
روز دوم چالش
تجربه امروز

تجربه روز دوم



ارسال نتایج به صورت صوتی یا ویدئویی
عزیز فایل صوتی یا ویدئویی نتایج خودت رو میتونی به آیدی تلگرام hamsafaran18@ ارسال کنی تا بتونیم اون رو به دست بقیه همسفران برسونیم.

مشاهده لایو
شروع لایو صبح ساعت ۵:۳۰ صبح و لایو شب نشینی ساعت 20:18 میباشد، لایو در بستر وبسایت برگزار میشود.
برای شرکت در لایو بر روی دکمه زیر کلیک کنید.
پس از اتمام لایو، در اولین فرصت ویدئو لایو از همین بخش در دسترس است.

مشاهده لایو
شروع لایو ساعت ۵:۳۰ در صفحه اینستاگرام SoheilSangarzadeh2 می باشد،
پس از اتمام لایو، ویدیو ذخیره شده آن در اولین فرصت
از همین بخش در دسترس خواهد بود.

پادکست
بخش پادکست در ساعت 5:00 صبح باز خواهد شد و در طول روز چندین پادکست مطابق جدول پخش منتشر میشود.

رقص کنان
رقص کنان در ساعت ۵:۰۰ صبح باز خواهد شد.

دفتر عشق
دفترِعشق در ساعت ۶:۱۸ صبح باز خواهد شد و شما میتوانید ذکر هر روز را در این بخش بنویسید.

تجربه امروز
بخش تجربه امروز در ساعت ۱۸:۱۸ باز خواهد شد و شما میتوانید تجربه هر روز خود را در این بخش بنویسید.

تجربه من
بخش تجربه امروز در ساعت ۱۸:۱۸ باز خواهد شد و شما میتوانید تجربه هر روز خود را در این بخش بنویسید.

پرسش و پاسخ
بخش پرسش و پاسخ در ساعت 17:18 باز خواهد شد.

دیدگاه من
دیدگاه من در ساعت 9:18 صبح باز خواهد شد و شما میتوانید دیدگاه خود را در خصوص پرسش طرح شده بنویسید.

حکایات و روایات
بخش حکایت و روایات در ساعت 16:18 باز خواهد شد و شما میتوانید حکایت یا روایت روز را مشاهده کنید.

حکایات و روایات
بخش حکایت و روایات در ساعت 16:18 باز خواهد شد و شما میتوانید حکایت یا روایت روز را مشاهده کنید.

داستان
شروع زمان مشاهده داستان هر روز در 3 مرحله (ساعت های 8:18 صبح، 2:18 ظهر و 8:18 شب) پخش خواهد شد..

استوری
بخش استوری در ساعت ۵:۰۰ صبح باز خواهد شد و در طول روز چندین استوری منتشر میشود.

قصه شب
زمان مشاهده قصه شب ساعت 8:18 شب میباشد.

یارانِ جان
بخش یارانِ جان ساعت 8:18 صبح باز خواهد شد و در طول روز چندین محتوا منتشر خواهد شد.

شب شعر
زمان مشاهده شب شعر ساعت 9:30 شب میباشد.

