
روز سوم چالش
نسخه صوتی
موضوع لایو: بازگشت به دلبرِ جان



ارسال نتایج به صورت صوتی یا ویدئویی
عزیز فایل صوتی یا ویدئویی نتایج خودت رو میتونی به آیدی تلگرام hamsafaran18@ ارسال کنی تا بتونیم اون رو به دست بقیه همسفران برسونیم.

مشاهده لایو
شروع لایو صبح ساعت ۵:۳۰ صبح و لایو شب نشینی ساعت 20:18 میباشد، لایو در بستر وبسایت برگزار میشود.
برای شرکت در لایو بر روی دکمه زیر کلیک کنید.
پس از اتمام لایو، در اولین فرصت ویدئو لایو از همین بخش در دسترس است.

مشاهده لایو
شروع لایو ساعت ۵:۳۰ در صفحه اینستاگرام SoheilSangarzadeh2 می باشد،
پس از اتمام لایو، ویدیو ذخیره شده آن در اولین فرصت
از همین بخش در دسترس خواهد بود.

پادکست
بخش پادکست در ساعت 5:00 صبح باز خواهد شد و در طول روز چندین پادکست مطابق جدول پخش منتشر میشود.

رقص کنان
رقص کنان در ساعت ۵:۰۰ صبح باز خواهد شد.

دفتر عشق
دفترِعشق در ساعت ۶:۱۸ صبح باز خواهد شد و شما میتوانید ذکر هر روز را در این بخش بنویسید.

تجربه امروز
بخش تجربه امروز در ساعت ۱۸:۱۸ باز خواهد شد و شما میتوانید تجربه هر روز خود را در این بخش بنویسید.

تجربه من
بخش تجربه امروز در ساعت ۱۸:۱۸ باز خواهد شد و شما میتوانید تجربه هر روز خود را در این بخش بنویسید.

پرسش و پاسخ
بخش پرسش و پاسخ در ساعت 17:18 باز خواهد شد.

دیدگاه من
دیدگاه من در ساعت 9:18 صبح باز خواهد شد و شما میتوانید دیدگاه خود را در خصوص پرسش طرح شده بنویسید.

حکایات و روایات
بخش حکایت و روایات در ساعت 16:18 باز خواهد شد و شما میتوانید حکایت یا روایت روز را مشاهده کنید.

حکایات و روایات
بخش حکایت و روایات در ساعت 16:18 باز خواهد شد و شما میتوانید حکایت یا روایت روز را مشاهده کنید.

داستان
شروع زمان مشاهده داستان هر روز در 3 مرحله (ساعت های 8:18 صبح، 2:18 ظهر و 8:18 شب) پخش خواهد شد..

استوری
بخش استوری در ساعت ۵:۰۰ صبح باز خواهد شد و در طول روز چندین استوری منتشر میشود.

قصه شب
زمان مشاهده قصه شب ساعت 8:18 شب میباشد.

یارانِ جان
بخش یارانِ جان ساعت 8:18 صبح باز خواهد شد و در طول روز چندین محتوا منتشر خواهد شد.

شب شعر
زمان مشاهده شب شعر ساعت 9:30 شب میباشد.

