوبی کردم دلم خواست محلش نذاشتم 😂
خیلی هم دختر خوبی بودم که واسش زبون درازی نکردم بگم شما حالت خوب نیس چیکار بقیه داری (مشخص هست این جمله تو گلوم مونده که بهش نگفتم ؟) متانت به خرج دادم🤣
چقدر زیبا ست شنیدن ندای درون و زیباتر از آن اقدام کردن و عمل کردن است به ندای درون💚🤍🕊️
شکر وجودتون 💚
شکر وجود ارزشمندتون💚💚💚
شکر حضورتون🙏💚
در پناه دلبرجان باشید💚💚💚
در هر دم، نغمهای از مهربانی میخوانی
دستِ تو، چون بارانِ رحمت بر جان میبارد
قلبم پر میشود از سپاس، از طیبایی تو
در هر نفس، تویی نوری که راه مینماید
در هر نگاه، تویی امیدی که میدرخشد
دستِ تو، پناهِ آرامش، پناهِ دلهاست
شکرِ من، به تو، ای خالقِ عشقِ جاودان
🌿🕯💚💚💚💚💚💚
ای نور بیکران تویی آغوش رحمت
ای نور بیکران رحمت ،مردم سرزمینم را در آغوش رحمتت پناه بده🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻
شُکرِ من به تو ای خالقِ جاودان💚🫂.
الهی شکر بابت حضورتون🙏💚
انقدر ناراحت شدم که با خودم عهد بستم تا تمام سعی وتلاشم را انجام دهم تا این عادت بد مرا کاملا کنار بگذارم شب قدر است ومن ازته دلم از خدا مدد میخوام تا این توفیق را به من عنایت کند تا همیشه در رکاب خودش باشم
الهی شکر برای این قبیله امروز به لطف یار حال و احوالم الهی شکر خدای مهربان
الهی شکر برای این چالش الهی
الهی شکر برای این پناه گاه امن دلبرجان
🪽🪷🌻🪻☝️
چون توی تمرین های امسال نبود و در سال ۱۴۰۰ بود
ساعت ۱۰نیم نهایت ساعت ۱۱
بستگی به شرایط خودتون هم داره
من وسط روز هم ۲ ساعت خوب دارم به خاطر ماه رمضان
ولی بهترین وقت برای خواب قبل ساعت ۱۱ شب است.
و چه سخته از عهده شکر اینهمه زیبایی وبهشت الهی براومدن
خدایا صدهزارمرتبه شکرت به شنیدن صدای شرشر آب در این رود زیبا
خدایا صدهزارمرتبه شکرت به دانه های سپیدبرف که از آسمانت درحال باریدن است
خدایا صدهزارمرتبه شکرت به بادوبوران در دل این کوههای سربه فلک کشیده
خدایا عظمت وقدرت باد را شکر
خدایا سپیدی برف را بر دامن چین چین البرزت شکر
خدایا به شکوه وجلالت در دل این طبیعت بکر
دلهامان به هم نزدیک و متحد کن
وسیاهی درونشان را به سپیدی دانه های برف سفید گردان
خدایا به عظمت بادهایت که درحال بیدارکردن زمین ودرختانند
آنها را بر مانیزجاری کن و
سیاهی ها وتاریکی درون جان و سرزمینمان را به نور وروشنایی جایگزین گردان
🙏🙏🙏💚💚💚💚🌱🕊
سلام و درود و نور
حقیقتا این روز ها نبرد های تن به تن و رو در رویی با ذهنم تجربه میکنم(از دیدگاه من) زمان هایی که قرار است بفهمد او قدرت مطلق نیست و خواسته اش درست و اولویت نبوده و نیست،زمانی که میخواهد فقط بشیند و نگاه کند،فقط لطف جانانم و انرژی جمعی و الهی این چالش من رو امروز هم در این نبرد ها پیروز کرد،دلبر جانم،شکرت ،شکرت،شکرت💚🫂🌱🖐
امروز هوا بارونی وسهیلی بود
(داداش سهیل عزیز عاشق هوای بارونی و ابریه🥰🙋🏽🌧️)
چ کیفی میداد وقتی زیر بارون راه میرفتم و نفس عمیق میکشیدم وبا هر بازدمم بخار از دهنم میومد بیرون نگار کوچولو خیلی ذوق داشت پشت سرهم میگفتیم خدایا شکرت 🥰🤲🏽🌧️برای بارون پربرکتت
تو مترو بودم ی هو دیدم ی خانمی زد به شونم برگشتم دیدم میگه دیگه طاقت نیاوردم نگم موهات خیلی قشنگن منم با کلی ذوق و لبخند ب لب گفتم مرسی عزیزم چشمای شما زیبا میبینن وب همین راحتی عشق و رد و بدل کردیم 😍✨🤲🏽👭🫂منم به ی خانم مسنی که خیلی مرتب خوشتیپ بود گفتم خانم شما چقدر خوشتیپید کلی ذوق کرد ولبخند زد 🥰✨
از چندتا فروشنده خرید کردمو گفتم پربرکت باشید الهی 😍🤲🏽🍃 و به ی عمو هم باعشق ی مبلغی هدیه دادم ✨🕊️🕯️
به به چه روز ناب الهی تجربه کردید نوش جونتون 🪷🪻🌻
الهی صدهزار مرتبه شکر وجود شما همسفرانِ جان زندگی شماهایی که بقیهی من هستین😍💚🫂
نوش جونتون برادر عزیزم 🪽 🫂
الهی صد هزار مرنبه شکر که هستم هستی که هستم
مستمر و با عشق تکرار میکنم
نه میدانم و نه میتوانم
در مسیر هستم و باگ های زیادی دارم
الهی هر لحظه یاریمان کن💚💚💚💚
گفت: با فاصله گرفتن… سكوت كردم خودش هم متوجه شد كه گيج شدم.. گفت با تجربه اي به نام درد و رنج…
و مكالمه ما با شعري از فخرِ رازي پايان گرفت..
