روز سیزدهم از چالش

تجربه روز سیزدهم

ارسال نتایج به صورت صوتی یا ویدئویی
عزیز فایل صوتی یا ویدئویی نتایج خودت رو میتونی به آیدی تلگرام NATAYEJ18@ ارسال کنی تا بتونیم اون رو به دست بقیه همسفران برسونیم.

مشاهده لایو
شروع زمان مشاهده لایو بین ساعت ۵:۳۰ تا ۷:۰۰ صبح میباشد.
مثال: درصورتی که ساعت 6:59 صبح مشاهده لایو را شروع کنید میتوانید لایو را کامل ببینید در غیر اینصورت از ساعت ۷:۰۰ صبح دیگر امکان مشاهده لایو را نخواهید داشت و چالش را باید کلاً از روز اول آغاز کنید.

مشاهده لایو
شروع لایو ساعت ۵:۳۰ در صفحه اینستاگرام SoheilSangarzadeh2 می باشد،
پس از اتمام لایو، ویدیو ذخیره شده آن در اولین فرصت
از همین بخش در دسترس خواهد بود.

پادکست
زمان پخش اولین پادکست ساعت ۵:۰۰ صبح میباشد و در طول روز چندین پادکست منتشر خواهد گرفت.

رقص کنان
رقص کنان در ساعت ۵:۰۰ صبح باز خواهد شد.

دفتر عشق
دفتر عشق در ساعت 6:18 صبح باز خواهد شد و شما می توانید ذکر هر روز را در این بخش بنویسید.

تجربه امروز
تجربه امروز در ساعت 7:18 شب باز خواهد شد و شما میتوانید تجربه هر روز خود را در این بخش بنویسید.

دیدگاه من
دیدگاه من در ساعت 15:18 باز خواهد شد و شما می توانید دیدگاه خود را در خصوص سوال داده شده بنویسید.

حکایات و روایات
زمان مشاهده حکایات و روایات هر روز ساعت 7:18 شب میباشد.

داستان
شروع زمان مشاهده داستان هر روز در 3 مرحله (ساعت های 8:18 صبح، 2:18 ظهر و 8:18 شب) پخش خواهد شد..

استوری
زمان انتشار اولین استوری ساعت 5:00 صبح میباشد و در طول روز چندین استوری منتشر خواهد شد.

یارانِ جان
زمان پخش اولین محتوای یارانِ جان ساعت 8:18 صبح میباشد و در طول روز چندین محتوا منتشر خواهد شد.

قصه شب
زمان مشاهده قصه شب ساعت 8:18 شب میباشد.

شب شعر
زمان مشاهده شب شعر ساعت 8:18 شب میباشد.