تاکنون 228 دیدگاه نوشته شده
عزيز ديدگاه خودتو با عشق اينجا بنويس
شکر وجودارزشمند وپراز مهرتان استاد جانم 💚
الهی صدهزار مرتبه شکر بابت حضور مان دراین چالش بی نظیر الهی (جان و جهان)🌸
جانی که خود جهانیست ، امده که بودن را دراین تایم از هستی تجربه کنه ...🌺
نیروی قدرتمندی که حضورش در سلول به سلول این تن جای دارد و اوست که قدرت تکان دادن دست را دارد ...
اوست که قدرت حرکت پارا دارد ...🌼
اوست که چشم قدرت دیدن دارد ...🌹
از دریچه های متفاوت ،،،از پشت قاب انسان دارد هستی را تماشا می کند ...🌷
امروز قراراست خط کش هایی که داریم ،تماشاگران نا خوانده ای که سد راه دیدن عاشقانه هستند را با حضور با مدد گرفتن از خود دلبرجان کنار بگذاریم باری دیگر نور را به درون خانه دعوت کنیم 🍀
قراراست درکنار جان بمانیم تا پای جان ...🏵
جانی که قبل از همه نقش ها (دختر یا پسر بودن، پدر یا مادر بودن ، مدیر یا کارمند بودن ،یار هر نقشی دیگر )) بوده است ...💚
حاضره و ناظر ...او امده است که جلوه های خود را دراین کارگاه اموزشی ببیند بپذیرد و اصلاح کند و ادامه ی مسیر را طی کند ...🌱
امروز قرار است در اقیانوس بیکران هستی غوطه ور شویم و هر انچه که نباید باشد را به اب بسپاریم زلال تر قدم برداریم ...🌙قرار است پرده هایی که جلو تابش نور را گرفته اند کنار بزنیم ...💫
امروز قراراست دررقص و پای کوبی...
درطرا حی بوم سفید زندگی ، طرح شادی را از نو بکشیم ...
ما با شادی با عشق یکی هستیم ...
انچه مارا جدا کرده است را باید امروز جدا کنیم ...
در سکوت و خلوت گه جان با نیت هم صحبتی می نشینیم شاید که سخنی نهان در گوش مان نجوا شود ...
الهی به امید تو 💚
اخ که نگاه میکنم چقددد تلخه به یک کودک شاد و خندان هر وقت بخواد بره بازی بیرون اینا رو بگی و فک کنی چه مادر خوبی !!!!
یار جانم ، تو فقط حرف بزن … اصلا مهم نیست چی میگی … کلماتت درسته یا غلط … فقط از زبان تو باشه … بخندی… شاد باشی…. من دیگ هیچی نمیخوام …
چرا موقع رفتن بیرون نمیبوسمت و ازت تعریف نمیکنم و نمیگم هرجا میری خداوند پناه تو باشه و مطمعنم خوش سخن ترین هستی هرجا به هرچی نیاز داشتی من پیشتم…
یه وقت نگی ی حرفی نزنم یا بزنم … بلند بخندم یا نخندم… زیادی شادم یا نه … من به تو ایمان دارم … تو فقط بخند تا من کیف کنم دلبر جانم … من کنارتم برای همه چیی…
از چیزی خوشت اومد بیرون ی وقت دل دل نکنی هااا بخرش حتما که نباید خرید ضروری باشه جان دلم شاید ی جا شمعی جدید که دلتو برده و چند تای دیگ هم خونه داری… بخریش هاااا
امروز از خداوند توان میخوام … که توان رودر رویی با این روز بزرگ رو داشته باشم …
عزیمت روز در کلام و کلمه نمیاد فقط خدایا ای جان، به تک تک یاران توان و سعادت حضور این روز را بده و بذار لمس کنیم طعم آشتی با جان رو،
روزی ک هربار بهش می رسم از بار قبل سنگین تر میشه این دیدار از خجالت یار
* استاد یک جمله گفتن امروز که جهانم رو ویران کرد *