ترسم كه روم عالمِ جان ناديده
بيرون شوم از جهان، جهان ناديده
در عالمِ جان چون روم از عالمِ تن
در عالمِ تن، عالمِ جان ناديده…
یرای این لحظه
امروز رفتم تو محوطه ساختمون خونه کنار باغچه نشستم روی زمین و به گل های باغچه و سبزه ها و درخت ها نگاه میکردم که مورچه های کف باغچه توجهم را جلب کردم الحمدالله از این همه عظمت و بزرگی مورچه ها به اون کوچکی دست از تلاش برنمیدارن و در هر شرایطی محکم پای کار هستن
امرو به جسم این موجودات کوچولو دقت کردم پاهایی دارن به قطر تار مو که این پاهای نازک و شکننده جسم آن ها را حمل می کند و حتی بار
آن ها را
شگفتا این چه قدرتی هست و این قدرت
از کجا میاد چه نیرویی آن ها را هدایت می کند
نیرویی فراتر و الهی تر در این جاست که ایمان و توکل انسان بیشتر می شود و میداند یکی هست که جانانه حواسش به ما هست یکی هست که جانانه پای مخلوقاتش ایستاده است💚💚💚
شروع کردم با دست چپ نوشتن،.🌱
البته قبلش با دست چپم صحبت کردم ، بوسیدمش و بهش گفتم قراره امروز شما کارهای دست راستم انجام بدی. تا به امید خدا حالش بهتر شه💚 مثل ظرف شستن، نوشتن. ، مرتب کردن خونه و. . .
دست چپم خیلی خوشحال شد و با عشق قبول کرد💚
اولش ذهنم خیلی حرف میزد .اما به یاری و لطف دلبر جان، تونستم بنویسم با دست چپ.🌱
یه مقدار که گذشت..همش دوست داشتم بنویسم.
و یک تجربه یِ الهی بود💚
الهی صد هزار مرتبه شکرت دلبر جانم که این فرصت تجربه ی الهی رو بهم دادی💚💚💚
شکر بابت حضورتون🙏💚
امروز بعد از قربانی کردن یه صفت و عادتی که ریشهای عمیق تو ذهنم داشت و شده بود باور،
احساس خیلی خوبی داشتم و از ته دل خوشحالم
خوشحالم که تو چالش ۱۸ روز، نسبت به این باگِ پنهان درونم آگاه شدم.
الهی شکر برای این چالش الهی 🙏
الهی شکرت خداوندا که ما همه مهمون توییم،
و سپاس که منو در این جمع نورانی و الهی قرار دادی.💚
الحمدلله که این «قضاوت نکردن» رو هم تبدیل کردم به شعار زندگیم.
من فقط یه مسافرم در مسیر کشف حقیقت،
برای قضاوت نیومدم، برای دیدن و آگاه شدن اومدم.
و همین نیت باعث شده بود که تو دنیای فیزیکیم، فقط عشق و نور جاری باشه.💚🫂
در این روزها حس میکنم جهان داره اجازهی حضورِ واقعی رو بهم میده.
الهی صدهزار مرتبه شکرت.
