روز دوازدهم از چالش

تجربه روز دوازدهم

ارسال نتایج به صورت صوتی یا ویدئویی
عزیز فایل صوتی یا ویدئویی نتایج خودت رو میتونی به آیدی تلگرام NATAYEJ18@ ارسال کنی تا بتونیم اون رو به دست بقیه همسفران برسونیم.

مشاهده لایو
شروع زمان مشاهده لایو بین ساعت ۵:۳۰ تا ۷:۰۰ صبح میباشد.
مثال: درصورتی که ساعت 6:59 صبح مشاهده لایو را شروع کنید میتوانید لایو را کامل ببینید در غیر اینصورت از ساعت ۷:۰۰ صبح دیگر امکان مشاهده لایو را نخواهید داشت و چالش را باید کلاً از روز اول آغاز کنید.

مشاهده لایو
شروع لایو ساعت ۵:۳۰ در صفحه اینستاگرام SoheilSangarzadeh2 می باشد،
پس از اتمام لایو، ویدیو ذخیره شده آن در اولین فرصت
از همین بخش در دسترس خواهد بود.

پادکست
زمان پخش اولین پادکست ساعت ۵:۰۰ صبح میباشد و در طول روز چندین پادکست منتشر خواهد گرفت.

رقص کنان
رقص کنان در ساعت ۵:۰۰ صبح باز خواهد شد.

دفتر عشق
دفتر عشق در ساعت 6:18 صبح باز خواهد شد و شما می توانید ذکر هر روز را در این بخش بنویسید.

تجربه امروز
تجربه امروز در ساعت 7:18 شب باز خواهد شد و شما میتوانید تجربه هر روز خود را در این بخش بنویسید.

دیدگاه من
دیدگاه من در ساعت 15:18 باز خواهد شد و شما می توانید دیدگاه خود را در خصوص سوال داده شده بنویسید.

حکایات و روایات
زمان مشاهده حکایات و روایات هر روز ساعت 7:18 شب میباشد.

داستان
شروع زمان مشاهده داستان هر روز در 3 مرحله (ساعت های 8:18 صبح، 2:18 ظهر و 8:18 شب) پخش خواهد شد..

استوری
زمان انتشار اولین استوری ساعت 5:00 صبح میباشد و در طول روز چندین استوری منتشر خواهد شد.

یارانِ جان
زمان پخش اولین محتوای یارانِ جان ساعت 8:18 صبح میباشد و در طول روز چندین محتوا منتشر خواهد شد.

قصه شب
زمان مشاهده قصه شب ساعت 8:18 شب میباشد.

شب شعر
زمان مشاهده شب شعر ساعت 8:18 شب میباشد.