یه کم بذارید دلبر جان هم بازی کنه … تا الان شیطان بازی کرده…
از منظر عشق روز ها میشه بر این جمله گریست … از بی معرفتی ما با دلبر … دلبری که همیشه شاد و عاشق و خندانه و هیچچچی از ما نخواست جز کمی رقص و شادی و قضاوت نشدن
زندگی ، جز " خودت" نیست ........
زندگی ، چیزی جز " خودت " نیست ........
زندگی ، اصلی جز " خودت" نداره ..........
زندگی ، راهی جز " خودت" نداره ..........
زندگی، مقصدی جز " خودت" نداره .........
زندگی مسیری جز" خودت" نداره ............
تمام راههای جهان از " خودت " عبور میکنن.........
زندگی ، دلیلی جز " خودت " نداره ..............
زندگی، وجودی جز " خودت " نداره............
زندگی ، هستی ای جز " خودت " نداره ...........
زندگی ، ارزشی جز " خودت" نداره ..............
زندگی اساسی جز " خودت " نداره ................
وقتی " خودت" حالش خوب نیست زندگی هم حالش خوب نیست .........
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
بابایی مدد کن تا الهی به خویشتن باز گردیم،ای که مرا خواندهای راه نشانم بده🫂🫂💚🕊🌿✨️
عهد بستم ببینمش ،به ساز دلش برقصم ،بهش گوش بدم
الهی صد هزار مرتبه شکرت 💚💚
الهی شکر 🙏🙏🙏
༺❀━━ 𝐒𝐁𝐅 ━━❀༻
༄ 📖 «دفترِ جان» ༄
لایوِ روزِ سومِ چالشِ 6 روزه جان و جهان | دورِ سوم 🏁
🎙 موضوع لایو:
بازگشت به دلبرِ جان
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
به نام و یاد حضرت حق، به نام خداوند بخشنده و مهربان.
الهی به امید تو، الهی به امید تو، الهی به امید تو ای دلبرجان
الهی به امید تو، ای رب، الهی به امید تو، ای جان جانان، الهی به امید تویی که حاضری، نزدیکی.
◈ الهی به امید تویی که هستی، که هستیم.
پرسیدم: تو کیستی؟ فریاد زد: من همانم که هستم.
مدد کن، هدایت کن که به جان، به اون ذات الهیمون، به حقیقت وجودمون، به تو دل، به تو نزدیکتر بشیم.
در این شهربازی زندگی، در این کارگاه آموزشی به نام زندگی، با تو قدم برداریم.
الهی به امید تو، الهی به امید تو، الهی به امید تو.
درود به روی ماه خوبان، همسفران جان، عزیزان جانی که در این چالش کنار ما هستن.
خدا قوت به جانتون، خدا قوت به وجودتون.
شکر وجودتون، شکر که هستین شکر که در این لحظه کنار برادر هستیم.
سپاسگزار وجودتون هستم، شکر، شکر برای بودنتون در این لحظه.
◆ روز سوم، روز، روز عزیز و مقدسیه، واقعا مقدسه.
واقعا امروز از اون روزاست که به خانه یار، به خانه دلبر، به خانه خدا قراره سر بزنیم.
خیلی حرف هست برای امروز، از زندگیش بخواد بگه، از مسیری که طی شد، نه روزها، نه ماهها، سالها میتونم برات داستان واقعی تعریف کنه، نه قصه، از یک مسیر واقعی که طی شد.
برای اینه که وقتی که توی تمام چالشهامون به همچین روزی برمیخوریم، در جان من دگرگونی به وجود میآد.
✰ روز، روز عزیزیه بچهها.
اون بچه کجای زندگی ما جا موند؟ کجا بود که رهاش کردیم؟