اطرافیانم و دوستانی که دارم، در مسیر یارن، توی روستامون هم با عزیزانِ جانی که در ارتباطم هر روز، غیبت و قضاوت جایی نداره،
فقط اون همراهی و سادگیست و همین برای من یه نعمت بزرگه 💚🫂
ماشاءالله به جانتون
"برای تجربه کردن"
شکر وجود مشتی و زلال شما برادر گلم💚🫂
شکر وجودتون💚
ی سال پیش درگیر این حذف کردن صفت های وجودی خودم بودم و تا حدی رفتم ولی پشت گوش انداختم بیخیال شدم جالبه وقتی تمرینات رو جدی گرفتم خیلیاش خودکار حذف شدن، الهی شکر برای وجود اهوراییت یار جان 💚💚💚
تو خودت از خوبانِ کل جهانی، داداش آرش عزیز🙏💚
ممنونم از لطف و انرژی الهیت.
شما الگوی منی! 😍
آفرین به شما که تمرینات رو جدی گرفتین و چه یادآوری خوبی بهم کردین، اینجوری دیگه هیچ فرصتی خود به خود پیدا نمیکنه نجواها.
الهی شکر برای وجود نورانی و پرمهرتون ✨
چه خوب که خداجون به تو کار داده که بتونی همسفران و یاران رو در این چالش، جانانه همراهی کنی واقعاً عالیه! 👍
خداقوت💚💚💚
امروز به خاطر اینکه در برابر خشم یک عزیزی سکوت کردم و اون خشم رو به کسی منتقل نکردم و فقط در خلوت خودم اشک ریختم. ⛅
دلبر یک جمله الهی بهم گفت. 🌞
توی خلوت همهاش میگفتم نمیخوام خشمم رو به کسی انتقال بدم خدایا مدد کن. 🕊️
🐥فهیمه کوچولو به بابا گفت: خشمم رو اول تبدیل به عشق کن بعد میدمش بیرون و به بقیه انتقال میدم.💚💚💚
ماشاءالله به شما یارِ
مست عشق💚💚💚
خداوند برای من در سکوت جنگل
خشم هایم را تبدیل به باران میکرد و پس از آن مبدّل کردنش به عشق و هدیه به آن عزیزِجانم💚
چیکار داره میکنه باما 🕊🌞
دقیقا، چی قراره بسازه💚💚 الله اکبر🌱🕊️☀️
خداجونم شکر وجودت بابت این نعمت الهی و درجه یک
سجده شکر ب جا میارم بابت این محفل
یاهـــو یا حـــق
اینجا خانه ی آگاهی ست
اینجا خانه ی نور است و خانه ی ا اندیشه
الهی صدهزار مرتبه شکر شکر شکر
شکر که بیش از ۲سل و نیم همراه شدیم با بنده ای از بندگان خوب خدا که با امید ایمان توکل ، با جرات و جسارت ، با عشق و نوری که بواسطه ی بندگی بر قلبش ، روانه شده بود ،
و مسیر بنده گی را خوش پیموده بود ، همراه شدیم ، در جایی به نام خانواده ارزشمند SBF .
از همان ابتدای این همراهی استاد می گفتند :
یاران ، به حرفهایی که از من می شنوید اندیشه کنید ، بدون اندیشه نپذیرید !
و این گونه سخن گفتن جرات میخواهد وو جسارت!
باید آنقدر به کلامت اطمینان داشته باشی که بگویی به کلامم بیندیش ،
به راحتی نپذیر!!
و صد البته که جان می پذیرفت چراکه هرگاه در سکوت و خلوت می اندیشید ، انگار یادآوری هایی بود که از قبل میدانست اما با غرق شدن در بازی بیرون ، فراموششان کرده بود!
الهی صدهزار مرتبه شکر
و امروز سوال ِ اتاق دیدگاه من ؛
اگر قضاوت نمیکردی زندگی ات چگونه بود؟؟!
انگار تکانی دوباره به من داد !
بعد از اینهمه مدت کنار استاد و با تغییرات بسیار در سبک زندگی ، این سوال انگار یک سیلی بود بر گونه ام که ، آاااهااای بیدار باش!!
آگاه باش!!
خودت را به تمامه زنده کی کن ...!
هنووووز خودت را زنده گی نکرده ای...!
عمر کوتاه ست...
خــــودت را زنــــدگی کن...!
خدایا صد هزار مرتبه شکرت
هیچ کس باورش نمی شد تو این شرایط این همه فروانی و ثروت الهی صد هزار مرتبه شکرت من تا دم افطار تو ادره بودم خیلی خوشحال بودم و پرانرژی کار می کردم الهی شکرت با تو هر چیز غیر ممکن محال است
خدا قوت ماشاالله 🫂😍🤲✨️💚
الهی صد هزار مرتبه شکرت که امروز رو حضور داشتم و سعی کردم در حد خودم تمرینات رو انجام بدم.