تاکنون 173 تجربه نوشته شده
عزيز تجربه امروز خودتو با عشق اينجا بنويس
حسبنا الله ونعم الوکیل
آرامش هدیه الهی است به بیان قرآن
به هر شخصی بخواهد عنایت میفرمایند
روز سیزدهم چالشم با همه باگ هام
فقط مانده ام
اتفاق سخت
سه شنبه بعد بین الطلوعین
گروه تواشیح
منزل آقا جان
......
عصرمجلس منزل خانم حیدری با نرجس رفتم
خیلی روز سختی بود
جمکران قرار با نجم السادات جان
وپسرش دیدمشون از اراک اومده بودند
همه اینها فقط بماند به یادگار
اگرإن شا ء ألله لغو کاربری نشم
خدایا وکیلم تو باش
آگاهانه می بخشم هر آنچه را که جان میگوید
می بخشم ورها میکنم
خدایا وکالتم با تو
اگر صلاح و مصلحت الهی هست
روزیم بشه عضویت در قبیله
با عافیت دارین دو دنیا
خدا کمکم کن
خدایا کمکم کن
ببخشم ورها کنم بیش از اینها
خدایا کمکم کن
تو وکیلم باش
تو وکیلم باش
خدایا
فردا لایو صوتی قبیله است
با داداش سهیل بعد مدتها
ولی هنوز عضو قبیله نیستم
خدایا خودت مدد کن
خدایا میخواهم همه مطالب در مورد بخشش بدانم
کامل و جامع همه را
بهم یاد بده
وکمک کن بفهمم
امروز ی چال عیاردار بگم الاهی بگم
خلاصه که طوفان سنگینی بود که که از طرف خانواده خانوم داشتن بد گوشی و قضاوت میشدم....که الاهی صد هزار مرتبه شکر چقد خوشگل دقیق دلب چیده بود که باید ایمان توکل من امتحان میکرد که الاهی شکر سربلند بیرون آمدم. ولی باکلی اشک و آه.
از این واقعااا چالش بزرگی که یقین دارم کار خود دلب بود بیرون آمد...
البته ناگفته نماد که چقد ازم طلب حلالیت کردن با کلی معذرت خواهی از من رویشون بوسیدم گفتن الاهی شکر سربلند آمدم بیرون...اون متوجه حرفای که به دلبر جانم میزدن نشدن ولی فهمیدن که هر چی برای همین چالش شکر گزاری ..
در این روز، به همراه عزیزان روستایمان به سفری سهروزه و الهی رفتیم. خداوند مرا فراخواند و توفیق داد تا در این سفر، در راه خودش تشکیل شوم
در راهی الهی که سراسر دعوتی از عشق و نور است،
دعوتی به سوی خدا. ✨
تجربهای شیرین و خاصه
کنار هم بودن، حلقه زدن، آموختن،
و دورهم غذا خوردن جانانه با دستانمان،
همراه با یاد و ذکر دلبرجان 💫
چه زیبا که در چالش روز سیزدهم، این سفر نصیبم شد.
الحمدلله باباجان، چه سور و ساتی چیدی!
هر بار شگفتزدهمان میکنی و درهای تازهای از رحمت و آگاهی را به رویمان میگشایی. 😍
الهیصدهزارمرتبه شکرت🌱🌞🕊
قول می دم که مثل شیر پشت سر و مثل عقاب بالای سرت باشم و جانانه ازت مراقبت کنم
که هر چیزی را نبینی و هر چیزی را نشنوی ،
رفیق ناب الهی ام ، عاشقانه دوست دارم 💚 💚 🫂 🫂
پس یعنی هنوز کاملا اون شخص رونبخشیدم اما سعی میکنم با تکرار اون عزیز رو کاملا ببخشم و درسشوبردارم چون وجودم نیاز بهرهایی داره💚🕊️🌌
عدد 13 رو دوست دارم و برای من همیشه مبارک بوده و هست.
و امروز شاید نقطه عطف چالش برای من بود. چالشها آمد...
نجوا پر زور آمد...
خشم آمد...
بخشش نیامد...