امروز میخوایم بریم سراغ یه نفری که خیلی قبلتر اینجا بوده، قبل از اینکه شغلی داشته باشی، قبل از اینکه ازدواج کنی، قبل از اینکه پدر بشی، مادر بشی، قبل از اینکه بخوای پول در بیاری، قبل از اینکه بخوای با این نقابها در مسیر زندگی آشنا بشی، اون نقابهایی که هر روز داریم میزنیم.
قبل از همه اینها بود.
◇ آره، میخوایم بریم سراغ اون بچه.
تو قبیله ما بهش میگیم دلبر جان.
ببخشید اگر حال و احوالم اینم، الان همش از ذوق، همش از دیدن.
آره، ما تو قبیله بهش میگیم دلبر جان.
کجای این مسیر بزرگ شدن ما بود که جا گذاشتیمش؟
بچه که بودید، وقتی که به دنیا اومدیم، خیلی چیزها رو هنوز بلد نبود، خیلی چیزها رو هنوز یاد نگرفته بود.
آروم آروم بود در مسیر، آره، بلد نبود که خودش رو سانسور کنه، نقاب بزنه.
وقتی خوشحال بود، مثل اتوبان چهاربانده معلوم بود.
وقتی هم که ناراحت بود، معلوم بود که ناراحته.
وقتی یه چیزی میخواست، میگفت، ترسی نداشت از نگفتن.
از چیزی هم که خوشش نمیاومد، اونم مثل اتوبان چهاربانده معلوم میشد.
از بال زدن یه پروانه ذوق میکرد، تو فکر این نبود که یه موقع کسی مسخرش کنه، کسی بهش بخنده.
◈ آروم آروم که بزرگ شدیم، آره، آروم آروم که بزرگ شدیم، ما فقط دو دوتا چهارتای ریاضی رو یاد نگرفتیم، فقط چه میدونم رانندگی و پول درآوردن رو یاد نگرفتیم.
ما چیزای دیگه هم یاد گرفتیم.
یاد گرفتیم که یه جاهایی انگار نباید بخندی.
یاد گرفتیم که نباید نه بگیم.
یاد گرفتیم که نقاب بزنیم که دوستداشتنی جلوه کنیم.
یاد گرفتیم که ظاهرمون نشون بدیم قوی هستیم.
یاد گرفتیم که نباید هر جایی گریه کنیم.
اینا رو هم یاد گرفتیم.
✪ و این بچه، آروم آروم چه بلایی سرش اومد؟ چه جاهایی خودش رو سانسور کرد که خوب به نظر بیاد، بقیه دوستش داشته باشن؟
آره، ما برای اینکه دوستداشتنی به نظر بیاید، خیلی از بخشهای وجودمون رو یاد گرفتیم دوست نداشته باشیم.
امروز قراره که دلبر جان رو ملاقات کنیم، واقعی.
نه اینکه بخوایم بازجویی کنیم ازش، میخوایم به پر و پاش بپیچیم.
امروز نمیخوایم بریم سراغ اینکه در کودکی کی به ما یه حرفی زد که ما ناراحت شدیم.
نمیخوایم بریم سراغ اینکه کجاها ما رو ناراحت کردن، کجاها به ما آسیب زدن.
حالا توی تمرین که داریم میکنیم، شاید یه همچین حسی هم بیاد بالا.
عشق است، احترام داره، میبینیمش، نگاهش میکنیم.
◆ ولی از شما میخوام که امروز مرور کنید که اون بچه چجوری زندگی میکرد، چجوری رها بود، چجوری اون بچه با یه چیز کوچیک واقعی خوشحال میشد.
ولی امروز باید هزار و یک اتفاق کنار هم بیفته تا ذرهای خوشحال بشه.
چه اتفاقی افتاد؟ چی شد؟ چی کار کردیم ما؟
میخوام امروز این رو جانانه مرورش کنم.
چی شد که در طول زمان، آروم آروم این بچه دیگه اون ذوق و شوق رو نداره؟
چه اتفاقی افتاد؟
وقتی که امروز کنار اون بچه باشیم، با ما حرف میزنه.
اون بچهای که وقتی بازی میکرد، به دنبال این نبود که بعد از این بازی چه دستاوردی برای آیندهام داره.