امروز بیشتر تو فکر خوابی بودم که دیده بودم ، توی خوابم یه جایی بودم که اصلا نمیدونم کجا بودپر از در های بزرگ و بلند ارتفاع چوبی داشتم مسیر ها رو میرفتم و از اون در ها که تو جهت های مختلف بودن گذر میکردم که یهو یه پسر بچه ای خیلی آروم نشسته بود و داشت بهم نگاه میکرد انگار با چشماش باهام حرف میزد ، ومنم بهش نگاه کردم که از جاش بلند شد و گفت سماع کن و منم شروع کردم به سماع کردن( در حالیکه هیچی از سماع بلد نیستم ) بعد از اون چند نفر دیگه هم یه طرفی دیگه بودن و داشتن گفتگو میکردن که اون پسر بچه گفت با هم یه دایره تشکیل بدین و دست های همدیگه رو بگیرین .پدرم و عمو م یه طرف دیگه بودن و داشتن منو صدا میزدن و دنبالم میگشتن اما هر چی صداشون زدم گفتم بابا بیاین باید یه دایره تشکیل بدیم و دست های همو بگیریم ولی انگار منو نمیدیدن و نمیشنیدن در همین حین بود که از خواب بیدار شدم
تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام بساز
💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚
❤️❤️🤍🤍💚💚
باید یه انرژی باشه تا کار کنن
مث آدما بدون انرژی یدونه شارژ کارتشون نمیتونن هیچ کاری بکنن
باید حواسمون به انرژی خودمون باشه تا زود تموم نشه که بخوابیم زود خوابمون نبره زود از کار نیوفتیم
انرژی مون رو تقویت کنیم
💚💚💚💚
دقت کردین عقربه ها رو یکی تند میره یکی آهسته و اون یکی خیلی آروم آروم
شاید یکی هست که خیلی آگاهی های زیادی بهش میرسه پشت سر هم پیشرفت میکنه و یکی دیگه یکم یواش تر میره جلو کم کم دقیقه به دقیقه بهش اضافه میشه تا بتونه یه دور کامل بزنه یه آگاهی رو به صورت کامل بتونه درک و دریافت کنه
اما اون آخریه آروم ترین و آهسته ترین حالت دریافت کردن رو داره یواش ترین حالت ممکنه توی دل خودش ثانیه ها و دقیقه هتی زیادی از رشد و آگاهی رو جا داده تا بتونه یه دور کامل بزنه و بزرگ تر شه یک دور کامل یک رشد کامل یه آگاهی کامل
شاید این ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها هر کدوم آدم های متفاوتی باشن تو دنیا هر کدوم اندازه ی خودش و با سرعت خودش آگاهی رو دریافت میکنه
اما چیزی که مشخصه وجود هم رو با هم کامل تر میکنن کنار همدیگه قشنگ ترن کنار همدیگه کامل ترن
الهی به امید تو
خداروشکر که یه روز عالی دیگه هم بودیم و لذت بردیم و تجربه هایی الهی داشتیم . سکوت . دعا . نیایش . تمرین . تدریس
خداروشکر
خداقوت به جان تک تکتون 🙌🏻💕
حال دلم امروز عجیب بارونی و الهی شد….
تجربه پاکبان عزیز خیلی شیرین بود ✨بسته خوراکی آذوقه عیاردار دادم الهی شکر و چشمان پاکبان ازخوشحالی دیدنی بود 😍جانم بهش ✨🕊️
و بعدازظهر چندساعتی به مادرم خدمت کردم ایشون پارکینسون دارن و خدابه همه دردمندان صبربده …ای جانم که برگشتم توراه تمام صورتم خیس بود و ابری و بارونی بودم 💚
حال عجیبی تجربه کردم بادعای مادرم 🤍
خداقوت به جانتون خواهرم💚
شکر وجودتون
خدا مادر عزیزتون رو حفظ کنه💚💚💚
سکوت رو ۱۸ دقه انجام دادم،وسط دقه ۱۷ عزیزم رسید خوشحالم که نجوای ذهن نداشتم،و حالم الهی بود،شروع کردم ب نظم الهی خانه با حس ناب والهی ،بعد اون موج انفجار که اتفاق افتاد و بخیر گذشت دوباره اومدم در پی چالش الهی ولی درمسیر بودم،لایوها رو دیدم حضور داشتم
خوشحالم
یک چیزی ب من میگه هر ساعتی که ب ۱۸ دقیقه میخوره بیام و اینجا کلام الهی بزارم
و دعایی از جان کنم برای تمام مردم سرزمینم
تک تک فرشته های تیم داداش سهیل جانمون
و تک تک یارران جان
شکر برای این چالش الهی
هرچه بیتشر اینجا وقت بزاریم
بیتشر نجواها خاموش میشه و نور الهیمون بیشتر میشه
💚💚💚💚💚💚💚💚✨️✨️✨️