تاکنون 95 تجربه نوشته شده
عزيز تجربه امروز خودتو با عشق اينجا بنويس
شکر وجود عزیزان سایت وفرشتگان پشتیبانی.
الهی شکر برای این قبیله الهی وچالش بی نظیر ۶ روزه جان وجهان.
امروز روز دوم از دوردوم این چالش الهی را با عشق گذراندم.
بسیار فهم تازه ودستاورد داشتم.خدارو شکر هر آنچه خواسته نوشتم،در مسیر مقصد است.نه فقط برای آنکه خواسته ام هست،بلکه برای اینکه با جانم هماهنگه سرشار از ذوقم.
جان حال واحوالی الهی دارد.
با نیت وارد چالش شدم ومرتبه دیگری را تجربه میکنم.
دیروز هم خیلی الهی وناب بود.اما امروز باجان،برای جان ،برای عکسی که در قاب نشسته بود گل خریدم وبا شور کودکانه بهش تقدیم کردم.
سبک ورها بودم وخیلی در کنار خود بودن، حال دلمو زیبا کرد.
الهی شکر که همیشه و در هر حالی کنار خودمان بمانیم🫂💫
الهی صد هزار مرتبه شکرت 💚 💚 💚 💚
روز اول چالش افتاد با جابجایی خونه..
خونه جدید چالش جدید..
پایان چالش شروع زندگی جدید...
خالق چه زیبا افرید.
خدایا کمکم کن میبینی چطور منو تا مرز سکته میبره
معجزات در این چالش الهی برای شخص خودم اتفاق افتاد ۷ ماه دنبال خانه ی بودم که از نظر همه چیز خوب و عالی باشه و امروز در روز دوم چالش بعد از ۷ ماه اون خانه ی که دوست داشتم رو پیدا کردم و رفتم تو دلش و کارم انجام شد خدای بخشنده ازت هزاران هزار بار سپاسگزارم و در مقابلت هر لحظه سجده میکنم نه فقط به خاطر خانه به خاطر بی همتا بودن و عشق بودنت
امروز حال و هوای عجیبی بود برااام از لایو صبح تا لایو شب نشینی خیلی برااام درس هایی داشت
تک تک تمرین ها چیزی بهم اضافه کرد از رقص بگیر تا قاب عکس دلبر جان
شاخه گل. کلا من و از خودم کند و برد جای پنهان درونم یه حال و شوق و ذوق عجیب و کودکانه ای داشتم خارج از شلوغی های این دنیا چشاام میخندید
و نشانه هایی سر راهم میومد
برگ درخت های زیبا که حرف میزدن و نشانگر حضوری پر از عشق بودن از پرنده ها بگیر . از عکاس آتلیه که خیلی صمیمی و با محبت پر از عشق برخورد میکرد. از لبخند عابر پیاده بگیر تا ....... خیلی برام درس داشت و هر ثانیه از زندگی من و به فکری فرو میبرد
شکر خدایا واقعا سپاسگزارم . تو خدای خیلی خوب و مهربونی هستی که دستمو گرفتی و نجاتم دادی و من غیر تو یار و یاوری ندارم
تنها تو را می پرستم و تنها و تنها و تنها از تو یاری می جویم 💚💚💚
خدا جونم شکرت که امروزم مثل دیروز بهم اجازه ی بودن دراین چالش الهی و دادی 🥰🙏🏽💚
امروز بینظیر بود با نگار جون خونه رو با نیت الهی تمیز🧹🪣 و مرتب کردیم آهنگ شاد امید همسفر پلی کردیم کلی رقصیدیم 💃🏽🕊️
کلی گریه کردیم در حین رقص وقتی به عکس خوشگلم نگاه میکردم حین رقصیدن درونم اون جریان الهی به راه میوفتاد و اشکان جاری میشد نگار جون میگفت همینه درسته باید کنارهم باشیم دست تو دست هم تا بهمون خوش بگذره تا زندگی برامون رنگ و معنای الهی داشته باشه 🫂💚👭🕊️🌱چشم عزیز دلم
بعد رقص رفتیم باعشق یه دسته گل بابونه زرد خریدیم با لباس نگار جون تو عکس ست شده بود 🥰🏵️گذاشتیم داخل گلدون خوشگل بعد کنار عکس ی شمع روشن کردم و ذوق و تو چشماش دیدم گفت مرسی که خواست بهم بود و تو این روز قشنگ که همه کنار دلبراشونن منو تنها نزاشتی 🥰👭✨💐🏵️
همسر عزیزم و از خواب بیدار کردم باهم گل یا پوچ بازی کردیم کلی هم خندیدیم اولش ۳ هیچ جلو بود بعد گفتم نگار جون ببینم چیکار میکنیا ۴ جلو افتادم 😍💃🏽
خلاصه که کلی عشق کردیم امروز شبتون جانانه طلایی و إلهی باشه
شکر وجودتون استاد جانم وتک تک یاران جان و فرشته های نازنین تیم پشتیبانی 💚🫂
عکس و حالِ خوب و عشق بازی هامون..👼💚🫂
خواسته ها و شکرگذاری هامون..✍️📝✨
نوشتنِ قدم های الهی فردامون..😍 💫
👼👼👼
و اما وقت بازی رسید...
خب...خانواده عزیزم کنارم نیستن...
دوستی هم ندارم که باهاش عشق کنم و راحت باشم بخوام گل یا پوچ باهاش بازی کنم ...
پس...با خدای خودم بازی میکنم..🥹
....
ساعت ۱۱:۳۰ شبه
نشستم تومحفلِ عشق بازیم با خدا..
گفتم بابا...؟
بیا گل یا پوچ بازی کنیم ...