تاکنون 264 تجربه نوشته شده
عزيز تجربه امروز خودتو با عشق اينجا بنويس
انگار یه باری روی دوشم بوده و زمین گذاشتم
وجودم سرشار از آرامش عمیق و استوار است.
ویک چالش بزرگ در همون موقع بدرفتاری شخصی
روز پر از گریه
الان دوام آوردم
بخشیدم ادامه دادم
الان عضو خانواده ام
خدارا شکر دارم لایو های بی نظیر بخشش را میبینم
روزی همگی عضویت خانواده
الان این ماه روزیم شده عضویت در قبیله الهی شکرت
تمرین بخشش، جلوههای تاریک وجودم را
زیباتر از همیشه به من نشان داد.
بخشش خود، اثری عمیق و ماندگار در جانم گذاشت.💚
راستش کسی را نداشتم که ببخشم، جز خودِ خودم.
روزِ بخشش، مرحلهای نو از دیدن و شناختن خویشتن بود؛
بُعدی تازه از وجود که با نورِ عشق آشکار شد.
💚✨الحمدالله..
می بخشم و رها می کنم آنچه را که جانم می گوید
درود وخداقوت به همه عزیزان جانم
واقعا خیلی وقت ها تو ی کارها و امتحان ها و پاس های به موقع و ناب دلبر جانم می مانم، امروز وقتی با عشق توی دفترم تمرین بخششی که ماه ها بود داشت منو اذیت میکرد جانانه و به لطف او انجام دادم و احساس رهایی بهم دست داد
دلبر جانانه و سریع بهم یادآوری کرد که عزیزه دلم (باید توی زمین هم حواست به دسته بازی خودت باشه )بزار یه توپ پاس بدم سمتت ببینم دوباره دیگران بهمت میریزن یا جانانه حواست هست و با عشق بدون بهم ریختن گذر میکنی؟ واقعیتشو بخواین با یه توپ کوچولو بهم ریختم و بدم داشتم بهم میریختم
اما جانانه از دلبر جانم سپاسگزارم که نگذاشت در توهم عشق و بخشش بمونم و سریع منو به ضعف خودم آگاه کرد ،الهی صد هزار مرتبه شکر بابت این بستر ناب الهی که همش معجزست الهی شکرت
-بله پسرم تو ادعا داشتی تو چالشی
+اما!؟
-اما نداره عزیزم برای رشد تو و شناختن خودت به خودت لازمه
-دیدی!؟
-حالا درستش کن
-خودخوری نکن
-من کنارتم
+بابا من چرا هر دفعه هی میبخشم و در هر چالشی باید این مرحله رو بگذرونم!؟
-بابا مسیره در دل این مسیر هر بار با یک خشمی با یک قضاوتی با یک جلوه ای از خودت روبرو میشی
+بابا به نظر تو رشد کردم تو بحث بخشش!؟
به نظر خودم هر بار نجوا میاد و میگه هر بار داری میبخشی دیدی بازم نبخشیدی!؟
-بابا خودت داری میگی نجوا میاد
نجوا میاد که عزیز دلمو دور کنه
تو در مسیر باش با امید و ایمان و توکل
با نیت
-بابا تو هر بار داری حول محور بخشش ریز بخشش ها و تمام زوایای بخشش رو تجربه میکنی
آیا بخشش دور اول چالش ۱۸ روزه جان جانان با بخشش این دور تکرار یکیه!؟
نه عزیز تو داری رشد میکنی
ریشه هات در حال گسترش در دل زمینه
نگران نباش که من هستم که حواسم بهت هست
+ممنون بابا که آرام بخش لحظاتی
💚💚💚🌱
تجربه ی دست بوس پدر و مادر 🫂
دوبار انجامش دادم 🌝
مادرم که مثل همیشه اولی عمیق نبود ولی بار دوم یه کوچولو عمیق شدم
اما پدرم 😊
بار اول نشسته بود روی مبل نشستم کنارش بغلش کردم انگار یه پسر کوچولو بغل کرده بودم 🧑🏻👧🏻 میبوسیدمش بهش میگفتم بابایی دوست دارم کییییف میکردما 😁
بچه ها پدر من اخلاقش جوریه که بغل کردنش جیگر میخواد
خدا جون اومد یه سنگ خوشکل توسط گل پسر بنده انداخت وسط گفت ببینم حالا چیکار میکنی (پدرم غرق در اخبار بود که پسرم رفت جلوش شعار داده بود علیه جناهی که بابا هست پدر منم متعصب اوووف ) وضعی شدااا 😂 هیچی دیگه ناراحتی پیش اومد هی با خودم میگفتم یعنی تمرینم سوخت شد! پدرم از دستم ناراحت شده بود منم نتونسته بودم خودمو کنترل کنم جوابشو داده بودم البته محترمانه خدایش بی احترامی نکردم دیدگاهم گفته بودم ولی خب ...
گفتم دوباره امتحان میکنم
دو ساعت بعدش باز رفتم سمتش بغلش کنم مقاومت میکرد هی میگفت برو دیگه بسه منم ولش نمیکردم هی میگفتم منو ببخش میگفت نه تو اگه منو دوس داری لقمه حلالت دادم باید طرف اینا باشی گفتم بابا گور بابای دو طرف من تو رو دوست دارم عاشق تو هستم اینو که گفتم نرم شد انگاری دوباره اون پسر کوچولو رو بغل کرده بودم 💚🫂🤴🏻👸🏻 الهی صدهزار مرتبه شکر برای اون حس و حال الهی 🌱🕊️🌝
ماشاءالله به جانتون
چقدر لذت بردم از تجربه ای که برامون نوشتین ..
نوش جونتون این حال..
شکر وجودتون خواهر نارنین💚😍
روز یازدهم چالش یه نفرخیلی ناراحتم کرد
روز دوازدهم بخشیدمش
با بخشیدن، خودمون ارام میشیم
چون داریم رهاش میکنیم
میبخشم و رها میکنم آنچه را که جانم میگوید
سلام و درود و نور