بچهای که وقتی نقاشی میکشید، نمیفهمید استعداد داره یا نه، غرق اون نقاشی کردن بود.
اون بچهای که وقتی میرقصید، دنبال این نبود، نمیفهمید اصلا در بند اینها نبود.
وقتی میرقصید، نگاه نمیکرد که داره خوب میرقصه یا بد میرقصه.
وقتی که از ته دل میخندید، دنبال این نبود که دندونام داره خوب جلوه میکنه، غش میکرد، رها بود.
◇ چی شد بچهها؟ چی شد؟
چه اتفاقی افتاد؟
این همه تماشاگر از کجا اومدن تو زندگیمون که از ترس اون تماشاگرا، ما هیچ کاری نمیکنیم، خود رو زندگی نمیکنیم.
همش درگیر تماشاگرا هستیم؛ نکنی یه وقت یه چیزی بگه، نکنه یه وقت مسخرهام کنن.
و افتادیم در بند زندان اینها.
اینها را اگر ذرهای درک کنیم، میفهمیم که تمام مسئلههای زندگیمون، اون حال بدی که داریم تجربه میکنیم، که گاهی نمیفهمی چرا، من که همه چی دارم، پس این حال چیه؟ چرا من وقتی به دستاوردی میرسم، چرا کیف نمیکنم؟
متوجه میشی که بابا، اون خود الهی که قرار بود اینا رو تجربه کنه رو جا گذاشتی.
✰ دلبر رو جا گذاشتی.
امروز قرار نیست، اصلا قرار نیست ما برگردیم، بخوایم دلبر جان رو درمانش کنیم، به هیچ عنوان.
فقط میخوایم اجازه بدیم که دلبر جان اجازه زندگی کردن پیدا کنه.
ما اجازه بدیم از بند این نجواهای ذهن شیطان، اجازه بدیم دلبر جان دسترسی زندگی کردن رو داشته باشه.
اون قرار بود تجربه کنه، اما همش داره شیطان تجربه کنه.
◈ جانانه کنار خودمون باشیم.
امروز هر حال و احوالی، هر احساسی که میآد، کنارش باش، کنارش بمون، کنارش بمون.
اگر احساساتی میآد بالا، برای اینه که خیلی وقته بهش سر نزدی، طبیعیه.
امروز کنار خودت باش.
شکر وجود تو، تکتک شما خوبان رو، شما همسفران جان را به دستان پرنعمت و پربرکت دلبر جان میسپارم.
مراقب خودتون باشید.
✰ در بخش ارسال نتایج از تجربههاتون تو این چالش ویدیو ارسال کنید، اگر دوست داشتید.
چون کمک میکنه عزیز جانی که اون تجربه شما رو بشنوه، روش تاثیر میذاره.
آره، مفیده.
فکر میکنم اگر وارد بخش، وارد بخش ارسال نتایج پایین وبسایت بشیم، اونجا یه گزینهای هست برای ارسال نتایج چالش شش روزه جان و جهان.
◇ آره، چالش شش روزه جان و جهان.
اونجا از تجربه خودتون توی اون روز میتونین ویدیو ارسال کنید.
حالا هم میتونین هر روز اون تجربهتون رو ارسال کنید، هم میتونین حالا هرچی که جانتون میگه، بذارید آخر چاردهش.
ولی وقتی چیزی میآد، تجربه الهی میآد، با ما به اشتراک بذار، اگر دوست داشتید.
شکر وجودتون.
توی لایو شبنشینی، ساعت هشت و هجده دقیقه ملاقاتتون میکنم.
برین جانانه کنار خودتون باشید و تجربه کنید.
شکر وجودتون، خدا حفظتون کنه.
༺✦ نکاتِ کلیدیِ لایو ✦༻
◇ امروز روز بازگشت به خویشتنه؛ روزیه که میتونی پرواز کنی، امروز روزشه.
✰ خیلی وقتها خستگی از این میآد که سالها خودتو ندیدی، خودت رو نشنیدی، خودتو انتخاب نکردی؛ برای نگه داشتن بقیه، خودتو جا گذاشتی.