من تنهام بابا.. بیا باهم بازی کنیم...
با عشق نشست روبروم..
چندتا برگ از گلی که خریدم گذاشتم تو دست راستم ، دست چپم خالی بود...
گفتم کدوم گله کدوم پوچه؟؟؟
یه لحظه اسم پوچ رو که آوردم قلبم گرفت...
اشکم سرازیر شد...
گفتم یه لحظه وایسا بابا..
تودلم گفتم {آخه دورت بگردم من بابا ..آخه من که دلم نمیاد یه دستمو پوچ و خالی بذارم واسه تو که خدای منی...}🥹
دست چپمم پر از گلبرگ کردم...🌸
گفتم حالا بیا بابا بیا دور سرت بگردم حالا بگو...
کدوم گله بابا....؟
گفت هم راستی هم چپی...
......
از دلم خبر داشت ......
میدونه که چقدر دوستش دارم و دلم نمیاد دست خالی باشم روبروش....
آخه تو هیچوقت دست خالی نیومدی که من دستم خالی باشه جلوت بابا...
دستامو باز کردم گلبرگ هارو پخش کردم تو هوا و رو سرش ریختم...🌸🌱🌸🌱🌸
بغلم کرد...🤍🫂
دلم تنگ شده بود برای آغوشش..
برای آغوشی که تمامِ دلتنگی هامو تو خودش جا میداد همیشه...
یه دلِ سیر باهم گریه کردیم...
اشکهام بند نمیومد..انگار حرف های نگفته ی دلم بودن و تمومی نداشت....
....
مثل همیشه تو بغلش آروم گرفتم..
اشک هام که بند اومد،
آهسته دره گوشم گفت..:
تو هیچوقت تنها نیستی بابا...
من همیشه کنارتم گلِ نیلوفرم....🪷 🫂✨
....
تو تنها نیستی نازنین بانو
دورت بگردم
عزیز دلم بانو جانم
ممنون از همدلی قشنگتون💚🫂
خانواده جانِ من که همیشه کنارم هستن تو قلبم جا دارین همتون💚🫂
الهی شکر خدای مهربان و بخشنده🙏
این «تنهایی» برام مقدسه خواهر جونم..
این تنهایی که ازش نوشتم،
میتونم بگم یکی از بزرگ ترین نعمت هایی بوده که خداوند بهم بخشید...✨
شاید اگه این "تنها" شدن با خود نبود، هیچوقت خودم رو پیدا نمیکردم...
و سپاسگذار خداوندم که در دلِ همین تنهایی جانم رو هدایت کرد به این محفل الهی و خانواده ای سرشا ثر از عشق و نور بهم بخشیده🙏🤍🫂✨
شکر بودنتون بانو💫
اشکی که از سرِ عشق جاری میشه،
به نظرم زیباترین سکانسِ این مسیره🥰🤍✨
الحمدلله برای بودن،
برای تجربه کردن،
برای اشک هامون که گاهی خودِ همین اشک ها، فریادی از شکرگذاریه...🙏
شکر بودنتون خواهر جان سیمین عزیزم💫
سپاسگذارم از نگاه قشنگتون💚🫂
الهی شکر خدای بخشنده و مهربان که نیلوفر رو کنار یاران جانی چون شما قرار داد🤍✨
شکر بودنتون داداش خوش قلبم💚🫂
یا همون پر یا پوچ هم بازی کردم
فراموش کرده بودم
تو لایو شب نشینی از دوستان دیدم فرموده بودند
یاد آوریم شد
شکر وجودتون شکر حضورتون 👏🏻 🤲🏻 🤍 🕊️
با همسر م دخترم وپسرم بازی کردیم
هر چند کوتاه ولی انجام شد
گل رز صورتی و گل داوودی سفید رنگ هم برای دلبر های جانمون گرفتیم که خیلی حس خوبی بهم داد و خیلی ذوق کردم الهی شکر
بطور کلی توی این چالش خیلی احساس رفاقت با خودمون بیشتره 💚🫂
خداروشکر که دارمت💚🫂🙏
به واسطه ی شرایطم نتونستم برم براش گل بخرم ولی فردا اگر خدامدد کرده حتما این کارو میکنم.
امروز هم گل یا پوچ بازی کردم هم منچ،داشتیم با مادرعزیزم و مادربزرگ عزیزم منچ بازی میکردیم مهندس جان محبت کردند باهام تماس گرفتند سر مسئله ای که برام پیش اومده بود در سایت و محبت کردند رفعش کردند.خیلی خوشحال شدم از شنیدن صداشون و کلی هم هیجان داشتم.خدا حفظتون کنه مهندس جان💚
از ذوق نفهمیدم چجوری گوشی رو جواب دادم اصلا😍
امروز چندتا از باگ های رفتاری که داشتم برام رو شد و سعی کردم برطرفشون کنم.
صبح سوار تاکسی شده بودم خانوم مُسِن عزیزی سوار تاکسی شدند و انرژی بسیار خوبی ازشون گرفتم و جان همون لحظه که سوار شد بهشون عشق داد،خدا حفظشون کنه💚
لایو شب نشینی امشب هم خیلی به جانم چسبید شکر وجود عزیزانی که بالا اومدند و شکر وجود استادِجان،کاکاسهیل جونم💚🫂
شکرت خداجون💚
خداحفظتون کنه💚
امروز تلاطم زندگی منو با خودش چند ساعت برد و دیدم شب شده و این دو روز یه جور دیگه عمیقتر سپاسگزاری میکنم 💚🫂
شب موقع برگشت به خونه یه گل عیاردار برا خودم خریدم حالم توی گل فروشی الهی شدو گل ابی خریدم
شکرت خدا 💚💚💚
امروز عجب روزی بود، 😍
با دلبرم رقصیدیم 🥰