امروز شاهد بودم که جان،دلبر،همون بچه،روح لطیف الهی،خداوند(همگی در وحدت و یگانگی هستند)چطور منتظر منه و فقط منتظر اینه یک یک میلیمتر هم شده از جام واقعی تکون بخورم و خودی نشون بدم تا بهم اجازه ورود بده وبتونم باهاش ارتباط برقرار کنم،الهی شکرت🖐😍🫂🌱💚
وشکر خدای جانم را به حس وحال الهی ای که در زمان بخشش روزیم کرد
من همه ی تمرین هایی که تو این چندسال چالش باگ داشتم رو باعشق و جسارت انجام دادم🥰
امروز از ته دلم بخشیدم کسیو که مدت ها ازش ناراحت بودم و با اشکی که ریختم فهمیدم جانم رها شد🕊️💚🌞
و تمرین پاکبان رو صبح توی خاسته هام نوشتم چون تو این سال ها اصلا نتونستم انجامش بدم نیت کردم که حتما باید انجام شه
از خونه که رفتم بیرون یه پاکبان عزیز رو دیدم کلی ذوق کردم از شانس خوب من یه گل فروشی دیدم همونجا با عجله رفتم یه گل ناز خریدم و دادم بهشون🥰💚بهشون خدا قوت گفتم و تشکر کردم و توی همون چند ثانیه حس کردم پاهام از زمین جداست و دارم پرواز میکنم اونجا بود که بچه درونمون باهم ملاقات کردن و ذوق کردن🕊️
یه آقایی اونجا بود که با لبخند به من و رفتار من نگاه میکرد🙂↔️🌌
خدایا شکرت بابایی جونم شکرت
بنام خداوند بخشنده مهربان 🗝️ 💎
او 👑بخشنده ترینه و مهربانترین
و من از او 👑 هستم 🌱🕊️🌞
۱۴ اسفند ۱۴۰۳ ، با یک بنده خدا که مأمور بود درس های بزرگی به من بده بعد از یک ماه قرار ملاقات گذاشتم
من یک ماه پیگیر بودم اما چون خیلی آدم مهمی بود اصلاً پیام من ندیده بود
ایشون بهترین دوست برادرم ، آقا مهدی بود
صحبت کردیم قرار شد تمام وسایلم بفروشم تا ۲۲ اسفند اطلاع بدم
به تاریخ میشه دیشب ، یکسال از اون تاریخ گذشته
امروز شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
ساعت ۲۳:۵۰
من اونقدر که مشتاق مهاجرت بودم و ماهها براش نقشه کشیده بودم و از نظر خودم همه چی حساب شده بود 🙌 ، ۲۰ اسفند همه وسایلم فروختم
بهترین مبلمان با ست نهارخوری و ست سرویس خواب که حتی همه زیباتر و اعلاء تر از زیباترین مبلمان سلطنتی در کاخ نیاوران و سعادت آباد
فرش های مشهد
همه چی فروختم
به محل کارم هم اطلاع دادم دیگه نمیام و استعفا نوشتم و واتس اپ کردم
هر قدر پول نقد هم داشتم
همه رو دادم دوست برادرم
۲۴ اسفند ۱۴۰۳ حرکت کردیم
تنها نبودم و این بیشتر خیالم راحت می کرد
به صاحبخانه هم تماس گرفتم گفتم اگر تا یکسال نتونستم بیام مبلغ رهن بدید پسرم
🙌به کسی حرفی نزدم
آقا مهدی حدود ۳ ماه بود مکه بود و این کردم بهانه و به ایشون نگفتم
به مادر و خانواده هم هر بار اشاره کرده بودم خیلی مخالفت کردند و باعث شد موقع حرکت حرفی نزنم 🙌
۲۹ اسفند مادرم تماس گرفت
قضیه رو متوجه شده بود
خیلی ناراحت شدن
همه ناراحت شدن
اما من به آرزوی چند ساله ام رسیده بودم
آرزویی که با زحمت تبدیل به هدف شده بود 🙌
خیلی مسائل پیش اومد
هر روز بیشتر متوجه میشدم اشتباه کردم
تا ۵ فروردین ۱۴۰۴
که اون جمع به همراه دوست برادرم بدون من رفتن
البته متوجه شدم همه اینها فقط نقشه جمعی اونها بوده
اونها کارشون این بوده
پول کسانی مثل من می گرفتن
ولی دیگه دیر شده بود
رسیدم به پارکینگ
ماشینم سوار شدم
مسیر طولانی رانندگی کردم
تمام مسیر اشک می ریختم
تا رسیدم اتوبان همت
چشمام از شدت گریه خسته شده بود 🙌
البته که من از شب قبل اشک ریخته بودم
تصادف شدید
اومدم خونه
خونه بدون وسیله
خالی
داستان خیلی مفصله که دیگه انگار دوست ندارم باقی بگم
فقط اینکه آقا مهدی با من قهر کرد
بارها در این یکسال ، هر بار می رفتم شهرستان می رفتم سمت ایشون ، راهش کج می کرد و می رفت 🙌
تماس هام جواب نمی داد
تا قضیه سرقت ماشینم پیش اومد
آقا مهدی و پسر عموی من ( پدر امیر و امید) کسانی بودن که خیلی پیگیر این موضوع بودن و نهایتاً هم پسر عموم سارق دستگیر کرد🙌
اصلاً این قضیه سرقت ماشینم خیلی خیلی درسها داشت برای من فاطمه زهرا 🗝️ 💎
روزی که رفتم از پسرعموم تشکر کنم با آقا مهدی بودن
( برادرم دوست صمیمی پسرعموم هستند)
از برادرم تشکر کردم
فقط سرشون تکون دادن و حرفی نزدن
تا امشب
آقا مهدی اومدن منزل پدر مادر برای افطار 🙌
مادرم خیلی خانوم مظلوم و معصومی هستند 🕊️🤍🕯️
بسیار با تقوا و پرهیزکار
مادر داشتند سوپ برامون میریختند
پدر هم در حال نماز بودن
خیلی برام سخت بود
هنوز افطار نکرده بودیم
آقا مهدی داخل اتاق نماز می خوندن ، اومدن داخل آشپزخانه