زخمهایی که گمان میکردم درمان شدن باز شدن، پر از چرک و عفونت بودن...
باید شستشو داد...
باران اشک امان نمیداد...
زخمها پر از درد بود...
با آب اشک به تنهایی تمیز نمیشد...
شاید حدود 9 ساعت از روز رو درگیر بودم که ببخشم. سکوت کردم. قدم زدم.دوش گرفتم. نشد که نشد...
یک صفحه پر شد از (ای که مرا خواندهای راه نشانم بده)
کمی آرامش آمد...
گفت لایوهای بخشش ببین...
یکیو دیدم...
آرامش مسیرش رو یافت...
بخشش تقریبا آمد...
اما هنوز جان راضی نیست...
او به دنبال چیزی بالاتر هست...
عشق...
.
.
ای که مرا خواندهای راه نشانم بده،💚
راستی تمرینهای امروز. نمیدانم چی بود... اما چالش 18 روزه هنوز تموم نشده...
.
.
استاد جانم،! در کلام تو کدام قدرتی نهفته هست از کدام پادزهر که این گونه زخمهارو تمیز میکند و درمان. 💚💚💚
خواهر فهیمه نازنینم،
اگر بخواهم از حس رهایی پس از بخشش بگویم،
تنها میتوانم بگویم: اللهاکبر! ✨️
میدانم بخشش آسان نیست،
اما میدان عشق، رسیدن، و دیدار رخسار یار
از دلِ همین بخشش میگذرد.
🌱🌞🕊
برای شنا دعا میکنم که خداوند،
همهی زخمهای ناشی از نبخشیدن را
با مهر و رحمت بیپایانش درمان کند. 💚💚💚
الهی صدهزارمرتبه شکرت برای لحظه اکنون
که درانم وشکر که هنوز پای عهدم هستم
الهی به امیدتو💚
.
از تجربه ی دوسال قبل در چنین روزی میخوام بگم.🌷
.
شب قبلش بنا به دلایلی اصلا نشد که تمرینات روزبعد رو ببینم ، اصلا نمیدونسنم تمرین فردا چیه.🌞
صبح خواب ناز بودم ،، یکی در زد،،در رو باز کردم
چندین تا پاکبان بودن، که گفتن،، کوچه رو جارو
کردیم عیدی میخوایم..🌞🌷🌞
و من باعشق تقدیم کردم.🙏🫂🙏
.
بعد که تمرینات روز رو سرفرصت مرور کردم،
حیرت زده شدم.🫂🌞🫂
و از خداوند تشکر کردم بدون اینکه من برم دنبال
اونها.خداوند اون عزیزان جان رو فرستاد سمت من...
و کارم رو برام راحت کرد..
.
الهی صدهزار مرتبه شکرت 🙏🫂🙏
مسافر جلویی پیدا میشد گفت داداش هر چه قد که میخوایی بدم برات
عشق محبت ویروسی ه و چه ویروس خوبی هست
که با دسته ما پخش بشه
ویروس محبت را پخش کنییم
خداجونم شکرت که امروزم فرصت بودن در روز سیزدهم چالش الهی و کنار یاران جان بهم دادی 🤲🏽🥰🫂🌱🙌🏽
امروز که از خواب بیدار شدم رفتم درب تراس و باز کنم دیدم صدای جاروی عمو پاکبان میاد با عشق از بالا نگاش کردم و تو دلم بهش خداقوت گفتم و با نیت عشق دادن به کودک درونش سریع لباس پوشیدم میوه وآب برداشتم بدوبدو رفتم که گمش نکنم 🕯️✨
از دور قبل اینکه عمو سلام کنه من بهش سلام و خداقوت گفتم
بعد آب و دادم با عشق خورد انگار کلی تشنه هم بود 🥰🫂ازش تشکر کردم بابت تمیز کردن محلمون
اون ذوق بچه رو درون خودم و عمو پاکبان دیدم الهی صد هزار مرتبه شکر 🥰✨🤲🏽
انرژی الهی از صبح درونم به جریان افتاده بود وقتی این حس و حال بهم دست میده دوس دارم به کل انسانها طبیعت حیونا پرندها و...عشق بدم 😍✨بس که قلبم زلال و پاکه 🫂🥰