تمرینات الهی رو انجام دادم جانانه 😍
عکس بچگی هامو قاب کردم عیاردار 😍
یه دسته گل رز خوشگل گرفتم برای دلبرکم 😍
به خودم کلی رسیدم و کارای که عقب انداخته بودم رو امروز اقدام کردم و به لطف دلبر انجامش دادم، قدم برداشتم 😍
تمریناتم رو جانانه تر از همیشه انجام دادم، 😍
چقدر این جدول الهی عالی هست و چقدر کمکم میکنه واقعا باک هامو و نقاط قوتمو میبینم 😍
چقدر خوشحالم که کنار هم یه روز دیگه رو سپری کردیم جانانه تو این بستر الهی 😍
لبحند رو عشق به اطرافیانم یه جور دیگه بود، دوست. ذاشتم خدا قوت جانم بود عجیب عین همیشه 🥰
دوش الهی آب سرد قبل از خواب خیلی سردردی که داشتم رو آروم کرد الهی شکرت 😍
عشق بازی با خود به به بی نظیررررررر 😍
لایو صبح نگم براتون چقدر لازم بود بشنوم شکرررر خدا ❤️
لایو شب نشینی که دیگه پر از الهام 😍
بازی گل یا پوچ با یاران جان چقدر به جانم نشست شکر وجودتون 💚
خوردن آب الهی به به خیلی دوست دارم 🥰
دیدن استاد عشق، معرفت، استاد مهربانم، صبح و شب برای خیلی ذوق و شوق به همراه داره، شکرت خدا من چقدر خوشبختم که کنار خوبان عالم هستم، کجای دنیا همچین جایی بود، نیست نیست نیست، شکرت خدااااا تو هدایتم کردی لطف توست فراموش نمیکنم ❤️🫂🌹😘🌸🎀
امروز کسی نبود که گل یا پوچ بازی کنم، خودم تنها منزل بودم، و خب با خداجونم که تنها یار کنارمه بازی کردم و کلی خندیدم، بی غل و غش💚😍
و بله !
شب در لایو ، پیش از آغاز لایو، با یاران جااان گل یا پوچ بازی کردیم و خندیدیم💚😍
و واقعیتش گل دستم بود و واقعا میذاشتمشون توی دست راست یا چپ
البته یک سری جاها شیطنت میکردم و میذاشتم پشت سرم💚😍یکجاهایی هم با خواهرای نازنینم پارتی بازی میکردم جوابشون رو قبول میکردم💚😍 شکرت خدا برای این قبیله و خوبان، این یاران جان و دلم
وقتی کامنت نوشتید برام حس ملاقات و بازی امیرمحمد و امیرحسین 4 ساله بود همون بازی بچگی انگار جان داشت بازی میکرد با خودش💚✨🫂
خدا حفظتون کنه💚
گل همون جاییه که بخوای💚
شکرگزاری امروز بخاطر داشته همون خواسته هایی ه که قبلا توو دفترم نوشتم و قطعا خواسته های نوشته شده در دفتر میشه شکرگزاری داشته هایی که بعدها نوشته میشه بارها و بارها این مورد رو امروز مرور کردم از نمکدان روی میزگرفته تا ماشینی که توو حیاط خونه پارک شده
به به ،جلنم به اینهمه عشق،گوارای وجود نازنینتون بامو نعیمه عزیز...
شکر وجودتون خواهر عزیزم...🙏💚🫂😍🥰
پروفایلتون جدید شده زیبا بانو
خیلی زیباست
همیشه زیبایی نمی دونم شاید هم قبلیه به نظرم جدید شده
ووووی چه شعر قشنگی مثل خودت قشنگم نازنینم مهربانم خوش قلبم 👉🏻 🪔 🌹 ✨ 🤍
الهی صدهزار مرتبه شکر برای تجربه ی امروز...
از روز اول که اون عکس زیبا رو که گداشتم بکگراند گوشیم ،لحطه به لحطه نگاهش می کردم و تکرارش می کردم،عکس دلبرجانم رو هم گداشته بودم بغلش و هربار با دیدنش ذوق می کردم...
امروز رقص کنان رفتم و چاپش کردم و کلی ذوق کردم ،یه شاخه گل هم برای دلبرجانم گرفتم ...
بنازمت که امروز چه کردی سارا ،ایستاده برات کف می زنم👏👏👏 و با افتخار بهت میگم که :
تو برای دوست داشتنی بودنلازم نیست چیزی بیشتر از انچه که هستی ،بشوی...
شکرت ساقی عالم💚🫂
از احوال قشنگ رقص صبح.
تا تمرینات ناب امروزمون.
امروز موقعی که بیرون بودم، حس میکردم کل عالم مراقبمه، کل عالم اوست، از درختان، از بچه ها، از حشرات و صندلی و ... همش او بود💚🫂 امروز به اون جانم گوش کردم، گفتم خواستت چیه، گل چه رنگی دوست داری، گفت صورتی یواش💚😍 گفتم چشم خوشکلم، و براش خریدم و گذاشتم کنارش.💚🫂
امروز در جانم ، مرور میکردم، این روزها خیلی فکر میکنم، شمس تبریزی هنگامی که خنجر باطل بر او فرود آمد، تکون نخورد، خنجر متوقف شد و شخص نمیتونست حرکت کنه. چرا... و با خود گفتم، شاید چون کسی جز او نمیدید، اراده اش با او یکی شد و میگفت هرآنچه هست تو هستی، از تن سبقت گرفته بود، با اون خود الهیش جنان رفیق بود که انکار با گفت و گویی که با خود الهی شخص مقابلش در جان تشکیل داده بود، به این نتیجه رسیده بودند که خنجر نشینه🌱🕊🌞