دروغ چرا
خیلی سخت بود
بارها به خودم می گفتم این مهاجرت ضرر مالی و روحی برای خودم بود و چرا بقیه اینقدر ناراحت شدن 🙌
اما گفتم تمرینه و باید انجام بدم
افطار نکرده و تو دلم گفتم یا الله و بلند شدم 🙌
رفتم کنار برادرم و سرش بوسیدم و دوباره برگشتم روی صندلی نشستم و بسم الله الرحمن الرحیم گفتم و روزه ام افطار کردم 🕊️🤍🕯️
پدرم گفت بابا خدا خیرت بده
چه کاری کردی
مامانم گفت هر کی جای تو بود اینکار نمی کرد خیر ببینی
و من فقط خوشحال بودم که وظیفه ای که گردنم بود انجام دادم
من میدونم بخشش یک وظیفه است برای آدم بودن نه چیز دیگر 🕊️🤍🕯️
به نظر من که الآن ۱۸ ماه از حضورم در این جهان الهی SBF می گذره ، بخشش دیگه یک حرکت بزرگ نیست 🙌 بلکه یک وظیفه است
🙌
چون وقتی قدم در این مسیر می گذاری اونقدر با طوفان های بزرگ مواجه میشی که بخشش انگار درسهای کلاس اوله و برای من فاطمه زهرا نبخشیدن بچه بازی ای بیش نیست 🙌 🗝️ 💎 پناه بر خدای بزرگ 🙌 🌱 🕊️ 🌞
اما جان میاد میگه : الهی صد هزار مرتبه شکرت که پیش از اینکه فرصتم تموم بشه فهمیدم و لااقل میتونم چند تا درس پاس بشم بعد بیام اونور و حداقل سرم نصفه نیمه بالاست 🙌 🗝️ 💎 الحمدلله رب العالمین بابت حضور تک تک ما در این جهان الهی SBF 🗝️ 💎
الحمدلله رب العالمین که امثال نگار قشنگم بر فاطمه زهرا نعمت شد 🙌 🗝️ 💎 👥 💚 💚 💚 شکر جان خواهر که دارمت 🎀♥️🎀
شکر وجود همه عزیزان ،یاران که در این چالش بی نظیر کنار هم هستیم
منم تمرین امروز را همون صبح بعد از لایو انجام دادم الهی شکر پر انرژی و الهی بود یه شورو شوقی در جان بیدار شد الهی
از دیدن فیلم دست بوسی پدر و مادر بعد از لایو خیلی لذت بردم و اشک ریختم الهی شکر که انقدر روحمون لطف در عین حال عزت دار شده که این تصاویر اشک از روی شوق و بزرگی دلبر جان را
به ارمغان مياره
یاران امروز رفتم میوه فروشی یه میوه ای هست از خانواده طالبی بهش میگن ملون امروز داخل میوه فروشی دیدم بوی عطرش را با لذت بوییدم ولی چون خیلی کوچولو بودن نخریدم شبی که همسرم اومدن خونه از همون ملون دستشون بود ولی
بزرگ تر با همون عطرخیلی ذوق کردم گفتم دلبر جانی که انقدر سریع یه خواسته را برآورده میکنه چرا گاهی من یادم میره در حال که هزاران هزار بار این معجزه های کوچک و بزرگ را ازش دیدم💚💚💚🫂🫂🫂
الهی شکرت خدای مهربونم برای این بستر الهی🍃الهی شکرت خدای مهربونم برای تجربه حضورم در چالش الهی ۱۸ روزه جان جانان💚🫂🕊
امروز ک روز بخشش بود حس خیلی قشنگی رو تجربه کردم وقتی نوشتم واز جان از تمام وجودم بخشیدم و حس قشنگی رو تجربه کردم وقتی اشک ذوق از چشمانم جاری شد وقتی تصور کردم ک اون شخص کودکی پاک و زلاله 👶و خود دلبره خیلی زیبا بخشیدمش از اعماق قلبم و حس رهایی و سبک بالی داشتم🕊
و اون لحظه دلم میخواست بغلش کنم دستاشو ببوسم ک با رنجوندن من و با رفتاری ک ناراحتم میکرد در اصل به من کمک کرد به رستای بهتری تبدیل بشم
💚💚💚🫂
امروزم کلا الهی بود به لطف دلبر چون از صب
خونه رو آب و جارو کردم اسپند دود کردم شمع روشن کردم
کلی رقصیدم باعشق کلی ورزش کردم جانانه و سکوت خیلی قشنگی رو تجربه کردم
انگاری دلبرم کنارم حضور داشت هرجا میرفتم بود و هنوزم هست🫂💚🕊
💚💚💚
از لایو شب نشینی بگم😍😍
اول اینکه خداقوت جانانه میگم
به استادجانم💚
و تک تک یاران جانم وتیم پشتیبانی عزیزمون
خداقوت به داداش مجتبی عزیز و بانو رقیه جانم
سپاس بابت زحماتتون 🫂🕊💚😍
عجب لایو بینظیری بود هرشبمون بینظیرو الهیه به لطف دلبر لحظه لحظه شکر خدارو میکنم ک دارمتون
امروزم مثل هرروز پراز معجزه بود
(دیدن دوباره شکوفه درخت جلو خونه،نفس کشیدن دوبارم💚سلامتیم💚بودن خانوادم💚داشتن این قبیله و استاد جانم💚اینترنتی ک میتونیم تو لایو باهاش حضور پیدا کنیم و تمرینای چالشو ببینیم💚هوایی که نفس میکشم....
و اینکه تونستم به خودم بگم میتونم و بیام واس همه ساز قانون بزنم🎶🙋🏻♀️😍چونکه همیشه واس خودم سازمیزدم بیشتر و کمی استرس داشتم امشب اما تونستم خداروشکر همش لطف اوست💚😍...و معجزه دیگ هم این بود ک منو خواهرم نگار جانم دوتایی اومدیم بالا تو لایو و چون نگار بعد مدتها تو لایو حضورپیدا کردو جانانه صحبت کرد کلی کیف کردم و خوشحال شدم 🫂💚👏🏾💐و حتی خوندن دونه دونه کامنتای قشنگتون ،شنیدن صحبتهای یاران جان عزیزمو هزاراننعمت دیگ همش برای منمعجزه ای بزرگه خداوندا تو راسپاسسسس😍💚🫱🏻🫲🏾