امروز وقت ترمیم ناخن داشتم رفتم سالن توراه هم با ۲تا گربه ی ناز عشق بازی کردم تو سالن متوجه شدم تولد ناخن کارمه همکاراش ی هو کیک آوردن و سورپرایزش کردن نگار کوچولو کلی ذوق کرد از این عشق دادنه وتحسینشون کردم بابت این حرکت زیبا 😍✨وقتی دیدم همکاراش بهش هدیه دادن نگارکوچولو ی هو بهم گفت بعد تموم شدن کارمون بریم براش گل بخریم بیاریم کارم که تموم شد بعنوان هدیه وعیذی ی مبلغی هم جدا براش با عشق واریز کردم تو دلم میگفتم کاش همین نزدیکی گل فروشی باشه نرم تا چهارراه برگردم 😍تا رفتم بیرون سمت راست دیدم یه گل فروشی با عشق رفتم یه گل رز خوشگل قرمز و در کنارش گلای سفید ریز که اسمش عروسه انتخاب کردم وعمو برام تزیین کرد تو همین حین نجواها میگفت ولش کن همون پول و زدی دیگ بسه گل نگیر کارتت موجودیش کمه از اینورم نگار کوچولو میگفت نه خلاصه که نگار پیروز شد 😍😁💐🌹خلاصه که با ذوق رفتم گل و تقدیم شبنم جون کردم وذوق ودیدم تو چشماش وکلی لذت بردم به همه میگفت وای ببینید نگار گرفته برام خدارو صدهزار مرتبه شکر برای تجربه ی حس الهیه پرواز ✨😍🕊️💎👭
شكر براى اين لحظه هاى ناب الهى 💚🫂
روز سیزدهم ...آقا حسام ما هم با تمام باگ هایی که داشت خودشو رسوند به این روز الهی ایستاده بهش کف زدم و به آقا حسام و بقیه هم قبیله ای هاش جانانه افتخار کردم که در این ایام دنبال این جنس از رفتار و گفتار و کردار هستند . حسام کوچولوی داستان ما دنبال پاکبانه که بهشون عشق بده تصمیم گرفته وقتی این کادو رو به اونها میده رها کنه خودشو تا دلبر فرمان کلام رو در دست بگیره . راجب پرهیز هم امروز حسام فهمید لغزش ها همیشه هستند هنر اصلی نوع رفتارمون با این لغزش ها شناسایی شون هست که آروم آروم آروم جلو بریم در جهان کسی نیست که کامل باشد هرکس اشتباهاتی داشته ولی اینجاییم که آروم آروم تمرین کنیم و پله به پله بهتر بشیم . خدایا شکرت .}
با شورو اشتیاق فراوون لقمه ها رو آما ده و بسته بندی کردم ،
گلهای زیبا یی رو که خریده بودم ، همراه با یه یادداشت روی بسته ها چسبوندم .
.
👑غرق در کار ش بود، بی توجه به اطراف، انگار حضور رو ، به عمل داشت آموزش میداد.
با هیجان به سمتش رفتم و پر انرژی درودی از ته دل بر جانش فرستادم.
سر ش رو بالا آورد و گفت ؛ سلا م، ممنون
با عشق گفتم ؛ یک دنیا سپاسگزارتونم که این قدر مهربونید و ما رو شرمنده زحماتتون میکنید.
بزرگوارید. ...
با تعجب نگام میکرد ، اما کم کم لبخند روی صورتش نقش بست و خوشحال شروع کرد تشکر کردن.
گفتم؛ میدونید روی برگه چی براتون نوشتم!؟
گفت نه من که سواد ندارم.
گفتم اشکالی نداره ....
و براش خوندم؛
☘️🌼«« سپاسگزار وجود با ارزش ، مهربان و زحمت کش شما هستیم. دوستتون داریم »» 🌼☘️
خجالت کشید و به آرامی تشکر کرد.
🎯شادی رو تو چشماش دیدم اما خودم در حال پرواز بودم...
شکر حضور تک تک شما