وقتی سوال میپرسی جوابم میاد ...
گل یا پوچ یعنی: حقیقت پنهان است؛ فقط دلِ آرام و آگاه آن را پیدا میکند. این بازی به تقویت الهام و شهود خیلی میتونه کمک کنه شکر وجود استاد جانم که به ما کمک کرد تا مسیر خودمون رو پیدا کنیم در زندگی دو راه وجود داره راست و چپ ولی تو با چشم جان میتونی راه حقیقت (گل) رو انتخاب کنی در دل این بازی به ظاهر ساده حقیقتی از جهان نهفته است.
امروز برای محمود جونم ی شاخه گل زیبا خریدم و بوکشیدم با جان الهی صدهزار مرتبه شکر 🙏🏻💚🌱🕊
وای خدا یا شکرت این چالش پراز معجزه است
امروز دنبال عکس دیگه ای از بچگی ام بودم نداشتم پیدا نکردم
یک عکس خیلی زیبا هم داشتم
هشت سال با آشنایی با استاد از آلبوم بیرون آورده بودم لای سر رسیدهام گم شده انگار
یک تعداد از دفترهام که لازم نداشتم هم خواهر همسرم داده بودم نمیدانم لای آنها مانده و..
عکس سه چهار سالگی ام هست خیلی زیبا بود عکاسی انداخته بودم
الهی پیدا بشه دعا کنید یاران جانم
ولی معجزه امروز
خدایا مثل معجزه است برام
خواهرم بعد سالها اومده خونمون قم
الان داریم برمیگردیم اراک تو ماشین برویم دست بوسی پدر ومادر به اتفاق خواهر بزرگم نجم السادات بانو
خواهر ناتنی ام هستند
تو گوشیش دنبال عکس بچگی دخترم بود بهش نشون بده
من هم در مورد عکس چیزی بهش نگفته بودم
توی گوشیش به جای عکس دخترم
توی گالری گوشیش کلی عکس بچگی منو پیدا کرد
خدایا هزار مرتبه شکرت
معجزه مگه غیر این چیه
کلی عکس که نداشتم خودم
حتی ندیده بودم تا حالا
خیلی تو گروههای خانوادگی عضو نیستم فامیل
خواهرم عضوه
انگار از قبل تو واتس آپ
فرستاده بودند فامیل عمه وعموهام و...
کلی عکس از بچگی هام بود
الهی صد هزار مرتبه شکر
اولین فرصت چاپ میکنم قاب میکنم واقعأ امروز شرایط ندارم الان تو ماشین هستیم داریم میرویم شهرستان دست بوسی پدر ومادر
صبح هم برای لایو نگران بودم
خواهرم خونمون هست
شاید سخت باشه دیدن لایو برام
مؤذب بودم
ولی خدا را هزار مرتبه شکر
قبل از من خواهرم ساعت چهار اسنپ گرفته بودند پسرم براشون مشرف شده بود حرم
دقیقاً موقع دیدن لایو ایشون منزل نبودند
وای خدا
او میکشد قلاب را
چون استاد لایو قبل چالش فرمودند همراه زندگی کردن
چالش را انجام دهیم
از آمدن خواهرم منزلمون استقبال کردم
وگرنه
اگر قبل این بود
چون چالش بود
اصراری نمیکردم که بیان
البته پیشنهاد ایشون بود دعوت نکرده بودم
ولی مهمانی پر از خیر و برکت بود
همین که عکس کودکیم را با خودش آورده برام معجزه الهی است
خدا جونم ممنونم 💚🤗🤲🏻🥰🪔👉🏻
وای خدا یا شکرت این چالش پراز معجزه است
امروز دنبال عکس دیگه ای از بچگی ام بودم نداشتم پیدا نکردم
یک عکس خیلی زیبا هم داشتم
هشت سال با آشنایی با استاد از آلبوم بیرون آورده بودم لای سر رسیدهام گم شده انگار
یک تعداد از دفترهام که لازم نداشتم هم خواهر همسرم داده بودم نمیدانم لای آنها مانده و..
عکس سه چهار سالگی ام هست خیلی زیبا بود عکاسی انداخته بودم
الهی پیدا بشه دعا کنید یاران جانم
ولی معجزه امروز
خدایا مثل معجزه است برام
خواهرم بعد سالها اومده خونمون قم
الان داریم برمیگردیم اراک تو ماشین برویم دست بوسی پدر ومادر به اتفاق خواهر بزرگم نجم السادات بانو
خواهر ناتنی ام هستند
تو گوشیش دنبال عکس بچگی دخترم بود بهش نشون بده
من هم در مورد عکس چیزی بهش نگفته بودم
توی گوشیش به جای عکس دخترم
توی گالری گوشیش کلی عکس بچگی منو پیدا کرد
خدایا هزار مرتبه شکرت
معجزه مگه غیر این چیه
کلی عکس که نداشتم خودم
حتی ندیده بودم تا حالا
خیلی تو گروههای خانوادگی عضو نیستم فامیل
خواهرم عضوه
انگار از قبل تو واتس آپ
فرستاده بودند فامیل عمه وعموهام و...
کلی عکس از بچگی هام بود
الهی صد هزار مرتبه شکر
اولین فرصت چاپ میکنم قاب میکنم واقعأ امروز شرایط ندارم الان تو ماشین هستیم داریم میرویم شهرستان دست بوسی پدر ومادر
صبح هم برای لایو نگران بودم
خواهرم خونمون هست
شاید سخت باشه دیدن لایو برام
مؤذب بودم