سپاس بابت میزبان عالی بودنتون تو لایوای الهی قبیله🥰💚
چقدر لذت بردیم از ساز قشنگی که برامون زدی 😍
شکر وجود شما خواهرای گل 👏👏💚💚🫂🫂
سپاس از محبتتون
الهی شکر برای حضورتون
درپناه حق باشید💚🫂✨️
سپاس ازمحبتتون 🍃شکر حضورتون 💚
امروز حس و حال ناب الهی و تجربه کردم به لطف دلبر جانم و انرژی تک تک شما یاران واستاد جانم💚🤲🏽✨🫂
روز دهم چون مهمون داشتیم نتونستم برم برا نگار جون خرید کنم امروز با دوش گرفتم سکوت وخلوتمو باعشق انجام دادم با مامان و بابای عزیزم عشق بازی کردم 😍🫂💚🕊️وبه نیت خرید ودعوت نگار جون به صرف غذا و پیاده روی از خونه زدم بیرون و تو سکوتم بهم گفت که یا براا م یا از این گویا که روشن میشه(چراغ خوابم هست در واقع) و داخلش تصویرهای خوشگله بخر یا ساعت شنی منم با ذوق رفتم چند تا مغازه گوی دیدم اولی و دومی به دلش نشست تصویراش مغازه سومی که رفتیم یه گوی خوشگل بود داخلش ی دختر و پسر بود که پسره زانو زده دسته گل دستشه وداره باعشق تقدیم میکنه به دختره اطرافشونم پراز قلب و بادکنکه خیلییی خوشکلههه وقتی میزنم به برق رویایی تر میشه انگار منو همسرمییم میبینم قند تو دلم آب میشه الآنم روبه روم روشنه 😍✨🎇🕯️📝⏳🔮📿خلاصه که کلی ذوق کردم با خریدش خدارو شکر 😍🫂بعدشم رفتیم باهم غذا خوردیم به یه عمویی هم با خرید ازش بهش عشق دادم مبلغ خریدم میشد ۱۰۰ هزار من ۱۱۸ هزار با عشق واریز کردم وکلی دعا کردیم برای هم 😍✨
اینم بگم من چون پشت نقاب ترسم قایم شده بودم و نجواها نمیزاشت بیام بالا از صبح به نگار جون گفتم بهم انرژی بده تا امشب که رستا جون میخواد بیاد ساز بزنه منم بیام قبلش بالا صحبت کنم و یکی از نمیتونم های زندگیمو دفن کنم که خدای مهربونم و نگار جون یاری کردن و قبل رستا جون اومدم بالا 😍خودم لذت بردم وکلی برای خودم دست زدم با همسرم فندقجونم تایمی که اومده بودم بالا همیشه جیغ جیغ میکنه امروز رو پام آروم نشسته بود لایو و گوش میکرد 😍🦜
شکر حضور تک تکتون دوستون دارم 😍✨🫂💚
خدا حفظ کنه هم خودتون هم همسر مهربانتون
خیلی لذت بردم از صحبت هاتون🫂💚
روح پدر و مادر عزیزتون شاد باشه 💚
الهی شکر که تونستی بر ترست غلبه کنی و تووی لایو شب نشینی بیای بالا 👏
لذت بردم از کلامت 😍
رستا جان همکه با ساز زیباش روحمون رو به پرواز در آورد 😍
شکر وجودتون عزیزم 💚🫂
به نام خدایی که هر لحظه در ماست وباماست
من این جلسه رو خیلی دوست داشتم حس سبکیش هنوز در وجودم هست بااینکه من پارسال مراسم بخشش رو به لطف هدایت خدا با تک تک نفراتی که سالها ازشون خشم داشتم انجام دادم ولی امروز نشستم دوباره همونا رو جز لیست قرار دادم دیدم چقدر خشمم نسبت به گذشته کم رنگ تر شده واین موضوع حس رهایی بیشتر رو در من ایجاد کرد چون دوباره درساشو با خودم مرور کردم ونوشتم وخدا رو شکر کردم بابت وجودشون که باعث رشد من شدن امروز حس کردم از اون روز هایست که توکلم واعتمادم به خدا بیشتره وانگار روحم ا وم بود چون همه چیز رو سپرده به خودش امروز دوباره پلن خدا رو به یاد اوردم ودیدم چقدر همه چیز رو خوب کنار هم چیده تا من رشد کنم وانگار نپری در قلبم ایجاد شد که ببین تو فقط اعتماد کن بقیش با او
امشب وقتی پیش خواهرم رفتم دیگه زبون حرکت نکرد برای غیبت ویا قضاوت تازه یکم از همین نوع حرفای معنوی زدیم از تجربه ی این دوروزم واین حس خوبی بهم داد که خدا فرصتی داد تا تمرینات رو به خوبی انجام بدم ورو به رشد قدم بردارم وقتی تمرینات رو خوب انجام میدم ومتعهد میشم حس بسیار لذت بخشی دارم کیف میکنم اما اگه یکی از تمرینات رو خوب انجام ندم کم انرژی میشم
من دوتا از تمرینات رو خوب انجام ندادم یکی دست بوسی پدر ومادر ودعوت کردنخودم به رستوران انشالاه خدا در زمان مناسبش کمکم کنه انجامش بدم زمانی که مختص خودشه وبه بهترین صورت انجام بشه
خدایا شکرت بابت یه روز الهیه دیگه خدایا شکرت بابت یه فرصت جانانه ی دیگه
خدایا قد هزار بار شکرت بابت ۶ روز الهی دیگه و۶ فرصت جانهگانه ی دیگه گه در پیش داریم
خدایا کمکمان کن این ۶ روز الهی رو جانانه وپر انرژی ومتعدانه انجام بدیم خدایا تو کمکمان کن
تجربه ای که من از بخشش دارم اینه که خیلی غمیق وارد ریز جزئیات رنجشها و کینه های درون خودم شدم و همه رو لیست کردم حتی جزئی ترین رنجش رو نوشتم و هر کدوم رو نگاه میکنم میخونم درسشو برمیدارم