دوستتتون دارن از روی عشق دست تک تکتون رو میبوسم
امروز صبح تجربه ناب و الهی داشتم که خیلی حس و حال جهان درونم رو دگرگون کرد
از شب قبل که تمرینها رو خوندم بفکر هدیه پاکبان بودن که کجا باید برن و هدیه چی بدم
صب که همسرم رفتن سرکار من رفتم از پنجره با نگاهم بدرقه اش کنم که یهو چشمم خورد به خانم عزیزی که داشتن محوطه مجتمع رو تمیز میکردن اون لحظه که من نگاهم بهش افتاد در حال جمع کردن زباله و برگ درختان با دستان پربرکتشون بودن
سریع لباس پوشیدم خیلی خوشحال بودم دستمو گذاشتم رو نبضم نیت کردم بردم پایین یه هدیه ای با عزت بهشون تقدیم کردم حال جانشو پرسیدم خداقوت الهی بهش گفتم دعاش کردم و در پایان به لطف دلبر بغلش کردم بوسش کردم
بنده خدا مونده بود تو رفتار من
آخرش که ازش خداحافظی کردم بهم گفت من روزه ام کلی دعات میکنم🫂🫂🫂🫂🫂🫂
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت این تجربه چقدر الهی بود 💚💚💚💚💚💚💚
این عزیز جان هم پاکبان بودن منتهی پاکبان مجتمع و محله
خیلی حسش الهی و ناب بود
امیدوارم که همه ی همسفران جانم تجربه اش کنن
سکوت
حضوروهمنشینی بایار
عکسشواستوری کردم وبراش اینجوری نوشتم
مثل نفس هایم
دوستت دارم❤️
همان قدربی اختیار
همان قدرتاپای جان
امروز که با دخترم رزا جانم به خیابون رفته بودیم
حس کردم که سارا کوچولو دست رزا کوچولو رو گرفته دارن با هم راه میرن
یه کوچه ای بود که سراشیبیه تندی داشت و من همیشه از سراشیبیه تند کوچه میترسیدم به دخترم گفتم بیا از پله ها بریم گفت نه از آسفالت بریم من هستم من دستت رو گرفتم
وقتی که گفت مامان من هستم من دستت رو گرفتم اصلا یه حال عجیبی بهم دست داد
جنس حرفش، جنس ندای دلبر جان بود که همیشه موقع ترس میگفت من هستم و من در اون لحظه میخواستم از شگفتیه این لحظه فریاد بزنم خدایا شکرت👧🏽👧🏽🫂🫂🌱🌱💚💚
امروز کمی دلم گرفته بود از پنجره بیرون و نگاه کردم و دیدم بارون میاد منم ک عاشق بارون☺️ لباس پوشیدم و رفتم موزه پشت خونمون که ۳ تا قویی رو ک تو حیاط اونجا هستن و تماشا کنم و تمرین سکوت و انجامبدم د ب خواهرمم گفتم میرم دوستامو ببینم😄💚
خداروشکر انگار خدااونجارو واس من خلوت کرده بود دنبال قوها گشتم دوتاشون رفته بودن ته حیاط جایی ک بارون نخوره بهشون انگاری🦢🦢💚☺️
و یکیشون(همونی ک همیشه تنهاستو کنار اون دوتا نمیره واز تنهاییش مث من لذت میبره ک سری قبل ک رفتم بهش سرزدم و واسش کاهو بردم دیدم جلو آینه وایساده و زیبایی هاشو تماشامیکنه وعشق میکنه)
اصن این قو یادآور خودم برای خودمه وقتی رفتاراش نگاه میکنم🥰🫂🦢)
ودیدم این قو زیبا همون که عاشق آینس
🫂🥰کنار استخر خالی از آب وایساده بود و انگاری داشت قطره های بارونی رو که میخورد کف استخر تماشا میکرد.انگاری اونم داشت تمرین سکوت انجام میداد آخه ی طوری وایساده بود و بااحساس بارونو تماشا میکرد که فکرمیکردی داره مدیتیشن میکنه😄😍💚🦢و وقتی میدیدمش کیف میکردم چون داشت از همون لحظه لذت میبرد از اون هوا ازاون بارون