◈ امروز میتونی بزنی زیر میز، بازی رو عوض کنی؛ همین امروز میتونی تو راه صد ساله بری، فقط کافیه صدای جان رو بشنوی.
✪ خلوت کن با خودت؛ یه سر به خودت بزن، مرور کن زندگیت رو، تلخیها و سختیها رو هم ببین، شاید مسیرت بوده.
◇ هر اشتباهی که از نگاه خودت کردی، ببخش؛ اینقدر تو سر خودت و اون بچه نزن، بسه، اون بچه خفه شده، امروز یه سر بزن که نفس بکشه.
✰ تو آدم بیخاصیتی نیستی، آدم به درد نخوری نیستی؛ کارهای بزرگی کردی، بیا جلو چشمت و بهشون افتخار کن.
◈ امروز روزیه که میتونی وصل باشی؛ اون بچه تنها کسیه که بهت ایمان و توکل واقعی رو یادآوری میکنه.
✪ وقتی دستت تو دست اون بچه باشه، آدرس مسیر بازی، ایدهها و الهامات رو بهتر میشنوی؛ چون اون بچه نزدیکترینه.
◆ امروز روز سومه؛ روز عزیز و مقدسیه، روزی که قراره به خانه یار، به خانه دلبر، به خانه خدا سر بزنیم.
✰ اون بچه کجای زندگی ما جا موند؟ کجا بود که رهاش کردیم؟
◇ قبل از اینکه شغلی داشته باشی، قبل از ازدواج، قبل از اینکه پدر یا مادر بشی، قبل از پول درآوردن و قبل از این همه نقاب، اون بچه بوده.
◈ تو قبیله ما بهش میگیم دلبر جان؛ امروز میخوایم بریم سراغ اون بچه.
✪ اون بچه بلد نبود خودش رو سانسور کنه و نقاب بزنه؛ وقتی خوشحال بود معلوم بود، وقتی ناراحت بود معلوم بود، وقتی چیزی میخواست میگفت و از نگفتن نمیترسید.
◆ از بال زدن یه پروانه ذوق میکرد؛ تو فکر این نبود که کسی مسخرهاش کنه یا بهش بخنده.
✰ آروم آروم که بزرگ شدیم، فقط ریاضی و رانندگی و پول درآوردن یاد نگرفتیم؛ یاد گرفتیم یه جاهایی نباید بخندیم، نباید نه بگیم، باید نقاب بزنیم، قوی به نظر بیایم و هر جایی گریه نکنیم.
◇ این بچه آروم آروم خودش رو سانسور کرد که خوب به نظر بیاد و بقیه دوستش داشته باشن؛ ما برای دوست داشتنی به نظر اومدن، خیلی از بخشهای وجودمون رو یاد گرفتیم دوست نداشته باشیم.
◈ امروز قرار نیست دلبر جان رو درمان کنیم یا بازجویی کنیم؛ فقط میخوایم ببینیمش، نگاهش کنیم و اجازه بدیم زندگی کنه.
✪ امروز مرور کن اون بچه چجوری زندگی میکرد؛ چجوری رها بود و با یه چیز کوچیک واقعی خوشحال میشد، ولی امروز باید هزار و یک اتفاق کنار هم بیفته تا ذرهای خوشحال بشی.
◆ اون بچه وقتی بازی میکرد دنبال دستاورد آینده نبود؛ وقتی نقاشی میکشید غرق نقاشی بود، وقتی میرقصید درگیر خوب یا بد رقصیدن نبود، وقتی از ته دل میخندید درگیر ظاهرش نبود؛ رها بود.
✰ چی شد بچهها؟ چه اتفاقی افتاد که این همه تماشاگر اومدن تو زندگیمون و از ترس اون تماشاگرا، خودمون رو زندگی نمیکنیم؟
◇ همش درگیریم که نکنه یه چیزی بگه، نکنه مسخرهام کنن؛ افتادیم در بند زندان تماشاگرا.
✪ وقتی میپرسی «من که همه چی دارم، پس این حال چیه؟ چرا وقتی به دستاوردی میرسم کیف نمیکنم؟» شاید باید ببینی اون خود الهی که قرار بود اینا رو تجربه کنه، کجا جا گذاشتی.