با توجه به آگاهی و رشد جهان درونم در حال حاضر نسبت به اون شخصی که باعث اون رنجش شده دیدگاهم عوض شده درکم متفاوته جوری دیگه نگاه میکنم و راحتتر و باعشق بیشتری میبخشم و طلب بخشش میکنم براش💚💚💚💚
یه نکته ای که من هر لحظه مدنظرم قرار میدم واسه بخشش اینه که اون شخص ناآگاهه که فلان رفتار ازش سر میزنه از جانش نیست از نجواهای ذهنشه
همونجور که خودِ من از سرنااگاهی خیلی وقتا باعث رنجش بقیه شدم و میشم
شکر حضور ارزشمند و پر از مهر شما🫂💚💚🥰
حس سبک بالی میگیرم وازآن وزنه های سنگین که هرروز وهردقیقه و💚 به دنبال خودمی کشم خود رارها کردم تا آزادانه بتوانم برای آینده ام تلاش کنم باصبر ایمان وتوکل🌱🌱🌱💚
بعد از تمام شدن لایو صبح سکوت و خلوتی با دلبرجان داشتم 💚
بعد شروع کردم به بخشیدن حتی اگر ذره ای از کسی دلخور بودم🌷
و نجوای ذهن هی میگفت فلانی رو که دیگه نمیتونی ببخشی ولی من تحولیش نگرفتم و آروم آروم صدا رفت💫
من بودم و دلبرجانم👭
باعشق نوشتم و سپاسگزاری کردم
از اون عزیزه جان💐
ولی اینبار با یه مرتبه ی بالاتر💫
و چقدر روحم جانم قبل بخشش سبک شده بود انگار بدون اینکه بنویسم در جانم اول اون عزیزجان را بخشیده بودم💚
در واقعی منی نبود او بود که بخشیده بود چون سپرده بودم دست خودش🫂
به نام خداوند بخشنده و مهربان💚🌸
دعای هر روز صبح منه بعد از خلوت با دلبرجان
که بابایی جونم دلم رو دریایی کن دلم رو حاضر کن بابا من هیچم همه تویی فرمون همچی دست تو💫
وقتی فرمون دستش میسپری او
قشنگ هدایت میکنه🌸
یک حس الهی درجانم به جریان افتاده بود
نمیشه توصیف کرد الهی صدهزارمرتبه شکرت💐🌸🌷
بخشش خود وقتی که ما خودمون رو ببخشیم از درون زلال میشیم و هیچ خشمی نمیتونی جای اون پاکی و زلالی رو بگیره
چون این خوده الهی دلبرجان اون بچه پاک و معصوم
وقتی که میبخشی خودت رو و برمیگردی سمتش اونو از بند اسارت آزاد کردی
وزمانی که بعد بخشش اشک آغاز شد
یعنی در آغوش دلبرجانی هستی که دلش
تنگ شده بود ولحظه ی وصال صورت میگیره
این تجربه ی شخصی من بوده و برای هرشخصی خاص خودشه💚💐🌸
سرود هستی خوانم در برحور و ملک🕊🌞
سپاسگزارم از بانو نگار خواهر عزیزم بابت موسیقی بینظیر که در لایو شبنشینی اجرا کردن.چقدر این رهایی که در این آهنگ هست با تمرین بخشش و رهایی امروز همخوانی داشت😍🕊
شکر حضور خواهر عزیزم🙏💚
شکر حضور همسفرانِ جانِم🙏💚
شکر حضور استادِ بزرگوارم🙏💚
امروز شکل متفاوتی از بخشش رو تجربه کردم. مهربانی رو
خواستم یک عزیزی که خیلی درسها به من داده رو ببخشم، اولش نجواها میگفت چیز مهمی که نبود به خاطر این موضوع کوچیک کاغذ سیاه نکن و یا وقت نگذار... گفتم میبخشم که همین موضوع کوچیک تمام بشه.
شروع به نوشتن کردم. تمام که شد دیدم هنوز خشم هست که. هنوز لکههایی دیده میشه. باید یک شیشه پاککن بهتر پیدا کنم.
شروع کردم به نوشتن جمله الهی ،میبخشم و رها میکنم آنچه جان الهی ام میگوید... نصف صفحه پر کردم... جان گفت بخشش نه.بعد از بخشنده مهربانی هست. پس دوستش داشته باش.
.
شروع کردم به نوشتن جملات عاشقانه براش. اینکه چقدر دوسش دارم. اینکه خیلی زیباست . اینکه اون آدم قوی هست.چشماش قشنگه و لبهاش زیباست. عشق... کلی ازش تشکر کردم با عشق. و سبک شدم. و دیگه این قسمت شیشه قلبم هم لکه نداره...
💚💚💚
الهی صد هزار مرتبه شکرت دلبر جانم💚💚💚
آرههه داداشم حتما امتحان کنید. وسط خشم، یکهو قربون صدقهاش برید.😍
نجوا خودش میخنده دیگه 😅😅
همهاش لطف اوست به همه ما💚💚💚
هر وقت این حرفو بازم برام تکرار کرد بهش بگم
اووووووووو من که اونو تو سیزدهمین روز چالش ۱۸ روز ۱۴۰۴ بخشیدمششششش
اگه یادت نمیاد برو تو تجربه های اونروزم بخون تا یادت بیاد اینقد وقت منو نگیری😁😁
جالب اینجاست وقتی بخشیدمش بهم پیام داد😍
درون من صلح و بخشش رو دوست داره هیچ وقت کینه رو دوست نداشتم اما در تلاشم چیزی ناراحتم نکنه که بخوام به بخشش برسم
اما لازمه که آدم ها و اتفاقات گذشته رو ببخشم تا نجواهای ذهن دور برنداره🥰😍
دورت بگردم که اینقدر زیبا برامون تعریف کردین💚🌱🕊️🫂
شکر وجودتون داداش💚
در تلاشم واقعی شاهد باشم
و امروز تمام افرادی که ازشون کینه داشتم رو اسامیشون رو نوشتم