و من شروع کردم به حرف زدن باهاش
و ی چیزایی هم به زبون خودش گفت فک کنم اونم از هم صحبتی بامن لذت میبرد...ازش تعریف میکردم میگفتم چه پرای قشنگی چه نوک و چشای قشنگی چه پاهای خوشکلی و ی صدایی درمیوردو سرشو خیلی زیبا میچرخوند و بعد هم بال های قشنگشو بازمیکرد😍😍🦢
و خلاصه که این قو تو تمرین سکوتم به من یادآورشد نگران چی هستی از چی رنجیدی
نگران نباش لحظه هارا دریاب عشق اینجا و خداهم اینجاست
قو زیبا ازت ممنونم که به من یادآوری کردی ک زندگی همین لحظه هاییه که خیلی وقتاراحت با فکر کردن به گذشته و آینده و نگرانی ها از دست میدیمش مرسی که بهم یاد دادی در لحظه باشم💚🫂🦢
شكر وجودت رستاجان🫂✨
چه زیبا گفتی
او هم عاشقِ آينه ست.. فقط يه عاشقِ واقعي از آينه فرار نميكنه بلكه محكم بغلش ميكنه🫂🪞
هر چقدر عشق رو تکثیر کنی
خیلی بیشتر از اون چیزی که تکثیر کردی بهت برمیگرده 💚🌱🫂👧🏽
و اگاهیت بیشتر
امروز هم مثل هرروز روزه الهی بود بعد از لایو
بادلبرجانم خلوت کردم و نامه ای با عشق براش نوشتم ازش خواستم منو ببخشه اگر یجاهایی صداش رو نشنیدم و بهش قول دادم که از امروز مثل شیر پشت سرش و مثل عقاب بالاسرش باشم💚🫂
و بعد تمام شدن خلوت و نوشتن نامه
به کمک دلبرجانم اون بخششی که از شب قبل نجوا اومد موش دووند که اینو نمیشه ببخشی این باعث شد تو پیشرفت نکنی و خیلی حرفها
خیلی اذیت شده بودم ولی زور دلبر بیشتر از زور نجوای ذهن بود نسبت بهش آگاه شدم گفتم این فهمیده میخوام تمرین بخشش انجام بدم میخواد هرکار بکنه که اینکارو انجام ندم
ویاد اون کلام استادجانم افتادم که همش خودمونیم بقیه ای وجود نداره💚
امروز مدد خواستم از خودش و نیت کردم و رفتم تو دلش بخشیدم بخشیدم آروم و سبک بال شدم یک حس رهایی که هیچ چیزی نمیتونه جاشو بگیره
فقط میتونم بگم الهی صدهزارمرتبه شکرت💚🌸🙏
دومین بار که نجواهای ذهن هم داشتم که میگفت برندار ولش کن یکی میبینه تورو
اما به افتخار با دستمال برداشتمش و انداختمش سطل زباله
الهی شکر بابت این فرصتی که بهم داده شد
و برای هستی کوچولو 💚🫂تو سایت متن عاشقانه نوشتم و ازش تشکر کردم
بهترین ها برات رقم بخوره 💚✨️🫂😍😘
ماشاءالله به وجودت هستی جان خواهر عزیزم 👏💚
فقط میتونم بگم شکر برای بودن و خداروشکر که روز سیزدهم حضور داشتم
من هیچی نیستم حتی هیچیم نیستم
حس نابی هم میخندم ذوق و شوق دارم و هم اشک میریزم
به معنایی دیوانه شدن ولی هر چی هست زیباست بی نهایت زیباست
یه علامت سوال بزرگ توی ذهنم بود که چه باور غلطی در من هست ، امروز اون باور، رو دیدم
خود نمایی کرد ،توسط یه عزیز بهم رسید به قول استاد از پس من برنمیاد باید پرونده شو ببرم پیش دلبر 💚💚💚👸🏻🫂🌝
امروز متوجه شدم نياز دارم به بازتعريف پرهيز.. پرهيز كردن يعني آگاهم كه چه چيزي در جهان درونم دارد ميگذرد اما مديريت كانون توجهم در اختيار خودم هست..پرهيز كردن يعني حضور در جمع با محوريت تمركز روي خود..✨✨✨