◈ دلبر رو جا گذاشتی؛ امروز قرار نیست برگردیم و دلبر جان رو درمان کنیم، فقط میخوایم اجازه بدیم دلبر جان دوباره اجازه زندگی کردن پیدا کنه.
◆ هر حال و احوالی، هر احساسی که میآد، کنارش باش، کنارش بمون؛ اگر احساساتی میآد بالا، شاید برای اینه که خیلی وقته بهش سر نزدی، طبیعیه.
✰ امروز کنار خودت باش؛ دست اون بچه رو بگیر و باهاش قدم بردار.
◇ «الهی به امید تو»؛ مدد کن، هدایت کن که به جان، به ذات الهیمون، به حقیقت وجودمون و به تو نزدیکتر بشیم.
◈ در این شهربازی زندگی، در این کارگاه آموزشی به نام زندگی، با تو قدم برداریم.
✪ «پرسیدم: تو کیستی؟ فریاد زد: من همانم که هستم.»
◆ شکر برای اینکه در این لحظه کنار هم هستیم؛ شکر برای بودنتون، شکر برای حضورتون.
✰ تجربههاتون از این چالش رو اگر دوست داشتید، در بخش ارسال نتایج چالش شش روزه جان و جهان به اشتراک بذارید؛ تجربه الهی وقتی میآد، با ما به اشتراک بذارید.
◇ یارِجان، جانانه کنار خودت باش و تجربه کن؛ مراقب خودت باش و به دلبر جان سر بزن.
꧂« پایان »꧁
سپاس برای وقت و عشقی که گذاشتین ونوشتین داداش گلم
خوبین داداش چقدر دلتنگتون بودم 💚🫂
شکر شکر شکر وجود ارزشمندتون 💎
و در ضمن الان که اینجام بزار بگم که لایو شما با استاد رو خیلی خیلی دوست داشتم🌟🌹
شکر وجودت ماشاالله چقدر تمیز وکلمه به کلمه تمام صحبتها را نوشتید 👏🏻👏🏻👏🏻
الهی صد هزار مرتبه شکر🌱🕊️🌞
ولی امروز باید هزار و یک اتفاق کنار هم بیوفته تا ذره ای خوشحال بشیم.
یا رب العالمین مدد 💚💚💚💚💚💚
الهی این روز جذاب رو با تو با تو ای دلبرم شروع، دستم تو دست تو، جااااااااانم چه کیفی کنیم امروز 💚🥰🫂
الهی به امید تو الهی به امید تو 💚💚
هر اشتباهی که از نگاه خودم بوده رو میبخشم، 💚🫂
یا رب مدد کن در این کارگاه آموزشی با تو قدم برداریم، 💚
درود و عشق بر استاد عشق، بر استاد جان های عاشق، بر استاد معرفت، بر استاد بخشش، ماشالا بهتون، ماشالا به وجود خدا گونه تون چقدر زیبا و الهی خداوند تو وجودتون خودنمایی میکنه، خدا کجاست؟
کجا میشه پیداش کرد؟
میگن از رگ گردن نزدیکتره، یعنی درون خودم میتونم پیداش کنم؟ آره میتونم بهش وصل بشم،
میتونم برگردم به همون دوران کودکیم که از قضاوت ها نمیترسیدم، که با اینکه اطرافیانم به صحبت هام میخندیدن، اونقدر که شیرین صحبت میکردم، بازم با شور و عشق و هیجان صحبت میکردم، رها بودم، خالص و پاک، اونجا با دلبر بودم چون دلبر تو وجود پاک ظهور میکنه، بچه های 2یا 3سال رو دیدید، من یه دونه دارم به لطف پروردگارم جلوی چشمم دلبر، گذاشته بهم یادآوری کنه، خدایا مدد کن ای رب العالمین مدد کن، تو رو میخوام، تورو میخوام، شفام بده بابا جونم، خودمو میخوام اون بچگیامو میخوام، یا رب مدد یا رب مدد یا رب مدد 💚💚💚💚💚💚
به خانهی دلبر.
به همون جایی که شاید سالهاست درش رو نزدیم.
میخوام بریم سراغ اون بچهای که قبل از ازدواج، قبل از شغل، قبل از دستاوردها، قبل از اینکه نقشهای مختلف زندگی رو به تنمون بزنیم، همینجا زندگی میکرد.