و اون نفری که از همه بیشتر ازش نفرت داشتم بابت تمام رفتارها و کارهایی که در حقم کرده بود تمامش رو نوشتم و درس هایی رو که برام داشت هم جلوش نوشتم و دیدم چقدر رفتارهایی که توی اون فرد میبینم و بدم میاد توی وجود خودم هست و پذیرفتم که خیلی جاهاش هم خودم مقصر بودم و خیلی حس سبک بالی داشت برام
بعد همین امروز جور شد که کنارش باشم و واقعا متفاوت بود رفتارش باهام و خیلی حس رهایی دارم از درون حالم عالیه
(بیرون ز تو نیست هرآنچه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی)
نبخشیدن و کینه مانند اینه که تو زهر بدی به کسی بخوره ولی خودت کشته بشی
این رسیدن ته خط توی زندگی مثل همون دل تاریکیست که میتونی نور رو پیدا کنی. و اون عزیزی که برامون تاریکی رو آورده یعنی درواقع اومده به ما خدمت کنه. الهی شکر بابت حضورتون🙏💚
.
امروز قرار بود ببخشیم ، ..ببخشیم ورها کنیم.🤲🕊️🕊️🕊️
.
بخشیدم،،توی دفترم هم نوشتم کلامی هم بیان کردم..🌸🌸
از اوخدای خودم هم مدد خواستم..🌸🌸
.
اما نمیدونم اگه باهاشون روبرو بشم ، باز حالم
دکرگون میشه یانه.؟؟!!!🕊️🕊️🌸
صادقانه بگم امروز بخشیدم اما امیدوارم واقعی بخشیده باشم.🕊️🌸🕊️
میدونید ، تا توی موقعیتش قرار نگرفته باشیم مطمان نیستیم که آیا واقعی بخشیدیم یا نه..؟؟!!🕊️🌸🕊️
.
یا مثلا اگه اون رفتار ناشایست تکرار بشه در مورد
ما..بازم گذشت میکنیم ،،میبخشیم یا نه؟!؟!؟!🕊️🕊️🌸🌸🤲
.
زبانی و کلامی آسونه بخشش،،اما در عمل واقعا سخته🌸🤲🌸
.
ولی وقتی فکر کنیم به اونایی که خدا نکرده قتل
عمدوغیرعمد کردن ا ما طرف تا چوبه ی دار میره ، اما
مورد بخشش قرار میگیره.🕊️🕊️
.
یا اونایی که عزیزی دارن که اعضای بدنش رو می بخشند...و زندگی میدن به بقیه ی خود....💚💚
.
به اینها که فکر میکنم میبینم که بخشش در مورد
رفتار و عمل بقیه آنچنان هم سخت نیست..💚🕊️💚🤲🤲
.
یا حق ،،🙏💚🙏
آیا بخشیدم یا خیر؟
اندازهی درک الانم میگم که این داستان صفر و یک نیست. انگار مرتبه داره مثلا از ۱۰ نمره بخشش ما ۷ میگیریم و رفته رفته این عدد بیشتر میشه. و اتفاقا اگر اون شخص مجدد امکانشو داشته باشه که همون بدی رو انجام بده چی؟! باز بخشش جدیدی رو باید بگذرونیم چون اتفاق مجدد تکرار شده. البته اینبار نگاهمون آگاهانهتر هست. شکر حضورتون🙏💚
.
ممنونم که ،تایم گزاشتین
کامنت منو خوندین..و
سپاس از اینکه دیدگاه
خودتون رو نوشتین. و آگاه ترم کردین...🙏💚🙏
اونهارو نمیشه با این ذهن تحلیل کرد. من میگم اونها مطمئنا با خود او☝️معامله کردن. اون بخشش ها یک مرتبهی والایی ست. الهی صدهزار مرتبه شکر بابت این صحبتها بابت این موضوعات🙏💚🕊🌞
مطلب الهی تون که بیان
کردین..درمورد مرتبه ی بخشش..🤲.
.
مسلما برادر خواهرهای عزیزم که
دربخش دیگری غیر ازقبیله
هستند(مثل شما),,، نسبت
به من آگاهترند، و در لول
بالاتری هستن...یاد میگیرم ازتون.
شکر وجودتون 🙏 💚
با آن همه توهین پوکیده بودم ولی به لطف خدا و هدایت استاد جان فهمیدم چه صفاتی در جانم نهفته بود و خبر نداشتم ،
خدا حفظتون کنه برادر جان 🫂💚💚
بخشش مرتبه داره گاهی باید پله پله پیش بریم و هر دفعه مرتبه اش تغییر میکنه 💚🌷🌸
.
یاد میگیریم ازتون.. سپاسگزارم 🙏💚💚
..وااای که آن زمان ولحظات جز بهشت وعشق چیزی دیگر نبود ..الاهی صدهزار مرتبه شکرت خداجونم وممنونم ازت داداش سهیل عزیز وفرشتگان پرقدرت 💚🌱🕊🌞
تا حسار های بیرون رو پاک سازی نکنم به درون رفتن و خود رو بخشیدن دشوار تره پس بهتره از بخشش دیگران شروع کرد تا به بخشش خود برسیم شکرحضورتون💚✨️
بخشش و عشق ،
بالاترین ارتعاش انرژی رو دارن.
🎯وقتی با گذشته خود به صلح برسیم و ابعاد تاریک اون رو ببخشیم ،میتونیم با عشق بی قید و شرط با هاشون مواجه بشیم.
✨به راحتی ،با بخشیدن بعد تاریک گذشتمون و رها کردن اون ، می تونیم شکرگزار هر آنچه که در گذشته تجربه کردیم، باشیم چه به صورت فردی به عنوان روح
و چه جمعی به عنوان انسان.
👑باید یاد بگیریم که حتی در شرایط دشوار ،
اجازه بدیم ، انرژی عشقمون بر همه موجودات زنده عالم جاری بشه.
راستش این روزا فک میکنم باید هرروز یه دفتر ۱۰۰ برگ ببخشم ⭐️ سعی کردم خودم رو بقیه خودم رو که درون اینه میبینمشون هم جانانه ببخشم 🕊 ولی به این فک میکردم که واقعا دمشون گرم اصلا درسته بخشش برای خودِ، اما اون عزیزان دلم هم لایق بخشش هستن 🫂 که این نقش های سنگین قبول کردن که من بتونم ببخشم و راه رشد منو هموار کنند 🕊
الهی خودت مدد کن 💚