دقیقا منم در همین مرحله ام و باید تلاشم رو انجام بدم و کانون توجه خودم رو ، به سمت خودم بیارم و آکاهانه تر ببینم
کاری که عزیزان ثابت قدم به آن مشغولند.
دوستتون دارم ⚘💚
شكر حضورتون💚👏🏽
بعد که در زد رفت من یک تکه نان را خرد کردم و ریختم براشون روی درخت را نگاه کردم و دیدم کلی پرنده منتظر نشستن بعد هم اومدن و شروع مردن به خوردن
خلاصه یک حس عجیبی حس رهایی حس از جنس خوشحالی و رضایت درونم را فرا گرفت چون این چند وقت نتونستم برم بیرون دل کسی را شاد کنم مناظر فرصت بودم که خدا گفت بیا اینم فرصت دم دستت 💚🤲خدایا الهی صدهزار مرتبه شکرت
چقدر زیبا بود کارت شکر بودنت نور بر شما ✨️👏😍🫂
ایشالله که مثل خورشید ماه زمین و مهم تر از خدا یاد بگیریم فقط عشق بدیم انتظار عشق گرفتن نداشته باشیم بی نیاز باشیم 🩵
امروز برای دلبر جانم عاشقانه نوشتم یک دل نوشته ای که خاصِ جفت مون بود کلی ذوق کردیم از او گفتیم،از مرام و معرفتش از بخششِ ش،از امیدی که هر لحظه در جانمون داره فریاد می زنه ،از آغوشِ امنِش.
یادآوری های بی نظیری شد به جانم، که اگه با یار قدم بردارم با یار ببینم، با یار بشنوم دیگه نیازی به دست و پا زدن نیست او خود جانانه هدایت میکنه.
به خودم قول دادم که برای بودن در مسیر جان،باید ازش مراقب کنم،نمیشه پام هم روی گاز باشه هم روی ترمز.
بهش قول دادم مثل شیر پشت سر و مثل عقاب بالای سرش باشم.
الهی صدهزار مرتبه شکر بابت آشتی با دلبر جانم که توش عزت نفس، اعتماد به نفس، صبر، اعتماد، ایمان و توکل موج میزنه.
چون من ماشینم باز شده و نتونستم خودم ایشون ببرم
تماس گرفتم باهاشون برای اسنپ که با ایشون هماهنگ کنم
از آهنگ تماس ایشون ناراحت شدم 🙌
پناه بر خدای بزرگ 🙌
آهنگی که سالها از خط ایشون پخش میشه و هیچ وقت با جان من هماهنگ نبوده 🙌
با خود گفتم وقتی میشه از آهنگ پیشواز الهی استفاده کرد چرا صدای شخصی گوش بدیم که در کلامش ، خصوصاً در این آهنگ پیشواز ، فقط لعن و نفرین و ...
چرا ؟؟؟
ولی دیدم نمیشه با مردی ۷۷ ساله که سالها راه خودش رفته ، کارشناسی سال ۵۷ داره و کارشناسی ارشد سال ۷۰ و سالها عقیده خودش دنبال کرده بحث کرد
به قول مادر جان اگر کسی بیاد به من فاطمه زهرا تک تک عقیده و باوری که در SBF در من ساخته شده رو زیر سؤال ببره آیا حاضرم بزارم کنار ؟؟؟ قطعاً خیر
چون من تمام خودم گذاشتم کنار و یک من جدید ساختم
پدرم هم همینطور
ایشان هم در نوجوانی ، جوانی ، میانسالی و اکنون ، سالها باورهایی ساختن که حاضر نیستند کنار بزارن
پناه بر خدای بزرگ که باید صبر کرد و سکوت و نمیشه همه رو به راهی که خودمون هستیم بیاریم مگر به اذن او 👑 و اجازه او 👑
الهی صد هزار مرتبه شکرت که پدر و مادری دارم که خیلی جاها به خاطر من از من و عقاید من حمایت کردند