ولی خدا را هزار مرتبه شکر
قبل از من خواهرم ساعت چهار اسنپ گرفته بودند پسرم براشون مشرف شده بود حرم
دقیقاً موقع دیدن لایو ایشون منزل نبودند
وای خدا
او میکشد قلاب را
چون استاد لایو قبل چالش فرمودند همراه زندگی کردن
چالش را انجام دهیم
از آمدن خواهرم منزلمون استقبال کردم
وگرنه
اگر قبل این بود
چون چالش بود
اصراری نمیکردم که بیان
البته پیشنهاد ایشون بود دعوت نکرده بودم
ولی مهمانی پر از خیر و برکت بود
همین که عکس کودکیم را با خودش آورده برام معجزه الهی است
خدا جونم ممنونم 💚🤗🤲🏻🥰🪔👉🏻
خیلی خوشحال میشوم از پاسخ پیامهام برام میفرستید
دورت بگردم آره محبوبه جونم شکر خدا هزار مرتبه شکر امروز مثل معجزه همین روز تمرین عکس بچگی اتفاقی کلی عکس بچگیم به دستم رسید
الاهی الاهی الاهی صد هزار مرتبه شکررررر
امروز چیزی که سالها در دل داشتم فریادش زدم با صدای بلند....شاید اشتباه کردم شاید هم کارم درست بود!!!به درونم که نگاه کردم دیدم جانم سبک و رهاشده اما میتونستم بیشتر با آرامش صحبت کنم و از حس و حالم که سالها خفه اش کرده بودم بگم....
امروز روز عجیبی بود حس شادی ،رهایی،غم،خستگی،تنهایی همه رو تجربه کردم اما میگم الهی صدهزار مرتبه شکرت دلبرجانم که فرصت بودن و تجربه کردن رو بهم دادی🌱🕊💚🙏
در سایت الهی مون گردش کردم
و ساعت ۸ شد
بلند شدم
حاضر شدم
سوار شدم
و حرکت
باید برای مامان وقت چشم پزشکی می گرفتم
بعد از بیماری زونای ایشون ، چشمشون آسیب دیده
الهی 🙌👑شفای تمام بیماران 💎🗝💚💚💚💚💚💚🤍🕊🕯
کل مسیر رفت و برگشت فولدر آهنگ های شاد ماشین play کردم و پشت فرمون رقصیدم💃💃💃💃💃💃
حتی از مکان پارک ماشین تا کلینیک نور هم به همه با عشق لبخند زدم و با چند نفر هم احوالپرسی کردم👭👫👩❤️💋👩
نگم براتون چه حالی داشت
جای همتون خالی بود
🫶🕯🕊🤍💚💚💚💚💚💚🗝💎🙌
الهی مادر نازنینت سلامت باشن💚💚💚
داشتم یکی یکی کامنت تجربه هارو میخوندم و از تجربه های زیبای یاران جانم عشق میکردم و لایک میکرذم...
رسیدم به کامنت فاطمه زهرا جانم...
...💚🫂
یه شمع جلوم بود،
یه شمع دیگه به نیت مادر روشن کردم..🕯️✨
الهی که نور خداوند شفای جسم و جانِ مادر باشه فاطمه زهرا جانِ خواهر🤲🏻✨💚🫂
الهی که خداوند پشت و پناه مادر باشه 🤲🏻✨
الهی که خدا قوت قلب فاطمه زهرامون باشه🤲🏻✨
شکر برای این حال و احوالت آبجی🙏💎✨
اشک هام سرازیر میشه💚💚💚
هر وقت کامنت میزاری نمیدونم چرا اشک بی اختیار میشه 🗝💎
اول تعجب می کنم😶
نگاش می کنم😶
میگه تو کاری نداشته باش🤗🤭
من می خوام بیام🥹
👭🙌🥹
دورت بگردم🩵🩷
اشک من به عشق تو ، وجود زلالت سرازیر میشه 💚💚💚
بس که زلالی🩵🩷
بس که عشقی و شفاف🩵🩷
تو رو میبینم به یاد الماس میافتم که درونش پیداست و میشه باهاش خیلی ها رو زلال کرد💎💎💎
الهی که همیشه داشتنت برای من و ما نعمت باشه💎🗝🙌
امثال تو زیاد بشه الهی نیلوی من👸🩷🩵
نیلوی خوش قلب👸🩵🩷
نیلوی با معرفت🩵🩷
مهربانی برای تو جور خاصیه👸🫂💎🩷🩵
شکر مهربانی از نوع تو که نعمت شد بر من و ما 🫂🕯🕊🤍🗝💎
تو که مثل شهاب آمدی تا قبیله الهی مون رو درخشنده تر کنی
شاید به تو بگن تازه وارد
اما به نظرم تو همیشه بودی
در حال درخشش
برای تو که جان من
و
جان ما هستی
چه بودنت فقط برای این چالش الهی باشد
و
چه برای همیشه...
الهی که بمانی
الهی که انرژی ما جذبت کنه
چون به بودنت نیاز دارم
من یکی از اعضای قبیله هستم
که بسیار از حضورت انگیزه می گیرد
می نویسم
برای تو
الهی 🙌👑به امید تو 🤍🕊🕯این تمرین هر شب ما در این قبیله الهی SBF هست🥹🕯🕊🤍🗝💎
نوشتن تجربه اون روز
و بسیار اثر داره
با خود مواجه میشیم
من تجربه خودم میگم :
گاهی شبهانوشتن نه ، حتی فکر کردن به نوشتن تجربه اون روز برام درد داره🙌💚
گاه از ترس نوشتن اینکه اون روز چکار کردم چهار ستون بدنم می لرزه
گاه سگی میبینم که دنبالم کرده
تا بنویسم
مگر این نوشتن تجربه روز چيست؟؟؟
اما گاهی هم می دوم و حتی گاه ، پرواز می کنم برای نوشتن تجربه روز
گاه با رقص سمت دفترم می روم تا تجربه ام را بنویسم
تا بماند به یادگار...🤍🕊🕯
متوجه میشی ؟!
متوجه حرفهام میشی ؟!