شکر بودنتون 💚🫂🕊
.
چقدر زیبا گفتید ،،شکر حضورتون🙏🌸🙏
حتی آدمی که سالها باعث رنج در زندگیم بود و در چالش قبلی بخشیده بودم هفته پیش با یه اشتباه بزرگتر سرراهم قرار گرفت و امروز بخشیدمش
برام نتیجه مهم نیست یا طرف جواب بده نده چی فکر کنه همین که خدا هست کنارمه و بش گفتم خدایا باید باشی نیتم اینه همین کافیه
میبخشم هر آنچه که جانم بگوید
همتون رو به دستان پر رحمتو فضل خدای جانم میسپارم خدای عشقو بخششو درس بازم الهی شکرش🥹🤲🩵🙏💚
شکر حضورتون🙏💚
سجده شکری و صورتی اشک آلود به اشک قدردانی،پیشکشِ یار کردم که....از دستُ زبان که برآید....کز عهده ی شکرش به در آید
عاشقتم
رهایی... خوشحالی دل خود، شاد کردن دل بقیه ی خود💚🫂
بخشش اجازه میخواهد.
از او مدد بخواهیم .
بدون مدد الهی جان نمیتوانیم ببخشیم
ای دلبرجانم مددمان ببخشیم رها کنیم
ای دلبرجانم مددمان کن در مسیر بخشش هر روز کمی زلالتر شویم.
الهی به امید تو
بعد از بخشش خود
کد جدیدی برام باز شد.
بین بخششه خود و تسلیمه او شدن ، گاهی مرزه خیلی باریک و غیر قابل تشخیصیه.
برای من اینبار اینجوری بود...
نمیفهمیدم بخشیدم یا نه...تسلیمم یا مجبورم تسلیم باشم...یا اصلا فرقی هم داره؟
بخشش به موضوعی که قراره بخشوده شه توسط ما بستگی داره که به کجا برسونه آدم رو...
بخششیدن یعنی من ظرفم رو خالی از کینه و بار منفی کردم که بیشتر بدونم...اما گاهی ،برام پیش می آد از بیستر از دونستن میترسم.
از اینکه نمیدونی گاهی داری از خود میخوری ....ولی چاره ای نیست.
باید ببخشی ضعف هات رو فروغی.
ضعف ها و ترس هامم باید ببخشم...چون از عدمه اعتمادم بودن...حالا این ترس ها باعث هر رفتاره غیر الهی شده باشن...به هر حال جهان کاری با علتش نداره...قرار باشه ببشتر بدونی...باید مسیره اشتباهه رفته رو قبوله مسئولیت کنی و رنجش رو ببینی و بچشی...رنج ها چراغ خاموش نمیرن! نورشون میزنه تو چشمهامون اتفاقا!
تا خوب دیده شن
چون اینها ایجاد کننده ی ظرفیته آگاهی اند.
از صحبت های الهیت درلایو لذت بردم 🥰
رنجها ما رو آماده ی دریافت آگاهی میکنن...
از نگاه من ،اون زمان که لبریز از عشق میشیم یعنی بخشیدیم وقتی که رهایی رو ،شور و شوقی که تو وجودت را میفته اونجاست که بخشیدیم ولی وقتی هنوز داریم بهش فکر می کنیم یعنی من بخشیدم چون بابا خواست...
شکر وجود خواهر عزیزم 🙏💚🫂😘🌸
همیشه تاپیک های شما رنگ و بوی دیگه داره ،ماشاالله بهت
باید ضعف هام رو ببیخشم چون از عدم اعتمادم بودن با ید مسئولیت اشتباهت رو بپذیری ،اتفاقا امروز وقتی داشتم خودم رو می بخشیدم بهش گفتم خام بودم منگ بودم ببخشید که بهت اعتماد نکردم کلی از کارهایی که باید اعتماد می کردم اقدام می کردم روفقط از ترس گفتم نمی تونم
💚💚
خدا حفظت کنه شیر دختر باعشق قبیله
خدایا شکرت بابت همین لحظه الهی اکنون
💚🫂🙏
تمرین دیروز دست بوسی پدر و مادر خیلی به تمرین امروز که بخشش حس رهایی پرواز و نزدیک تر شدن به خداست کمک کرد باعت شد آرامتر راحتر ببخشیم و عشـــــق رو تجربه کنیم از سنگینی وزنه های بیثمر منیت رها بشیم سکبال و آزاد و رها پرواز رو تجربه کنیم
به نیروی برتر درونمون قدرت قدرتمندان وصل بشیم حواسمون اگاهانه به قدمهامون به امید و ایمان و توکلمون هست نور الهیمون پر رنگ تر الهیتر شده به لطف و مدد و یاری دلبر جانمون در مسیر نور عشـــــق و آگاهی قدم بر میداریم.... الحمدالله الهی صد هزار مرتبه شکرت جان جانانم 🌱🕊️🌞💚🫂
با بخشش ،مرتبه ی آگاهی مون بالا میره،و با تکرار اون کلام و رفتار عزیزی که شاید از نگاه ما ،بد باشه و ما رو بهم می ریزه، دیگه مثل قبل:
🔅 زود از کوره در نمی ریم
🔅زود،بهم نمی ریزیم
🔅قضاوت نمی کنیم حتی توی ذهن مون.
🔅👌🏼صبورتر میشیم
🔅👌🏼آرامیم، چون حال الهی درون مستقره.
🔅👌🏼آگاه شدیم که بازی درونِ ماست.
🌱اون عزیز نقشش اینه، عکس العمل ما چیه؟
❓چی رو می خواییم نشون سرزمین وجودمون بدیم؟
❓آیا عکس العمل الهیه؟
💚کل بازی بین خودمو و دلبره.
🌱با نیت الهی، با ایمان و توکل حواسم رو میدم به دسته ی بازی خودم که حالِ خودم رو خوب کنم تا به مرور، حال بقیه ی خودم هم خوب بشه.
بمونی برامون جانِ خواهر 🤗😘💚
تنها تو را می پرستم و تنها و تنها و تنها از تو یاری مطلبم یا رب خودت مدد کن خودت کمک کن خودت هدایتم کن 💚💚💚
بله او مدد میکنه به شرط نیت و دل حاضری ما💚🌷🌸