خیلی جاها من فاطمه زهرا راه اونها رو نرفتم ولی هر دوشون ازم حمایت کردن و الآن یک آهنگ پیشواز نباید اینقدر من بهم بریزه 🗝️ 💎 🧚 📿
شاید گاه درک بهترین افراد زندگیمون که پدر مادر هستند همون رسالت ماست 🙌
شاید گاه بخشیدن افرادی که الآن در بین ما نیستند و آسمانی شدن همون تمرین روز ماست 🙌
شاید گاه کارهایی که به چشم ما کوچک هست همون تجربه ایه که قراره در اون روز انجام بدیم 🙌
پناه بر خدای بزرگ 🙌
الهی الهی الهی که خودش اجازه بده 🗝️💎
خودش مدد کنه 🗝️💎
خودش توان بده 🕯️🤍🕊️
آفرین به این درک و آگاهی ت یار جانم .👏👏👏
حواسمون به دسته بازی خودمون باشه. 👌🏼
شکر وجودت نازنینم 🤲💚
سپاس گزارم بابت یادآوری که کردی. ⚘🙏
بمونی برامون جانِ دلم.😘💚🤲
💚💚💚✨️✨️✨️🫂🫂خدا حفظت کنه ،دلت همیشه آرام به بودن یار باشه. الهی هر چی خیره برات رقم بخوره. الهی آنقدر نور باشی که از نور وجودت مسیر خیلی ها روشن باشه. الهی دست به خاکستر بزنی طلا باشه
لایق بهترین ها هستی
خوشحالم سعادتمندم که دارمت 🫂🤲🤲🤲🤲🤲✨️✨️✨️✨️✨️🕊🕊🕊
که انرژیم رو بیاره پایین ،مثل شیر بالا سر سرزمین وجودم هستم گول کلک های ذهن رو نمی خورم مچ گیری می کنم زود 😍
صبح به نیت پاکبان عزیز حاضر شدم برم بیرون ،گفتم آقا بابا جان تا هر کجا که تو بگی میام باهات تا امروز بریم عشق بگیریم از عزیز جانی
هنوز تو پله ها بودم ولی حسش کردم
خیلی نزدیک به خودم می دیدمش، هر قدم که بر میداشتم می گفتم بهش داری نزدیک می شی سر کوچه رسیدم عزیز دلم رو دیدم
خوش و بش و حال و احوال جانانه باهم داشتیم ،لطف کرد اجازه داد هدیه ایی تقدیمش کردم و چقدر خوشحال شد ،خجالت می کشید حرف بزنه ولی یهو جانش شروع کرد به سخن مثل دو دوست که سال ها همو می شناسیم حرف زدیم و چقدر حالم خوب شد😍 موقع خدا حافظی از هم دور می شدیم و دستامون می آوردیم بالا برای هم تکان میدادیم
کودک های درونمون چقدر این ارتباط رو دوست داشتند شکر حضورش که حالم رو تغییر داد 🤲💚🫂
الهی شکر که هر روزمون سوپرایز الهی می شیم از سمت دلبر
😍🫂💚
خواهر قشنگم شکر وجودتون از ابتدای قلم کدنوشتید
در روحم با شما همسفر شد
چقدر زیبا
این حال والهی
نوش جونتون این برکت الهی
عزیز دلم
دنیای عاشقی همین
خیلی ساده است در کنار سادگی عاشقی
حال خوب چقدر قشنگ کفتید کودکان درونمون باهم صحبت میکردند🕊️😍🦋💚
از عمق جانم با عشق می گم که سعادتمندم کنارتون هستم خدا حفظت کنه مهربانم 😘🫂😍✨️💚
خدا حفظت کنه داداشم نور بر شما
دوست دارم داداش 💚🫂😍😘
خداوندا اگر باعث درد و رنج کسی شده ام ان را شفا بده و من را ببخش.💚💚
امروز این ذکر را 110 بار بانیت بحشش خودم زمزمه کردم با اینکه در تمرینات نیود اما جانم بهم گفت انرا بارها تکرار کنم و با حالی الهی و اشک ریزان تجربه اش کردم
الهی صد هزار مرتبه شکر 💚 💚 💚
در پناه امن الهی باشید ✨️🫂💚🤲
من همتکرار میکنم
سپاس از یاداوری شما🍀🌞