اینکه چرا گاه فرار می کنم و گاه به پرواز درمیام ؟!
سخته بگم
اما میگم
یاد گرفتم بگم
شاید
چراغ راهی ...
عزیز جانم
روزهایی که نیتی داشتم ، کاری انجام دادم که وجدانم راضی نبود 🙌 رضا ندارم به نوشتن
اما
می نویسم
و این نوشتن و مواجهه با خود الهی
این رویارویی ذهن و جان
که ابتدا انگار قراره دزد مجازات بشه
ولی بعد از نوشتن چنان سبک و رها می شوم
نه اينکه خطا را سبک بشمارم
نه هرگز
اما ایمان به او👑🙌 نمی گذاره عذابی بکشم تا مانع ادامه راهم شود
و نوشتن و مواجهه با خود الهی ام در بستر الهی ام کاری می کنه تا جبران کنم در اولین فرصت
اولین فرصت گاه همان لحظه است بعد از نوشتن
گاه فرداست
و بزار بهت بگم از فردا دورتر نیست 🙌
و روزهایی که برای نوشتن بال دارم و به پرواز درمیام ،
روزهایی ست که دلی شاد کردم
یا لبی خندان🕯🕊🤍
💚💚💚💚💚💚
پس بنویس عزیز جانم
بنویس
گریزی نیست
نترس و نهراس
بنویس
امروز یه جور دیگهای فوقالعاده بود
انگار یه چیزی توی دلم نرم و لطیف شده بود و دنیا رو از همونجا میدیدم. 💚
عکس دلبرکم رو بردم چاپ کنم و توی راه یه شاخه رز سفید قشنگ هم از گلفروشی دالی جانانه بهم داشت ،خریدمش
اصلاً انگار خودم روی زمین بند نبودم، رقصکنان میرفتم و هر عزیز دلی که توی خیابون میدیدم، مهربونتر و دوستداشتنیتر از همیشه بود.
نگم براتون از اون خانم چشمآبی مهربون
گل رو دید، بویید و شروع کرد به گفتن حرفهای قشنگ.
همونجا دلم گفت:
دلبر جان، شاید دنیا عوض نشده شاید این تویی که امروز جور دیگهای نگاه میکنی.🌿✨
حتی گلها و گیاهها هم امروز برای من یه جور دیگه دلنوازی میکردن.
انگار همهچی زندهتر بود لطیفتر بودنزدیکتر بود. 🌱💚
کلی کار انجام دادم، با انرژی و حال خوب حین کار هم مدام میخوندم:
تو سلطان منی 👑💚
و شام رو هم با همین حال خوب ردیف کردم.
ته دلم فقط میگم:
الهی شکرت
برای این حال خوب، برای رز سفید، برای آدمهای مهربون، برای دستهای پرتوانم، برای دلِ سبک و برای اینکه اجازه دادی امروز زیبایی رو بیشتر ببینم. 🤲
شاید حال خوب همیشه اتفاق بزرگی نیست
گاهی یه شاخه رز سفیده،
یه نگاه مهربونه،
یه جمله قشنگ،
و دلی که برای چند ساعت، دنیا رو عاشقانهتر میبینه. 💚✨
الهی شکرت که امروز، دنیا رو با چشمهای قشنگتری دیدم. 🌿💫
درود و عشق به مریم جانم
امروز صبح که بیدار شدم و نشستم تمرین سپاسگزاری از بدنم رو انجام بدم دلبر جان بهم گفت مریم رفیق تو همین اعصای بدنت هستش که هیچ وقت تنهات نذاشته و همیشه کنارته بهت عشق میده پس قدر این دوستان ناب رو بدون همین پاهای که همه جا ترو برده دستها که کلی ظرف میشوره و غذا درست میکنه و بعد تمرین ها و لایو کلی با اهنگهای شاد رقصیدیم واقعا او داشت میرقصید وقتی عکسش رو دیدم که مریم ۴ ساله داره میرقصه گریه کردم و بعد با عشق صبحونه خوردیم و بعد رفتیم گل خریدیم از خونه بهم گفت گل سفید بخر اولین دسته گل سفید که دید گفت همینو بخر و فروشنده هم عشق داد و تخفیف داد و خوشحال و شاد برگشتیم خونه الهی شکر
دلبرجانم سپاسگزارم که کمکم کردی خودت دستم و گرفتی آنچه را که جانم دوست داشت را با جزئیات بنویسم و براش قدم الهی بردارم
امروز تولدمه در کنار شما یاران جان، استاد جان و همسفران جان زندگی بهترین حال جهان را دارم الهی صد هزار مرتبه شکرت
نور جانت پر فروغ 🥰💚✨️🌟🌿🫂😘
الهی شکرت برای امروز قشنگم 💚💚💚
یاران جالبه بگم که من اونقدر درگیر کارم که حتی امروز سر کار بودم و نتونستم تو لایو باشم اما در زمینه دستاوردهای مادی
همش اتفاقات جالب داره برام میفته
خدایا صدها هزاران بار شکرت شکرت شکرت
چشم که باز کردم، تصمیمم رو گرفتم؛ امروز آفیس و دانشگاه تعطیل. آخر قرار مهمی داشتم، با مهمترین آدم زندگیام.
پیام دادم به همکاران که امروز نمیآیم و کار مهمی دارم. راست هم میگفتم؛ قرار داشتم با جانم، با رفیقم، با خودم.
کمکم برای این قرار آماده شدم. موهای فرِ طلاییام را مرتب کردم. دلم گفت همان لباس سفید آستینپفی را بپوش.