اون بچه کجای مسیر جا موند؟
کِی یاد گرفتیم باید شبیه چیزی باشیم که دیگران میخوان؟
کِی صدای دلم میخواد تبدیل شد به باید؟
کِی اونقدر مشغول ساختن زندگی شدیم که خو زندگی کردن رو فراموش کردیم؟
امروز نمیخوایم گذشته رو سرزنش کنیم.
فقط میخوایم برگردیم و پیداش کنیم.
بشینیم کنارش و ازش بپرسیم:
چی دوست داشتی؟
چی خوشحالت میکرد؟
کجا از ترس، خودت رو عقب کشیدی؟
کجا به خاطر پذیرفته شدن، خود واقعیات رو پنهان کردی؟
و کجا منتظر موندی یکی بیاد و اجازه بده خودت باشی؟
شاید تمام این سالها، اون بچه منتظر نبوده کسی نجاتش بده.
منتظر بوده ما برگردیم.
و شاید امروز وقتشه که دستش رو بگیریم و بهش بگیم:
دلبرکم... دیگه لازم نیست برای زندگی کردن اجازه بگیری.
من اینجام.
بیا دوباره با هم زندگی کنیم. 💚🫂
امروز میخوایم اجازه بدیم دلبر جان، اجازهی زندگی کردن پیدا کنه.
نه فقط زنده بمونه.
نه فقط وظایفش رو انجام بده.
نه فقط دستاورد جمع کنه.
بلکه زندگی کنه.
ذوق کنه، بخنده، انتخاب کنه، اشتباه کنه، تجربه کنه، خلق کنه، عشق بورزه و خودش باشه. 🌱✨
شاید زندگی الهی ما از جایی شروع بشه که دیگه فقط نقش بازی نکنیم
جایی که برگردیم به خودمون و بگیم:
من اجازه دارم خودم باشم.
من اجازه دارم زندگی کنم.
و امروز، دست دلبر جانم رو رها نمیکنم. 💚💫
حالا یه لحظه چشمهامون رو ببندیم و از خودمون بپرسیم:
دلبر جان من، کجای مسیر جا موندی؟
و امروز برای زندهتر زندگی کردنت، چه اجازهای باید بهت بدم؟ 🌿
میخوام آگاه باشم کجاها کنارش نیستم
کجا جا میزارمش
کجا میشنومش اما کار خودمو میکنم
کجاها توی بزرگی و سن و سالم گیر میکنم و اون هستی کوچولو شیرین زبون و خوش قلب رو نادیده میگیرم
به گذشته نگاه میکنم که کجاها کر کردم بزرگ شدم و از بچگیم دور شدم
.
.
همین الان بهش گفتم احساست چیه؟
گفت از اینکه اینجاییم خیلی خوشحالم خیلییییی
امروز میخوام کنار بچه باشم و بچگی کنم👭🤝✨💎
اجازه بدین دلبر جان دسترسی زندگی کردن را داشته باشه✅
وای که این جمله خودش ۱۱۱۸ جلد کتابه الهی صد هزار مرتبه شکرت بابت آگاهی امروزی که از کلام استاد جانم جاری شد
روز بازگشت به خویشتن.
الهی شکر برای این حال و احوال الهی که به لطف این چالش دوباره سرک کشید توی وجودمون 🌱
خدایا شکرت که داری ارزش وجودمون رو دوباره یادمون میاری
کمکمون کن پادشاه درونمون، سلطان درونمون رو بشناسیم و یادمون بیاد چه گنجی درون خودمون داریم 👑💚
الهی شکر که این مسیر رو پیش رومون گذاشتی،
استاد جان رو راهنما قرار دادی و هر روز کلی چیز که یه جایی از یادمون رفته رو دوباره بهمون یادآوری میکنن.
خدایا شکرت برای این زندگی جذاب،
برای این مسیر، برای این بیدار شدنها،
برای برگشتن به خود خودمون.💚🌿✨
امروز میخوایم کنارش باشیم و شاهد اتفاقات باشیم
شفا در شاهد بودنه ماست در کنار دلبرجان بودن ماست
الهی به امید خودت
ماشالله بهت که همیشه حضور داری و عشق میدی
شکر وجودت گلم💚🙏🏾🙋🏽♀️👭