لحظهای تردید کردم؛ شاید برای یک صبح معمولی کمی متفاوت بود. اما امروز قرار نبود مثل همیشه باشم.
لباس سفیدم را پوشیدم، گردنبند سکهای را به گردن انداختم و به آینه لبخند زدم. بعد دستِ رفیقم را گرفتم و راه افتادیم؛ من و خودم.
قرار گذاشتیم پیاده بریم، آروم قدم بزنیم، گل بخریم، یک قاب عکس زیبا پیدا کنیم و بیعجله از خیابانهای شهر عبور کنیم. راستش رو بخواید بین راه هم یک پارک خوشگل دیدیم، از دورتاب و سرسرهای پارک رو دیدیم و با ذوق رفتیم کلی هم تاب بازی کردیم. یه گل خوشگل و یه قاب عکس زیبا برای خودمون گرفتیم.
امروز فهمیدم رفاقت با خودت یعنی گاهی همه کارها رو کنار بذاری و برای خودت وقت بذاری؛ مثل یک دوست قدیمی، مثل کسی که هرچه پیش بیاید، کنارت میمونه.
و چه قرار دلنشینی بود؛
قراری ساده،
بیهیاهو،
اما پر از زندگی.
توی این پروسه ی برگشت به خود و زندگی با شریک الهی ای که قبل از اینکه بیاییم تو این دنیای مادی با ما بوده، کم کم اون پختگی و فهم وقتی در جانمون میشینه ،دیگه رنگ و بوی خواسته هامون تغییر میکنه.
با این نگاهی که امروز دارم جور دیگری خواسته هام رو مینویسیم فارغ از دودوتا چهارتایِ ذهن.
با شجاعت، به پشتوانه ی هدایت خودِ الهی م،واضح و شفاف میدونم چی میخوام ،با تمام جزئیات می نویسیم.
در حالی که قبل از این برگشت به خودِ الهی خواسته هایی رو می نوشتیم که مختص بازی بیرون از خودمون بود :
▫️از سر حسادت
▫️ از سر مقایسه
▫️ از سر مسابقه
▫️سرزنش
▫️حسرت و ...
اینجور خواسته ها اگر محقق میشد حالمون باهاش خوب نبود چون خواسته او(خودِ الهی) نبود.
خواسته ای بود از روی نجواهای ذهن.
الهی صد هزار مرتبه شکر امروز میتونیم صدای جان رو از :
▫️ صدای منم منم ها
▫️ترس ها قضاوت ها
▫️عقب موندن ها
▫️حسرت ها
▫️مقایسه کردن ها و ...تمیز بدیم و واقعی بریم بشینیم کنار شریک الهیمون و بشنویم که چی میخواد.
چرا باید( او)رو بشنویم؟
چون اون خود الهی ای که داره در ما،بودن رو تجربه میکنه ،قراره که همه ی قدم هامون، با او یکی باشه، قراره که دست توو دست با او بریم سراغ بازی های این شهربازی دنیا تا( الهی) بهمون خوش بگذره،تا بتونیم الهی بنویسیم.
در غیر این صورت هر بازی ای که بکنیم پوچه،
شاید بهت خوش بگذره ولی هیچ عزتی ،هیچ خاصیتی توش نیست ،حالت باهاش خوب نیست، ،و هر چی خواسته می نویسی خواسته ی خودِ واقعی ت نیست، چون داری بدونِ شریک الهی بازی میکنی.
شکرت یار که:
امروز،عاشقانه کنارِ هم تکیه زدیم به زندگی، و الهی و عزت مندانه، رها و آزاد، با ایمان و توکل، نوشتیم آن چیزی رو که خودت گفتی فارغ از نتیجه ، فارغ از شدن یا نشدن.
شکرت دلبر، برای تجربه ی الهیِ امروز 💚🤲
برخلاف چیزی که فکر میکردم و همیشه قبل از چالش ها کلام استاد جانمان رو انجام میدادم(نظافت خونه و...) اما شروع این چالش به طور غیر قابل پیش بینی نتونستم این کارو انجام بدم و حتی روز اولم نتونستم توی لایوی که من امکان نداشت که حضور نداشته باشم،باشم،اما تفاوتی که برام داشت این بود،مثل قبل خودخوری و وسواس نداشتم،بود نه اینکه کلا نبود اما خیلی کمتر،و دیدمش داشت زمینم میزد،اما اجازه ندادم حرفای داداش رو مرور کردم که میگفت فقط امروز،فقط قدمای امروزت رو بردار،فقط باش و ادامه بده که کار ذهنه،هی بهم میگفت،اماده نشدی،تمیزی نکردی،روز اولو اینجوری گذروندی،اما واقعیتش پیش خودم گفتم دیگه اجازه نمیدم بازیو دست بگیری و ادامه دادم،جور دیگه ای به جدول امتیاز دهی نگاه کردم،پیش خودم گفتم قراره من این تمرین هارو زندگی کنم نه عددای جدول رو و این خیلی کمک کننده بود از اون وسواس فکری ذهنم رها بشه،شکرت دلبر جان بابت حضورم
من امید دارم دست خالی از این چالش برون نمیام و راه بهم نشان داده میشه برای خواسته هام،برای آشتی با دلبر جانم چون عهد بستم باهاش فقط خودشو میخوام پیدا کنم💚🫂🤍
🫂💕🌸😍
ازت ممنونم که امروز اینقدر عاشقانه کنارم بودی و آرامش جانم رو هرلحظه بیشتر کردی
ممنونم و آفرین به قدمهایی که باهم برداشتیم👏🏽👏🏽👏🏽 ❤🥰
خداجون ممنونم🤍🙏🏽💕